تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۲۲ - دانی شب چیست بشنو ای فرزانه
دانی شب چیست بشنو ای فرزانه
خلوت کن عاشقان ز هر بیگانه
خاصه امشب که با مهم همخانه
من مستم و مه عاشق و شب دیوانه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۲۳ - در راه یگانگی چه طاعت چه گناه
در راه یگانگی چه طاعت چه گناه
در کوی خرابات چه درویش چه شاه
رخسار قلندری، چه روشن، چه سیاه
بر کنگره عرش، چه خورشید چه ماه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۲۴ - در بندگیت حلقه بگوشم ای شاه
در بندگیت حلقه بگوشم ای شاه
در چاکریت به جان بکوشم ای شاه
در خدمت تو چو سایه من پیش روم
تو شیری و من سیاه گوشم ای شاه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۲۵ - در عشق خلاصهٔ جنون از من خواه
در عشق خلاصهٔ جنون از من خواه
جان رفته و عقل سرنگون از من خواه
صد واقعهٔ روز فزون از من خواه
صد بادیه پر آتش و خون از من خواه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۲۶ - دی از سر سودای تو من شوریده
دی از سر سودای تو من شوریده
رفتم به چمن جامه چو گل بدریده
از جمله خوشیهای بهارم بی‌تو
جز آب روان نیامد اندر دیده
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۲۷ - روی تو نماز آمد و چشمت روزه
روی تو نماز آمد و چشمت روزه
وین هر دو کنند از لبت دریوزه
جرمی کردم مگر که من مست بدم
آب تو بخوردم و شکستم کوزه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۲۸ - زلف تو که یکروزم از او روشن نه
زلف تو که یکروزم از او روشن نه
با خاک برآورد سرو با من نه
با هرچه درآرد سر او زنده شود
کانجا همه جانست سراسر تن نه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۲۹ - سه چیز ز من ربوده‌ای بگزیده
سه چیز ز من ربوده‌ای بگزیده
صبر از دل و رنگ از رخ و خواب از دیده
چابک دستی که دست و بازوت درست
تصویر عقول چون تو نازائیده
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۳۰ - صاحب‌نظران راست تحیر پیشه
صاحب‌نظران راست تحیر پیشه
مر کوران را تفکر و اندیشه
صد شاخ خوش از غیب گل افشان بر تو
بر شاخ رضا چه میزنی تو تیشه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۳۱ - صحت که کشد به سقم و رنجوری به
صحت که کشد به سقم و رنجوری به
زان جامه که سازی بستم عوری به
چشمی که نبیند ره حق کوری به
صحبت که تقرب نبود دوری به
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۳۲ - صوفی نشوی به فوطه و پشمینه
صوفی نشوی به فوطه و پشمینه
نه پیر شوی ز صحبت دیرینه
صوفی باید که صاف دارد سینه
انصاف بده صوفی و آنگه کینه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۳۳ - عشق غلب القلب و قد صار به
عشق غلب القلب و قد صار به
حتی فنی القلب بما جاربه
القلب کطیی خفض الریش به
عشق نتف الریش و قد طار به
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۳۴ - فصلیست چو وصل دوست فرخنده شده
فصلیست چو وصل دوست فرخنده شده
از مردن تن چراغ دل زنده شده
از خندهٔ برق ابر در گریه شده
وز گریهٔ ابر باغ در خنده شده
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۳۵ - گفتم چکنم گفت که ای بیچاره
گفتم چکنم گفت که ای بیچاره
جمله چکنم بسازم آن یکباره
ور خود چکنم زیان شوی آواره
آنجا بروی که بوده‌ای همواره
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۳۶ - گفتم که توئی می و منم پیمانه
گفتم که توئی می و منم پیمانه
من مرده‌ام و تو جانی و جانانه
اکنون بگشا در وفا گفت خموش
دیوانه کسی رها کند در خانه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۳۷ - گفتم که ز عشقت شده‌ام دیوانه
گفتم که ز عشقت شده‌ام دیوانه
زنجیر ترا به خواب بینم یا نه
گفتا که خمش چند از این افسانه
دیوانه و خواب خه‌خه‌ای فرزانه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۳۸ - گنجیست نهانه در زمین پوشیده
گنجیست نهانه در زمین پوشیده
از ملت کفر و اهل دین پوشیده
دیدم که عشق است یقین پوشیده
گشتیم برهنه از چنین پوشیده
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۳۹ - گیر ایدل من عنان آن شاهنشاه
گیر ایدل من عنان آن شاهنشاه
امشب بر من قنق شو ایروت چو ماه
ور گوید فردا مشنو زود بگوی
لاحول ولا قوة الا بالله
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۴۰ - ما را می کهنه باید و دیرینه
ما را می کهنه باید و دیرینه
وز روز ازل تا بابد سیری نه
خم از عدم و صراحی از جام وجود
کان تلخ نه و شور نه و شیرینه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۴۱ - ما مردانیم شسته بر تنگ دره
ما مردانیم شسته بر تنگ دره
مائیم که شیر و گرگ بر ما گذره
با فقر و صفا به هم درآمیخته‌ایم
چون درگه ارتضاع آن میش و بره