تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سعدی : رباعیات
رباعی ۵۲ - آیین برادری و شرط یاری
آیین برادری و شرط یاری
آن نیست که عیب من هنر پنداری
آنست که گر خلاف شایسته روم
از غایت دوستیم دشمن داری
سعدی : رباعیات
رباعی ۵۳ - تا کی به جمال و مال دنیا نازی
تا کی به جمال و مال دنیا نازی
آمد گه آنکه راه عقبی سازی
ای دیر نشسته وقت آنست که جای
یک چند به نوخاستگان پردازی
سعدی : رباعیات
رباعی ۵۴ - ای غایب چشم و حاضر دل چونی؟
ای غایب چشم و حاضر دل چونی؟
وی شاخ گل شکفته در گل چونی؟
یک بار نگویی به رفیقان وداع
کاخر تو در آن اول منزل چونی؟
سعدی : رباعیات
رباعی ۵۵ - در مرد چو بد نگه کنی زن بینی
در مرد چو بد نگه کنی زن بینی
حق باطل و نیکخواه دشمن بینی
نقش خود تست هر چه در من بینی
با شمع درآ که خانه روشن بینی
سعدی : رباعیات
رباعی ۵۶ - تا دل به غرور نفس شیطان ندهی
تا دل به غرور نفس شیطان ندهی
کز شاخ بدی کس نخورد بار بهی
الا که ذخیرهٔ قیامت بنهی
ور نه نشود اسه پر از دیگ تهی
سعدی : ملحقات و مفردات
تکه ۲۷ - مفردات
می‌میرم و همچنان نظر بر چپ و راست
تا آنکه نظر در او توان کرد کجاست؟
از روی نکو صبر نمی‌شاید کرد
لیکن نه به اختیار می‌باید کرد
خفتی و به خفتنت پراکنده شدیم
برخاستی و به دیدنت زنده شدیم
نقاب از بهر آن باشد که بربندند روی زشت
تو زیبایی به نام ایزد چرا باید که بربندی؟
می‌شنیدم به حسن چون قمری
چون بدیدم از آن تو خوبتری
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱ - عشقست مرا بهینه‌تر کیش بتا
عشقست مرا بهینه‌تر کیش بتا
نوشست مرا ز عشق تو نیش بتا
من می‌باشم ز عشق تو ریش بتا
نه پای تو گیرم نه سر خویش بتا
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲ - در دست منت همیشه دامن بادا
در دست منت همیشه دامن بادا
و آنجا که ترا پای سر من بادا
برگم نبود که کس ترا دارد دوست
ای دوست همه جهانت دشمن بادا
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳ - عشقا تو در آتش نهادی ما را
عشقا تو در آتش نهادی ما را
درهای بلا همه گشادی ما را
صبرا به تو در گریختم تا چکنی
تو نیز به دست هجر دادی ما را
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴ - آنی که قرار با تو باشد ما را
آنی که قرار با تو باشد ما را
مجلس چو بهار با تو باشد ما را
هر چند بسی به گرد سر برگردم
آخر سر و کار با تو باشد ما را
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۵ - ای کبک شکار نیست جز باز ترا
ای کبک شکار نیست جز باز ترا
بر اوج فلک باشد پرواز ترا
زان می‌نتوان شناختن راز ترا
در پرده کسی نیست هم آواز ترا
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۶ - هر چند بسوختی به هر باب مرا
هر چند بسوختی به هر باب مرا
چون می‌ندهد آب تو پایاب مرا
زین بیش مکن به خیره در تاب مرا
دریافت مرا غم تو، دریاب مرا
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۷ - چون دوست نمود راه طامات مرا
چون دوست نمود راه طامات مرا
از ره نبرد رنگ عبادات مرا
چون سجده همی نماید آفات مرا
محراب ترا باد و خرابات مرا
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۸ - در منزل وصل توشه‌ای نیست مرا
در منزل وصل توشه‌ای نیست مرا
وز خرمن عشق خوشه‌ای نیست مرا
گر بگریزم ز صحبت نااهلان
کمتر باشد که گوشه‌ای نیست مرا
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۹ - در دل ز طرب شکفته باغیست مرا
در دل ز طرب شکفته باغیست مرا
بر جان ز عدم نهاده داغیست مرا
خالی ز خیالها دماغیست مرا
از هستی و نیستی فراغیست مرا
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۰ - اندوه تو دلشاد کند مرجان را
اندوه تو دلشاد کند مرجان را
کفر تو دهد بار کمی ایمان را
دل راحت وصل تو مبیناد دمی
با درد تو گر طلب کند درمان را
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۱ - کی باشد که ز طلعت دون شما
کی باشد که ز طلعت دون شما
ما رسته و رسته ریش‌ملعون شما
ما نیز بگردیم و نباید گشتن
چون ... خری گرد در ... شما
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۲ - گردی نبرد ز بوسه از افسر ما
گردی نبرد ز بوسه از افسر ما
گر بوسه به نام خود زنی بر سر ما
تازان خودی مگرد گرد در ما
یا چاکر خویش باش یا چاکر ما
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۳ - در دل کردی قصد بداندیشی ما
در دل کردی قصد بداندیشی ما
ظاهر کردی عیب کمابیشی ما
ای جسته به اختیار خود خویشی ما
بگرفت ملالتت ز درویشی ما
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۴ - زان سوزد چشم تو زان ریزد آب
زان سوزد چشم تو زان ریزد آب
کاندر ابروت خفته بد مست و خراب
ابروی تو محراب و بسوزد به عذاب
هر مست که او بخسبد اندر محراب