تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۲۲ - ای لعل لبت معدن شکر چیدن
ای لعل لبت معدن شکر چیدن
وز چشم تو نور نامصور دیدن
مه گردانست و برک که گردانست
فرقست بسی میان هر گردیدن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۲۳ - ای ماه لطیف جانفزا خرمن من
ای ماه لطیف جانفزا خرمن من
وی ماه فرو کرده سر از روزن من
ای گلشن جان و دیدهٔ روشن من
کی بینمت آویخته بر گردن من
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۲۴ - ای مجمع دل راه پراکنده مزن
ای مجمع دل راه پراکنده مزن
زان زخمه پریشان چو دل بنده مزن
ای دل لب خود را که زند لاف بقا
جز بر لب آن ساغر پاینده مزن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۲۵ - ای مفخر و سلطان همه دلداران
ای مفخر و سلطان همه دلداران
جالینوسی برای این بیماران
روز باران بگلشنت جمع شویم
شیرین باشند روز باران یاران
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۲۶ - ای مونس روزگار چونی بی من
ای مونس روزگار چونی بی من
ای همدم غمگسار چونی بی من
من با رخ چون خزان خرابم بی‌تو
تو با رخ چون بهار چونی بی من
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۲۷ - ای نالهٔ عشق تو رباب دل من
ای نالهٔ عشق تو رباب دل من
ای ناله شده همه جواب دل من
آن دولت معمور که می‌پرسیدی
یا بی‌تو و لیک در خراب دل من
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۲۸ - این بنده مراعات نداند کردن
این بنده مراعات نداند کردن
زیرا که به گل رفته فرو تا گردن
این مستی ما چو مستی مستان نیست
پیداست حد مستی افیون خوردن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۲۹ - این دیدهٔ من کز نگرد دور از من
این دیدهٔ من کز نگرد دور از من
ای صحت صد دیدهٔ رنجور از من
گر کژ نگرم پس به که کژ راست شود
ور شب باشم چون طلبی نور از من
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۳۰ - ای یار به انکار سوی ما نگران
ای یار به انکار سوی ما نگران
زیرا که نخورده‌ای از آن رطل گران
از شادی من بهشت گردیده جهان
غم مسخرهٔ منست و میر دگران
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۳۱ - ای یار بیا و بر دلم بر میزان
ای یار بیا و بر دلم بر میزان
وی زهره بیا و از رخم زر میزان
آنان که میان ما جدائی جستند
دیوار بد و نمای و گو سر میزن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۳۲ - ای یک قدح از درد تو دریای جهان
ای یک قدح از درد تو دریای جهان
گم کرده جهان از تو سر و پای جهان
خواهد که جهان ز عشق تو پرگیرد
ای غیرت تو ببسته پرهای جهان
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۳۳ - با دل گفتم اگر بود جای سخن
با دل گفتم اگر بود جای سخن
با دوست غمم بگو در اثنای سخن
دل گفت به گاه وصل با یار مرا
نبود ز نظاره هیچ پروای سخن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۳۴ - با دل گفتم عشق تو آغاز مکن
با دل گفتم عشق تو آغاز مکن
بازم در صد محنت و غم باز مکن
دل تیره‌گیی کرد و بگفت ای سره مرد
معشوق شگرفست برو ناز مکن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۳۵ - باغست و بهار و سر و عالی ای جان
باغست و بهار و سر و عالی ای جان
ما می نرویم از این حوالی ای جان
بگشای نقاب و در فروبند کنون
مائیم و توئی و خانه خالی ای جان
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۳۶ - بیدل من و بیدل تو و بیدل تو و من
بیدل من و بیدل تو و بیدل تو و من
سرمست همی شدیم روزی به چمن
عمریست که من در آرزوی آنم
کان عهد به یادآوری ای عهد شکن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۳۷ - با هر دو جهان چو رنگ باید بودن
با هر دو جهان چو رنگ باید بودن
بیزار ز لعل و سنگ باید بودن
مردانه و مرد رنگ باید بودن
ور نی به هزار ننگ باید بودن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۳۸ - بر خسته دلان راه ملامت میزن
بر خسته دلان راه ملامت میزن
هردم زخمی فزون ز طاقت میزن
آتش میزن به هر نفس در جانی
واندر همه دم دم فراغت میزن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۳۹ - بر گرد جهان این دل آوارهٔ من
بر گرد جهان این دل آوارهٔ من
بسیار سفر کرد پی چارهٔ من
وان آب حیات خوش و خوشخوارهٔ من
جوشید و برآمد ز دل خارهٔ من
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۴۰ - بر گردن ما بهانه‌ای خواهی بستن
بر گردن ما بهانه‌ای خواهی بستن
وز دام و دوال ما نخواهی رستن
بالا نگران شدی که بیگانه شده است
دف را بمیفشان که نخواهی رفتن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۴۱ - بسیار علاقه‌ها بباید ای جان
بسیار علاقه‌ها بباید ای جان
تا مسکن و خانه‌ها شود آبادان
ای بلغاری تو خانه کن در بلغار
وی تازی گو برو سوی عبادان