تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۴۲ - مانندهٔ زنبیل بگیر این روزه
مانندهٔ زنبیل بگیر این روزه
تا روزه کند ترا به حق دریوزه
آب حیوان خنک کند دلسوزه
این روزه چو کوزه است مشکن کوزه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۴۳ - مستم ز می عشق خراب افتاده
مستم ز می عشق خراب افتاده
برخواسته دل از خور و خواب افتاده
در دریائی که پا و سر پیدا نیست
جان رفته و تن بر سر آب افتاده
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۴۴ - من میگویم که گشت بیگاه ایماه
من میگویم که گشت بیگاه ایماه
میگوید ماه ناگهانی بیگاه
ماهی که ز خورشید اگر برگردد
در حال شود همچو شب تیره سیاه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۴۵ - میخوردم باده بابت آشفته
میخوردم باده بابت آشفته
خوابم بربود حال دل ناگفته
بیدار شدم ز خواب مستی دیدم
دلبر شده شمع مرده ساقی خفته
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۴۶ - میدان فراخ و مرد میدانی نه
میدان فراخ و مرد میدانی نه
احوال جهان چنانکه میدانی نه
ظاهرهاشان به اولیا ماند لیک
در باطنشان بوی مسلمانی نه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۴۷ - وه وه که به دیدار تو چونم تشنه
وه وه که به دیدار تو چونم تشنه
چندانکه ببینمت فزونی تشنه
من بندهٔ آن دو لعل سیراب توام
عالم همه زانست به خونم تشنه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۴۸ - هین نوبت صبر آمد و ماه روزه
هین نوبت صبر آمد و ماه روزه
روزی دو مگو ز کاسه و از کوزه
بر خوان فلک گردد پی دریوزه
تا پنبهٔ جان باز رهد از غوزه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۴۹ - هر چند در این پرده اسیرید همه
هر چند در این پرده اسیرید همه
زین پرده برون روید امیرید همه
آن آب حیات خلق را می‌گوید
بر ساحل جوی ما بمیرید همه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۵۰ - هم آینه‌ایم و هم لقائیم همه
هم آینه‌ایم و هم لقائیم همه
سرمست پیالدهٔ بقائیم همه
هم دافع رنج و هم شفائیم همه
هم آب حیات و هم سقائیم همه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۵۱ - یارب تو مرا به نفس طناز مده
یارب تو مرا به نفس طناز مده
با هر چه به جز تست مرا ساز مده
من در تو گریزان شدم از فتنهٔ خویش
من آن توام مرا به من باز مده
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۵۲ - یارب تو یکی یار جفا کارش ده
یارب تو یکی یار جفا کارش ده
یک دلبر بدخوی جگر خوارش ده
تا بشناسد که عاشقان درچه غمند
عشقش ده شوقش ده و بسیارش ده
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۵۳ - آمد بر من دوش مه یغمائی
آمد بر من دوش مه یغمائی
گفتم که برو امشب اینجا نائی
می‌رفت و همی گفت زهی سودائی
دولت بدر آمده است و در نگشائی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۵۴ - آن چیز که هست در سبد میدانی
آن چیز که هست در سبد میدانی
از سر سبد تا بابد میدانی
هر روز بگویم به شبم یاد آید
شب نیز بگویم که تو خود هم دانی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۵۵ - آن خوش باشد که صاحب تمییزی
آن خوش باشد که صاحب تمییزی
بی‌آنکه بگویند و بگوید چیزی
بی‌گفت و تقاضا برسد مهمانرا
تروندهٔ خوش ز صاحب پالیزی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۵۶ - آن دل که به یاد خود صبورش کردی
آن دل که به یاد خود صبورش کردی
نزدیکتر تو شد چو دورش کردی
در ساغر ما ز هر تغافل تا چند
تلخیش نماند بسکه شورش کردی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۵۷ - آن را که نکرد ز هر سود ایساقی
آن را که نکرد ز هر سود ایساقی
آن زهر نبود می نمود ایساقی
چون بود رونده شد نبود ایساقی
میها نوشد ز بحر جود ایساقی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۵۸ - آن رطل گران را اگر ارزان کنیی
آن رطل گران را اگر ارزان کنیی
اجزای جهان را همگی جان کنیی
ور زان لب خیره شکرافشان کنیی
که را به مثال ذره رقصان کنیی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۵۹ - آن روز که دیوانه سر و سودائی
آن روز که دیوانه سر و سودائی
در سلسلهٔ دولتیان می‌آئی
امروز از آن سلسله زان محرومی
کامروز تو عاقلی و کارافزائی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۶۰ - آن روی ترش نگر چو قندستانی
آن روی ترش نگر چو قندستانی
وان چشم خوشش نگر چو هندوستانی
پیش قد او صف زده سروستانی
پیش کف او شکسته هر دستانی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۶۱ - آن ظلم رسیده‌ای که دادش دادی
آن ظلم رسیده‌ای که دادش دادی
وانغمزده‌ای که جام شادش دادی
آن بادهٔ اولین فراموشش شد
گر باز نمی‌دهی چه یادش دادی