تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۵ - تا در چشمم نشسته بودی در تاب
تا در چشمم نشسته بودی در تاب
پیوسته همی بریختی در خوشاب
و اکنون که برون شدن به رستم ز عذاب
چون دیده ز خس برست کم ریزد آب
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۶ - با دل گفتم: چگونه‌ای، داد جواب
با دل گفتم: چگونه‌ای، داد جواب
من بر سر آتش و تو سر بر سر آب
ناخورده ز وصل دوست یک جام شراب
افتاده چنین که بینیم مست و خراب
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۷ - گفتی که کیت بینم ای در خوشاب
گفتی که کیت بینم ای در خوشاب
دریاب مرا و خویشتن را دریاب
کایام چنان بود که شبها گذرد
کز دور خیال هم نبینیم به خواب
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۸ - آنکس که ز عابدی در ایام شراب
آنکس که ز عابدی در ایام شراب
نشنید کس از زبان او نام شراب
از عشق چنان بماند در دام شراب
کز محبره فرمود کنون جام شراب
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۹ - روزاز دورخت بروشنی ماند عجب
روزاز دورخت بروشنی ماند عجب
آن مقنعهٔ چو شب نگویی چه سبب
گویی که به ما همی نمایی ز طرب
کاینک سر روز ما همی گردد شب
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۰ - ای مجلس تو چو بخت نیک اصل طرب
ای مجلس تو چو بخت نیک اصل طرب
وین در سخنهات چو روز اندر شب
خورشید سما را چو ز چرخست نسب
خورشید زمینی و چو چرخی چه عجب
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۱ - لبهات می ست و می بود اصل طرب
لبهات می ست و می بود اصل طرب
چندان ترشی درو نگویی چه سبب
تو از نمک آنچنان ترش داری لب
گر می ز نمک ترش شود نیست عجب
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۲ - نیلوفر و لاله هر دو بی‌هیچ سبب
نیلوفر و لاله هر دو بی‌هیچ سبب
این پوشد نیل و آن به خون شوید لب
می‌شویم و می‌پوشم ای نوشین لب
در هجر تو رخ به خوان و از نیل سلب
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۳ - تا بشنیدم که گرمی از آتش تب
تا بشنیدم که گرمی از آتش تب
گرمی سوی دل بردم و سردی سوی لب
مرگست ندیمم از فراقت همه شب
تب با تو و مرگ با من این هست عجب
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۴ - از روی تو و زلف تو روز آمد و شب
از روی تو و زلف تو روز آمد و شب
ای روز و شب تو روز و شب کرده عجب
تا عشق مرا روز و شبت هست سبب
چون روز و شبت کنم شب و روز طلب
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۵ - تا دیده‌ام آن سیب خوش دوست فریب
تا دیده‌ام آن سیب خوش دوست فریب
کو بر لب نوشین تو می‌زد آسیب
اندیشهٔ آن خود از دلم برد شکیب
تا از چه گرفت جای شفتالو سیب
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۶ - بی‌خوابی شب جان مرا گر چه بکاست
بی‌خوابی شب جان مرا گر چه بکاست
جر بیداری ز روی انصاف خطاست
باشد که خیال او شبی رنجه شود
عذر قدمش به سالها نتوان خواست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۷ - ای جان عزیز تن بباید پرداخت
ای جان عزیز تن بباید پرداخت
گر با غم عشق و عاشقی خواهی ساخت
اندر دل کن ز عشق خواری و نواخت
با روی نکو چو عاشقی خواهی باخت
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۸ - آن موی که سوز عاشقان می‌انگیخت
آن موی که سوز عاشقان می‌انگیخت
کز یک شکنش هزار دلداده گریخت
آخر اثر زمانه رنگی آمیخت
تا در کفش از موی سیه پاک بریخت
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۹ - در دوستی ای صنم چو دادم دادت
در دوستی ای صنم چو دادم دادت
بر من ز چه روی دشمنی افتادت
دشمن خوانی مرا و خوانم بادت
ای دوست چو من هزار دشمن بادت
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۰ - ای مانده زمان بنده اندر یادت
ای مانده زمان بنده اندر یادت
دادست ملک ز آفرینش دادت
تو عید منی به عید بینم شادت
ای عید رهی عید مبارک بادت
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۱ - ای کرده فلک به خون من نامزدت
ای کرده فلک به خون من نامزدت
دیدار نکو داده و برده خردت
ز اقبال قبول تو و ز ادبار ردت
من خود رستم وای تو و خوی بدت
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۲ - صدبار به بوسه آزمودم پارت
صدبار به بوسه آزمودم پارت
بس بوسه دریغ یافتم هر بارت
گفتم که کنون کشید خواهم بارت
با این همه هم به کار ناید کارت
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۳ - ای خواجه محمد ای محامد سیرت
ای خواجه محمد ای محامد سیرت
ای در خور تاج هر دو هم نام و سرت
پیدا به شما دو تن سه اصل فطرت
ز آن روی سخا از تو و علم از پدرت
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۴ - زین پس هر چون که داردم دوست رواست
زین پس هر چون که داردم دوست رواست
گفتار بیفتاد و خصومت برخاست
آزادی و عشق چون همی باید راست
بنده شدم و نهادم از یک سو خواست