تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۴۲ - ای سر سبب اندر سبب اندر سببی
ای سر سبب اندر سبب اندر سببی
وی تن عجب اندر عجب اندر عجبی
ای دل طلب اندر طلب اندر طلبی
وی جان طرب اندر طرب اندر طربی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۴۳ - ای شاخ گلی که از صبا می‌رنجی
ای شاخ گلی که از صبا می‌رنجی
ور زانکه گلی تو پس چرا می‌رنجی
آخر نه صبا مشاطهٔ گل باشد
این طرفه که از لطف خدا می‌رنجی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۴۴ - ای شادی راز تو هزاران شادی
ای شادی راز تو هزاران شادی
وز تو به خرابات هزار آبادی
وان سرو چمن را که کمین بندهٔ تست
از خدمتت آزاد و هزار آزادی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۴۵ - ای شمع تو صوفی صفتی پنداری
ای شمع تو صوفی صفتی پنداری
کاین شش صفت از اهل صفا می‌داری
شبخیزی و نور چهره و زردی روی
سوز دل و اشک دیده و بیداری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۴۶ - ای صاف که می شور و چنین می‌گردی
ای صاف که می شور و چنین می‌گردی
بنشین و مگرد اگر چنین می‌گردی
...
تو بر قدم باز پسین می‌گردی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۴۷ - ای طالب دنیا تو یکی مزدوری
ای طالب دنیا تو یکی مزدوری
وی عاشق خلد ازین حقیقت دوری
ای شاد بهر دو عالم از بی‌خبری
شادی غمش ندیده‌اش معذوری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۴۸ - ای عشق تو عین عالم حیرانی
ای عشق تو عین عالم حیرانی
سرمایهٔ سودای تو سرگردانی
حال من دلسوخته تا کی پرسی
چون می‌دانم که به ز من میدانی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۴۹ - ای قاصد جان من به جان میارزی
ای قاصد جان من به جان میارزی
جان خود چه بود هر دو جهان میارزی
این عالم کهنه آن ندارد بی‌تو
آن از تو ذلب کنم که آن میارزی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۵۰ - ای کاش که من بدانمی کیستمی
ای کاش که من بدانمی کیستمی
در دایرهٔ حیات با چیستمی
گر پنبهٔ غفلتم نبودی در گوش
بر خود به هزار دیده بگریستمی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۵۱ - ای گل تو ز لطف گلستان می‌خندی
ای گل تو ز لطف گلستان می‌خندی
یا از دم عشق بلبلان می‌خندی
یا در رخ معشوق نهان می‌خندی
چیزیت بدو ماند از آن می‌خندی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۵۲ - ای کمتر مهمانیت آب گرمی
ای کمتر مهمانیت آب گرمی
کز لذت آن مست شود بی‌شرمی
ای خالق گردون به خودم مهمان کن
گردون به کجا برد به آب گرمی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۵۳ - ای گوی زنخ زلف چو چوگان داری
ای گوی زنخ زلف چو چوگان داری
ابروی کمان و تیر مژگان داری
خورشید جبین و چهرهٔ همچون ماه
می گون لبی و چشم چو مستان داری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۵۴ - ای ماه اگرچه روشن و پرنوری
ای ماه اگرچه روشن و پرنوری
از روشنی روی بت من دوری
وی نرگس اگرچه تازه و مخموری
رو چشم بتم ندیده‌ای معذوری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۵۵ - ای ماه برآمدی و تابان گشتی
ای ماه برآمدی و تابان گشتی
گرد فلک خویش خرامان گشتی
چون دانستی برابر جان گشتی
ناگاه فروشدی پنهان گشتی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۵۶ - ای موسی ما به طور سینا رفتی
ای موسی ما به طور سینا رفتی
وز ظاهر ما و باطن ما رفتی
تو سرد نگشته‌ای از آن گرمیها
چون سرد شوی که سوی گرما رفتی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۵۷ - این شاخ شکوفه بارگیرد روزی
این شاخ شکوفه بارگیرد روزی
وین باز طلب شکار گیرد روزی
می‌آید و میرود خیالش بر تو
تا چند رود قرار گیرد روزی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۵۸ - ای نرگس بی‌چشم و دهن حیرانی
ای نرگس بی‌چشم و دهن حیرانی
در روی عروسان چمن حیرانی
نی در غلطم تو با عروسان چمن
ز اندیشهٔ پوشیدهٔ من حیرانی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۵۹ - ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
وی آینهٔ جمال شاهی که توئی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۶۰ - این عرصه که عرض آن ندارد طولی
این عرصه که عرض آن ندارد طولی
بگذار عمارتش بهر مجهولی
پولیست جهان که قیمتش نیست جوی
یا هست رباطی که نیرزد پولی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۶۱ - ای نفس عجب که با دلم همنفسی
ای نفس عجب که با دلم همنفسی
من بندهٔ آن صبح که خندان برسی
ای در دل شب چو روز آخر چه کسی
هم شحنه و دزد و خواجه و هم عسسی