تعداد ۶۳۳۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۴ - کجا نقصان پذیرد عشق از دمسردی ناصح
کجا نقصان پذیرد عشق از دمسردی ناصح
نباشد از هوای سرد پروا گرمی تب را
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۶ - ز درویشان بیقدر است رفعت اهل دولت را
ز درویشان بیقدر است رفعت اهل دولت را
ز پهلوی پری یابد هما اوج سعادت را
کشد دریای رحمت، تنگ چون مادر در آغوشت
برون کن از سر خود چون حباب این باد نخوت را
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۳ - اگر تمکین حسنش بگذرد در دل گلستان را
اگر تمکین حسنش بگذرد در دل گلستان را
ز لنگر بگسلد شبنم، کمند مهر تابان را
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۸ - کنی گر آشنای درد جهان غفلت آیین را
کنی گر آشنای درد جهان غفلت آیین را
بچشمت چون نمک بر زخم سازد خواب شیرین را
ره عشق است، با این عزمهای سست نتواند شد
که بر آتش زدن نبود میسر پای چوبین را
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۴۳ - پر از عیش و طرب گردد ز یاد دوست محفلها
پر از عیش و طرب گردد ز یاد دوست محفلها
که غم را پیش او، حد نشستن نیست در دلها
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۴۴ - بتنگ آمد دل، از خودسازی این باغ و بستانها
بتنگ آمد دل، از خودسازی این باغ و بستانها
دگر دست من است و، دامن پاک بیابانها
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۱۷ - ندارند از ته دل، الفتی اهل جهان باهم
ندارند از ته دل، الفتی اهل جهان باهم
مگر در خواب مژگانی به مژگان آشنا گردد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۱۸ - نفس از ذکر شهد آن لبم گر بهره ور گردد
نفس از ذکر شهد آن لبم گر بهره ور گردد
عجب نبود که نی از ناله من نیشکر گردد!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۱۹ - اگر بیند بخوابم، نرگسش بی‌خواب می‌گردد
اگر بیند بخوابم، نرگسش بی‌خواب می‌گردد
اگر با زلف گویم حال دل، بی‌تاب می‌گردد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۰ - نه اشکست اینکه در بزم وصال از دیده میآید
نه اشکست اینکه در بزم وصال از دیده میآید
نگاهم در نظر از دیدن او، آب میگردد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۱ - کدورت پاک طینت را، صفای سینه میگردد
کدورت پاک طینت را، صفای سینه میگردد
که خاکستر چراغ خانه آیینه میگردد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۳ - نیند از احتیاط خصم، دنیا دیدگان غافل
نیند از احتیاط خصم، دنیا دیدگان غافل
چنار از سالخوردیها، زره زیر قبا دارد!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۳۱ - تلاش تیرگی با آتش دل در نمیگیرد
تلاش تیرگی با آتش دل در نمیگیرد
که تیغ شعله هرگز رنگ خاکستر نمیگیرد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۳۴ - نگه را، عکس رخسار تو، شاخ ارغوان سازد
نگه را، عکس رخسار تو، شاخ ارغوان سازد
شکست رنگ من، آیینه را برگ خزان سازد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۳۷ - ز ضعف بیغمی، نتواند آهم از جگر خیزد
ز ضعف بیغمی، نتواند آهم از جگر خیزد
مگر دردی بگیرد دست افغانم، که بر خیزد!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۴۶ - زند صبح جزا چون بر محک نقد عملها را
زند صبح جزا چون بر محک نقد عملها را
همین از کرده های ما خجالت سرخ رو باشد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۴۷ - بغیر از کنج تنهایی، دگر یاری نمیباشد
بغیر از کنج تنهایی، دگر یاری نمیباشد
بغیر از دامن پر اشک، گلزاری نمی باشد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۴۸ - بآزار غمت گفتم که: گیرم انتقام از خود!
بآزار غمت گفتم که: گیرم انتقام از خود!
چه سازم؟ در ره عشق تو آزاری نمیباشد!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۵۵ - دلم چون نامه از حرفش فراموشی نمیداند
دلم چون نامه از حرفش فراموشی نمیداند
زبانم، چون زبان حال، خاموشی نمیداند
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۵۸ - ز چوب بید از آن خاکستری چندان نمیماند
ز چوب بید از آن خاکستری چندان نمیماند
که بعد از مرگ میراثی ز آزادان نمیماند