تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۴۲ - چون نیشکر است این نیت ای نائی
چون نیشکر است این نیت ای نائی
شیرین نشود خسرو ما گر نائی
هر صبحدم آدم که هر صبحدمی
از عالم پیر بردمد برنائی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۴۳ - حاشا که به ماه گویمت میمانی
حاشا که به ماه گویمت میمانی
یا چون قد تو سرو بود بستانی
مه را لب لعل شکرافشان ز کجاست
در سرو کجاست جنبش روحانی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۴۴ - حیف است که پیش کر زنی طنبوری
حیف است که پیش کر زنی طنبوری
یا یوسف همخانه کنی با کوری
یا قند نهی در دو لب رنجوری
یا جفت شود مخنثی با حوری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۴۵ - خواهی که حیات جاودانه بینی
خواهی که حیات جاودانه بینی
وز فقر نشانهٔ عیانی بینی
اندر ره فقر بد مرو تا نرود
مردانه درآ که زندگانی بینی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۴۶ - خواهی که در این زمانه فردی گردی
خواهی که در این زمانه فردی گردی
یا در ره دین صاحب دردی گردی
این را به جز از صحبت مردان مطلب
مردی گردی چو گرد مردی گردی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۴۷ - خود را چو دمی ز یار محرم یابی
خود را چو دمی ز یار محرم یابی
در عمر نصیب خویش آن دم یابی
زنهار که ضایع نکنی آن دم را
زیرا که دگر چنان دمی کم‌یابی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۴۸ - خود هیچ بسوی ما نگاهی نکنی
خود هیچ بسوی ما نگاهی نکنی
گیرم که گناهست گناهی نکنی
دل در گل رخسار تو می‌نالد زار
بر آینهٔ دلم تو آهی نکنی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۴۹ - خوش باش که خوش نهاد باشد صوفی
خوش باش که خوش نهاد باشد صوفی
از باطن خویش شاد باشد صوفی
صوفی صاف است غم بر او ننشیند
کیخسرو و کیقباد باشد صوفی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۵۰ - خوش می‌سازی مرا و خوش می‌سوزی
خوش می‌سازی مرا و خوش می‌سوزی
خوش پرده همی دری و خوش می‌دوزی
آموختیم جوانی اندر پیری
از بخت جوان صلای پیرآموزی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۵۱ - خیری بنمودی و ولیکن شری
خیری بنمودی و ولیکن شری
نرمی و خبیث همچو مار نری
صدری و بزرگی و زرت هست ولیک
انصاف بده که سخت مادر غری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۵۲ - در بادیهٔ عشق تو کردم سفری
در بادیهٔ عشق تو کردم سفری
تا بو که بیایم ز وصالت خبری
در هر منزل که می‌نهادم قدمی
افکنده تنی دیدم و افتاده سری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۵۳ - در بی‌خبری خبر نبودی چه بدی
در بی‌خبری خبر نبودی چه بدی
و اندیشهٔ خیر و شر نبودی چه بدی
ای هوش تو و گوش من و حلقهٔ در
گر حلقهٔ سیم و زر نبودی چه بدی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۵۴ - در چشم منست این زمان ناز کسی
در چشم منست این زمان ناز کسی
در گوش منست این دم آواز کسی
در سینه منم حریف و انباز کسی
سرمستم کی نهان کنم راز کسی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۵۵ - در چشم منی و گرنه بینا کیمی
در چشم منی و گرنه بینا کیمی
در مغز منی و گرنه شیدا کیمی
آنجا که نمی‌دانم آنجای کجاست
گر عشق تو نیستی من آنجا کیمی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۵۶ - در خاک اگر رفت تن بیجانی
در خاک اگر رفت تن بیجانی
جان بر فلک افرازد و شاذروانی
در خاک بنفشه‌ای بپایید و برست
چون برندهد سرو چنان بستانی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۵۷ - در دست اجل چو درنهم من پائی
در دست اجل چو درنهم من پائی
در کتم عدم در افکنم غوغائی
حیران گردد عدم که هرگز جائی
در هر دو جهان نیست چنین شیدائی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۵۸ - در دل نگذشت کز دلم بگذاری
در دل نگذشت کز دلم بگذاری
یا رخت فتاده در گلم بگذاری
بسیار زدم لاف تو با دشمن و دوست
ای وای به من گر خجلم بگذاری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۵۹ - در دل نگذارمت که افگار شوی
در دل نگذارمت که افگار شوی
در دیده ندارمت که بس خار شوی
در جان کنمت جای نه در دیده و دل
تا در نفس بازپسین یار شوی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۶۰ - در روزه چو از طبع دمی پاک شوی
در روزه چو از طبع دمی پاک شوی
اندر پی پاکان تو بر افلاک شوی
از سوزش روزه نور گردی چون شمع
وز ظلمت لقمه لقمهٔ خاک شوی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۶۱ - در زهد اگر موسی و هارون آئی
در زهد اگر موسی و هارون آئی
وانگاه چو جبرئیل بیرون آئی
از صورت زهد خود چه مقصود ترا
در سیرت اگر یزید و قارون آئی