تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۸۲ - آن کس که نساخت با لقای یاران
آن کس که نساخت با لقای یاران
افتاد به مکر دزد و تهدید عوان
میگفت و همی گریست و انگشت گزان
فریاد من از خوی بد و بار گران
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۸۳ - آنکو طمع وفا برد بر شکران
آنکو طمع وفا برد بر شکران
بر خویش بزد عیب و نزد بر شکران
ور شکران نهاد انگشت به عیب
در هجر بسی دست گزد بر شکران
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۸۴ - آن کیست کز این تیر نشد همچو کمان
آن کیست کز این تیر نشد همچو کمان
وز زخم چنین تیر گرفتار چنان
وانگه خبر یافت که این پای بکوفت
از دست هوای خود نشد دست زنان
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۸۵ - احرام درش گیرد لافرمان کن
احرام درش گیرد لافرمان کن
واندر عرفات نیستی جولان کن
خواهی که ترا کعبه کند استقبال
مائی و منی را به منی قربان کن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۸۶ - از بسکه برآورد غمت آه از من
از بسکه برآورد غمت آه از من
ترسم که شود به کام بدخواه از من
دردا که ز هجران تو ای جان جهان
خون شد دلم و دلت نه آگاه از من
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۸۷ - از بسکه فساد و ابلهی زاد از من
از بسکه فساد و ابلهی زاد از من
در عمر کسی نگشت دلشاد از من
من طالب داد و جمله بیداد از من
فریاد من از جمله و فریاد از من
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۸۸ - از حاصل کار این جهانی کردن
از حاصل کار این جهانی کردن
میکن ز بهی آنچه توانی کردن
زیرا همه عمرت بدمی موقوفست
پیداست به یک دم چه توانی کردن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۸۹ - از روز شریفتر شد از وی شب من
از روز شریفتر شد از وی شب من
وز روح لطیفتر این قالب من
رفت این لب من تا لب او را بوسد
از شهد شکر نبود جای لب من
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۹۰ - از عمر که پربار شود هردم من
از عمر که پربار شود هردم من
وز خویش که بیزار شود هردم من
این گلشن رنگین که جهان عاشق اوست
گلزار که پرخار شود هردم من
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۹۱ - اسرار مرا نهانی اندر جان کن
اسرار مرا نهانی اندر جان کن
احوال مرا ز خویش هم پنهان کن
گر جان داری مرا چو جان پنهان کن
وین کفر مرا پیشرو ایمان کن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۹۲ - امروز مراست روز میدان منشین
امروز مراست روز میدان منشین
میتاز چو گوی پیش چوگان منشین
مردی بنمای و همچو حیران منشین
امروز قیامت است ای جان منشین
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۹۳ - امشب منم و هزار صوفی پنهان
امشب منم و هزار صوفی پنهان
مانندهٔ جان جمله نهانند و عیان
ای عارف مطرب هله تقصیر مکن
تا دریابی بدین صفت رقص‌کنان
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۹۴ - ای آنکه گرفته‌ای به دستان دستان
ای آنکه گرفته‌ای به دستان دستان
دامان وصال از کف مستان مستان
صیدی که ز دام دل‌پرستان رست آن
من کافرم ار میان هستان هست آن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۹۵ - ای بی‌تو حرام زندگانی ای جان
ای بی‌تو حرام زندگانی ای جان
خود بی‌تو کدام زندگانی ای جان
سوگند خورم که زندگانی بی‌تو
مرگست به نام زندگانی ای جان
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۹۶ - ای بی‌تو حرام زندگانی کردن
ای بی‌تو حرام زندگانی کردن
خود بی‌تو کدام زندگانی کردن
هر عمر که بی‌رخ تو بگذشت ای جان
مرگست و به نام زندگانی کردن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۹۷ - ای جانب عشاق به خیره نگران
ای جانب عشاق به خیره نگران
تو خیره و در تو گشته خیره دگران
این خیره در آن و آن در این یارب چیست
جمله ز تواند بی‌دل و بی‌جگران
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۹۸ - ای جان منزه ز غم پالودن
ای جان منزه ز غم پالودن
وی جسم مقدس ز غم فرسودن
ای آتش عشقی که در آن میسوزی
خود جنت و فردوس تو خواهد بودن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۹۹ - ای جمله جهان بروی خوبت نگران
ای جمله جهان بروی خوبت نگران
جان مردان ز عشق تو جامه دران
با این همه نزدیک همه پرهنران
دیوانگی تو به ز عقل دگران
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۰۰ - ای خورده مرا جگر برای دگران
ای خورده مرا جگر برای دگران
دانم که همین کنی برای دگران
من باد رهی بدم تو راهم دادی
من رستم از این واقعه وای دگران
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۰۱ - ای خوی تو در جهان می و شیر ای جان
ای خوی تو در جهان می و شیر ای جان
از دلشده‌گان گناه کم گیر ای جان
گر دست شکسته شد کمان گیر ای جان
اینک به شکنجه زیر زنجیر ای جان