تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۴۲ - گوهر چه بود به بحر او جز سنگی
گوهر چه بود به بحر او جز سنگی
گردون چه بود بر در او سرهنگی
از دولت دوست هیچ چیزم کم نیست
جز صبر که از صبر ندارم رنگی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۴۳ - گوئی که مگر به باغ رز رشته‌امی
گوئی که مگر به باغ رز رشته‌امی
یا بر رخ خویش زعفران کشته‌امی
آن وعده که کرده‌ای رها می‌نکند
ور نی خود را به رایگان کشته‌امی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۴۴ - کی پست شود آنکه بلندش تو کنی
کی پست شود آنکه بلندش تو کنی
شادان بود آنجا که نژندش تو کنی
گردون سرافراشته صد بوسه زند
هر روز بر آن پای که بندش تو کنی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۴۵ - کیوان گردی چو گرد مردان گردی
کیوان گردی چو گرد مردان گردی
مردی گردی چو گرد مردان گردی
لعلی گردی چو گرد این کان گردی
جانی گردی چو گرد جانان گردی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۴۶ - لب بر لب هر بوسه ربائی بنهی
لب بر لب هر بوسه ربائی بنهی
نوبت چو به ما رسد بهائی بنهی
جرم را همه عفو کنی بی‌سببی
وین جرم مرا تو دست و پائی نهی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۴۷ - مادام که در راه هوا و هوسی
مادام که در راه هوا و هوسی
از کعبهٔ وصل هردمی باز پسی
در بادیهٔ طلب چو جهدی بنمای
باشد که به کعبهٔ وصالش برسی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۴۸ - ما را ز هوای خویش دف زن کردی
ما را ز هوای خویش دف زن کردی
صد دریا را ز خویش کف زن کردی
آن وسوسه‌ای را که ز لاحول دمید
در کشتی ما دلبر وصف‌زن کردی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۴۹ - مانندهٔ گل ز اصل خندان زادی
مانندهٔ گل ز اصل خندان زادی
وز طالع و بخت خویش شادی شادی
سرسبز چو شاخ گل و آزاده چو سرو
سروی عجبی که از زمین آزادی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۵۰ - ماه آمد پیش او که تو جان منی
ماه آمد پیش او که تو جان منی
گفتش که تو کمترین غلامان منی
هر چند بدان جمع تکبر می‌کرد
می‌داشت طمع که گویمش آن منی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۵۱ - مائیم در این زمان زمین پیمائی
مائیم در این زمان زمین پیمائی
بگذاشته هر شهر به شهر آرائی
چون کشتی یاوه گشته در دریائی
هر روز به منزلی و هرشب جائی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۵۲ - مائیم و هوای روی شاهنشاهی
مائیم و هوای روی شاهنشاهی
در آب حیات عشق او چون ماهی
بیگاه شده است روز ما را صبح است
فریاد از این ولولهٔ بیگاهی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۵۳ - مردی که فلک رخنه کند از دردی
مردی که فلک رخنه کند از دردی
مردی که خداش کاشکی ناوردی
غبن است و هزار غبن کاین خلق لقب
آن را مردی نهند و این را مردی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۵۴ - مرغان ز قفس قفس ز مرغان خالی
مرغان ز قفس قفس ز مرغان خالی
تو مرغ کجائی که چنین خوشحالی
از نالهٔ تو بوی بقا می‌آید
می‌نال بر این پرده که خوش می‌نالی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۵۵ - مست است خبر از تو و یا خود خبری
مست است خبر از تو و یا خود خبری
خیره است نظر در تو و با تو نظری
درهم شده خانهٔ دل از حور و پری
وز دیده تو از گو شککی می‌نگری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۵۶ - من با تو چنین سوخته خرمن تا کی
من با تو چنین سوخته خرمن تا کی
وز ما تو چنین کشیده دامن تا کی
این کار به کام دشمنانم تا چند
من در غم تو، تو فارغ از من تا کی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۵۷ - من بادم و تو برگ نلرزی چکنی
من بادم و تو برگ نلرزی چکنی
کاری که منت دهم نورزی چکنی
چون سنگ زدم سبوی تو بشکستم
صد گوهر و صد بحر نیرزی چکنی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۵۸ - من بی‌دلم ای نگار و تو دلداری
من بی‌دلم ای نگار و تو دلداری
شاید که بهر سخن ز من نازاری
یا آن دل من که برده‌ای بازدهی
یا هر چه کنم ز بیدلی برداری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۵۹ - من پیر فنا بدم جوانم کردی
من پیر فنا بدم جوانم کردی
من مرده بدم ز زندگانم کردی
می‌ترسیدم که گم شوم در ره تو
اکنون نشوم گم که نشانم کردی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۶۰ - من جان تو نیستم مگو جان غلطی
من جان تو نیستم مگو جان غلطی
من جان جنیدم و سری سقطی
کی باشم جان هر خری کوردلی
کو باز نداند سقطی از سخطی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۶۱ - من جمله خطا کنم صوابم تو بسی
من جمله خطا کنم صوابم تو بسی
مقصود از این عمر خرابم تو بسی
من میدانم که چون بخواهم رفتن
پرسند چه کرده‌ای جوابم تو بسی