عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
خاقانی : رباعیات
شماره ۷۶ - خاقانی اگرچه عقل دست خوش توست
خاقانی اگرچه عقل دست خوش توست
هم محرم عشق باش کانده کش توست
داری تف عشق از تف دوزخ مندیش
کن آتش او هیزم این آتش توست
خاقانی : رباعیات
شماره ۷۸ - رخسار تو را که ماه و گل بندهٔ اوست
رخسار تو را که ماه و گل بندهٔ اوست
لشکرگه آن زلف سر افکندهٔ اوست
زلفت به شکار دل پراکندهٔ اوست
لشکر به شکارگه پراکندهٔ اوست
خاقانی : رباعیات
شماره ۸۰ - آن نرگس مخمور تو گلگون چون است
آن نرگس مخمور تو گلگون چون است
بادام تو پسته‌وار پر خون چون است
ای داروی جان و آفتاب دل من
چونی تو و چشم دردت اکنون چون است
خاقانی : رباعیات
شماره ۸۲ - تا یار عنان به باد و کشتی داده است
تا یار عنان به باد و کشتی داده است
چشمم ز غمش هزار دریا زاده است
او را و مرا چه طرفه حال افتاده است
من باد به دست و او به دست باد است
خاقانی : رباعیات
شماره ۸۴ - خاقانی از آن شاه بتان طمع گسست
خاقانی از آن شاه بتان طمع گسست
در کار شکسته‌ای چو خود دل دربست
پروانه چه مرد عشق خورشید بود
کورا به چراغ مختصر باشد دست
خاقانی : رباعیات
شماره ۸۶ - آن بت که ز عشق او سرم پر سود است
آن بت که ز عشق او سرم پر سود است
نقش کژ او هیچ نمی‌گردد راست
پیش آمد امروز مرا صبح‌دمی
گفتم به دلم هرچه کنی حکم تو راست
خاقانی : رباعیات
شماره ۸۸ - ای صید شده مرغ دلم در دامت
ای صید شده مرغ دلم در دامت
من عاشق آن دو لعل میگون فامت
ای ننگ شده نام رهی بر نامت
تا جان نبری کجا بود آرامت
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۰۲ - روزی فلکم بخت اگر بازآرد
روزی فلکم بخت اگر بازآرد
یار از دل گم بوده خبر بازآرد
هجران بشود آتشم از دل ببرد
وصل آید و آبم به جگر بازآرد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۰۷ - معشوق ز لب آب حیات انگیزد
معشوق ز لب آب حیات انگیزد
پس آتش تب چرا ازو نگریزد
آن را که ز لب دم مسیحا خیزد
آخر به چه زهره تب در او آویزد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۰۸ - در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز
مردار بود هر آنکه او را نکشند
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۱۰ - پیغام غمت سوی دلم می‌آید
پیغام غمت سوی دلم می‌آید
زخمت همه بر روی دلم می‌آید
دل پیش درت به خاک خواهم کردن
کز خاک درت بوی دلم می‌آید
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۱۷ - هرگز لبم از ذکر تو خاموش نشد
هرگز لبم از ذکر تو خاموش نشد
یاد تو ز خاطرم فراموش نشد
مذکور نشد نام تو بر هیچ زبان
کاجزای وجودم همگی گوش نشد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۲۳ - دریاب که دل برفت و تن هم بنماند
دریاب که دل برفت و تن هم بنماند
وان سایه که بد نشان من هم بنماند
من در غم تو نماندم این خود سخن است
کاینجا که منم جای سخن هم بنماند
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۲۶ - جانان شد و دل به دست هجرانم داد
جانان شد و دل به دست هجرانم داد
هجر آمد و تب‌های فراوانم داد
تب این همه تب‌خال پی آنم داد
تا بر لب یار بوسه نتوانم داد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۲۷ - تا عشق به پروانه درآموخته‌اند
تا عشق به پروانه درآموخته‌اند
زو در دل شمع آتش افروخته‌اند
پروانه و شمع این هنر آموخته‌اند
کز روی موافقت بهم سوخته‌اند
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۲۸ - در راه تو گوشم از خبر باز افتاد
در راه تو گوشم از خبر باز افتاد
در وصل تو چشمم از نظر باز افتاد
چون خوی تو را به سر نیفتاد دلم
از پای درآمد و به سر باز افتاد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۳۰ - لعلت چو شکوفه عقد پروین دارد
لعلت چو شکوفه عقد پروین دارد
روی تو چو لاله خال مشکین دارد
من در غم تو چو غنچه بندم زنار
تا نرگس تو چو خوشه زوبین دارد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۳۲ - چون درد تو بر دلم شبیخون آورد
چون درد تو بر دلم شبیخون آورد
دندانت موافق دلم گشت به درد
اندر همه تن نبود جز دندانت
کو با دل من موافقت داند کرد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۳۶ - معشوقه ز لب آب حیات انگیزد
معشوقه ز لب آب حیات انگیزد
پس آتش تب چرا ازو نگریزد
آن را که لب دم مسیحا خیزد
آخر به چه زهره تب در او آویزد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۳۷ - زلف تو بنفشه ار غلامی فرمود
زلف تو بنفشه ار غلامی فرمود
زین روی بنفشه حلقه درگوش نمود
در باغ بنفشه را شرف زان افزود
کو حلقه به گوش زلف تو خواهد بود