تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سعدی : رباعیات
رباعی ۳۲ - درویش که حلقهٔ دری زد یک بار
درویش که حلقهٔ دری زد یک بار
دیگر غم او مخور که درها بسیار
دل تنگ مکن که بر تو می‌نالد زار
هر کو به یکی گفت بگوید به هزار
سعدی : رباعیات
رباعی ۳۳ - از دست مده طریق احسان پدر
از دست مده طریق احسان پدر
تا بر بخوری ز ملک و فرمان پدر
جان پدرت از ان جهان می‌گوید
زنهار خلاف من مکن جان پدر
سعدی : رباعیات
رباعی ۳۴ - گر آدمیی بادهٔ گلرنگ بخور
گر آدمیی بادهٔ گلرنگ بخور
بر نالهٔ نای و نغمهٔ چنگ بخور
گر بنگ خوری چو سنگ مانی بر جای
یکباره چو بنگ می‌خوری سنگ بخور
سعدی : رباعیات
رباعی ۳۵ - چون خیل تو صد باشد و خصم تو هزار
چون خیل تو صد باشد و خصم تو هزار
خود را به هلاک می‌سپاری هش دار
تا بتوانی برآور از خصم دمار
چون جنگ ندانی آشتی عیب مدار
سعدی : رباعیات
رباعی ۳۶ - چون زهرهٔ شیران بدرد نالهٔ کوس
چون زهرهٔ شیران بدرد نالهٔ کوس
بر باد مده جان گرامی به فسوس
با آنکه خصومت نتوان کرد بساز
دستی که به دندان نتوان برد ببوس
سعدی : رباعیات
رباعی ۳۷ - سودی نکند فراخنای بر و دوش
سودی نکند فراخنای بر و دوش
گر آدمیی عقل و هنرپرور و هوش
گاو از من و تو فراختر دارد چشم
پیل از من و تو بزرگتر دارد گوش
سعدی : رباعیات
رباعی ۳۸ - ای صاحب مال، فضل کن بر درویش
ای صاحب مال، فضل کن بر درویش
گر فضل خدای می‌شناسی بر خویش
نیکویی کن که مردم نیک‌اندیش
از دولت بختش همه نیک آید پیش
سعدی : رباعیات
رباعی ۳۹ - بوی بغلت می‌رود از پارس به کیش
بوی بغلت می‌رود از پارس به کیش
همسایه به جان آمد و بیگانه و خویش
و استاد تو را از بغل گنده خویش
بوی تو چو مشک و زعفران باشد پیش
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۰ - تا دل ز مراعات جهان برکندم
تا دل ز مراعات جهان برکندم
صد نعمت را به منتی نپسندم
هر چند که نو آمده‌ام از سر ذوق
بر کهنه جهان چون گل نو می‌خندم
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۱ - چون ما و شما مقارب یکدگریم
چون ما و شما مقارب یکدگریم
به زان نبود که پردهٔ هم ندریم
ای خواجه تو عیب من مگو تا من نیز
عیب تو نگویم که یک از یک بتریم
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۲ - تنها ز همه خلق و نهان می‌گریم
تنها ز همه خلق و نهان می‌گریم
چشم از غم دل به آسمان می‌گریم
طفل از پی مرغ رفته چون گریه کند
بر عمر گذشته همچنان می‌گریم
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۳ - بشنو به ارادت سخن پیر کهن
بشنو به ارادت سخن پیر کهن
تا کار جهان را تو بدانی سر و بن
خواهی که کسی را نرسد بر تو سخن
تو خود بنگر آنچه نه نیکوست مکن
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۴ - امروز که دستگاه داری و توان
امروز که دستگاه داری و توان
بیخی که بر سعادت آرد بنشان
پیش از تو از آن دگری بود جهان
بعد از تو از آن دگری باشد هان
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۵ - با زنده‌دلان نشین و صادق نفسان
با زنده‌دلان نشین و صادق نفسان
حق دشمن خود مکن به تعلیم کسان
خواهی که بر از ملک سلیمان بخوری
آزار به اندرون موری مرسان
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۶ - روزی دو سه شد که بنده ننواخته‌ای
روزی دو سه شد که بنده ننواخته‌ای
اندیشه به ذکر وی نپرداخته‌ای
زان می‌ترسم که دشمنان اندیشند
کز چشم عنایتم بینداخته‌ای
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۷ - ای یار کجایی که در آغوش نه‌ای
ای یار کجایی که در آغوش نه‌ای
و امشب بر ما نشسته چون دوش نه‌ای
ای سر روان و راحت نفس و روان
هر چند که غایبی فراموش نه‌ای
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۸ - گر کان فضائلی وگر دریایی
گر کان فضائلی وگر دریایی
بی‌راحت خلق باد می‌پیمایی
ور با همه عیبها کریم آسایی
عیبت هنرست و زشتیت زیبایی
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۹ - گر سنگ همه لعل بدخشان بودی
گر سنگ همه لعل بدخشان بودی
پس قیمت سنگ و لعل یکسان بودی
گر در همه چاهی آب حیوان بودی
دریافتنش بر همه آسان بودی
سعدی : رباعیات
رباعی ۵۰ - فردا که به نامهٔ سیه درنگری
فردا که به نامهٔ سیه درنگری
بس دست تحسر که به دندان ببری
بفروخته دین به دنیی از بیخبری
یوسف که به ده درم فروشی چه خری؟
سعدی : رباعیات
رباعی ۵۱ - گویند که دوش شحنگان تتری
گویند که دوش شحنگان تتری
دزدی بگرفتند به صد حیله‌گری
امروز به آویختنش می‌بردند
می‌گفت رها کن که گریبان ندری