تعداد ۱۲۶۲۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۹۷ - تیغ کوه همتم، دامن ز صحرا می کشم
تیغ کوه همتم، دامن ز صحرا می کشم
می روم تا اوج استغنا، دگر وا می کشم
تا دهن بازست چون پیمانه می نوشم شراب
چون سبو تا دست بر تن هست صهبا می کشم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۹۸ - پرده بر حسن عمل از دامن تر می کشم
پرده بر حسن عمل از دامن تر می کشم
چون صدف دامان تر در آب گوهر می کشم
مهر گل را بر گلاب انداختن کار من است
ناز آن لبهای میگون را ز ساغر می کشم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۹۹ - در لباس از سینه تفسیده آهی می کشم
در لباس از سینه تفسیده آهی می کشم
شمع فانوسم نفس در پرده گاهی می کشم
گر چه از مشق جنون افتاده ام چون خامه باز
کار هر جا بر سر افتد مد آهی می کشم
صحبت خلق است مجنون مرا بر دل گران
خویش را از کام شیران در پناهی می کشم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۰۰ - چون نظر بر روی آن دشمن مروت می کنم
چون نظر بر روی آن دشمن مروت می کنم
از بهار گریه گلریزان حسرت می کنم
تا به کی چون جام می عمرم به گردش بگذرد؟
مدتی در پای خم قصد اقامت می کنم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۰۱ - گریه را بی طاقتی آموختن حق من است
گریه را بی طاقتی آموختن حق من است
در دو مجلس قطره را همچشم طوفان می کنم
دیده افسردگان گرمی ز آتش می برد
داغ را در رخنه های سینه پنهان می کنم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۰۲ - نیست ناخن در کف و مشکل گشایی می کنم
نیست ناخن در کف و مشکل گشایی می کنم
کار عالم را به این بی دست و پایی می کنم
نیست مانند سپند از سوختن فریاد من
دور گردان را به آتش رهنمایی می کنم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۰۳ - (تا به چند از گریه آزار دل جیحون دهم؟
(تا به چند از گریه آزار دل جیحون دهم؟
از دعای بی اثر دردسر گردون دهم)
(آشیانی می توانم ساخت در کنج قفس
گر ز دل این خارخار رشک را بیرون دهم)
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۰۴ - در دل است آن کس که از نادیدنش دیوانه ایم
در دل است آن کس که از نادیدنش دیوانه ایم
آن که ما را دربدر دارد به او همخانه ایم
بی تکلف یار خود را تنگ در برمی کشد
ما در آیین محبت امت پروانه ایم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۰۵ - ما به زور اشک، موج از روی جیحون می بریم
ما به زور اشک، موج از روی جیحون می بریم
چین جوهر از جبین تیغ بیرون می بریم
منع ما دریاکشان ای زاهدان از ابلهی است
ما گلیم خویش را از آب بیرون می بریم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۰۶ - چون به دریا روی با این دیده پر نم کنیم
چون به دریا روی با این دیده پر نم کنیم
حلقه گرداب ها را حلقه ماتم کنیم
پیش ازان کز یکدگر ریزیم چون قصر حباب
خیز تا چون موجه دریا وداع هم کنیم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۴۶ - گر تو با هر خار و خس خواهی چو گل افروختن
گر تو با هر خار و خس خواهی چو گل افروختن
از چراغ غیرتم (گل) می کند واسوختن
ما چو گل با سینه صد چاک عادت کرده ایم
بخیه را بر زخم نتوانی به سوزن دوختن
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۴۷ - مردم از افسردگی ای بخت چشمی باز کن
مردم از افسردگی ای بخت چشمی باز کن
گریه را آگاه گردان، ناله را آواز کن
ای که می بخشی به گلچینان کلید باغ را
اول این قفل گره از بال بلبل باز کن
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۴۸ - درگذشت از خاکساری دشمن از آزار من
درگذشت از خاکساری دشمن از آزار من
شد حصار عافیت کوتاهی دیوار من
سخت جانی داردم از شکوه گردون خموش
خنده کبک است شور سیل در کهسار من
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۴۹ - از نصیحت دم مزن با خاطر افگار من
از نصیحت دم مزن با خاطر افگار من
کز دوای تلخ بدخوتر شود بیمار من
جوش یکرنگی ز من نام و نشان برداشته است
می دهد آزار خود، هر کس دهد آزار من
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۵۰ - خیره گردد دیده صبح از جلای داغ من
خیره گردد دیده صبح از جلای داغ من
داغ دارد مهر تابان را صفای داغ من
نیست گر صحرای محشر سینه گرمم، چرا
می پرد چون نامه هر سو پنبه های داغ من؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۵۱ - نیست غیری در حریم دیده نمناک من
نیست غیری در حریم دیده نمناک من
نام لیلی نقش می بندد ز اشک پاک من
اینقدر بی طاقتی در مشت خاری بوده است؟
روی دریا شد کبود از سیلی خاشاک من
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۵۲ - منقلب گشته است از دور فلک احوال من
منقلب گشته است از دور فلک احوال من
ضعف پیری در جوانی کرده استقبال من
جنس من قارون شد از گرد کسادی و هنوز
چشم حاسد برنمی دارد سر از دنبال من
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۵۳ - خون ز چشم عاشقان بیگناه آمد برون
خون ز چشم عاشقان بیگناه آمد برون
تا ز رویش آن خط عاشق نگاه آمد برون
در کنار رحمت دریای بی پایان فتاد
چون حباب آن کس که از قید کلاه آمد برون
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۶۸ - می بده ساقی که از فیض شراب صبحگاه
می بده ساقی که از فیض شراب صبحگاه
نور می بارد ز روی آفتاب صبحگاه
نقد انجم را به یک جام صبوحی می دهد
خوب می داند فلک، قدر شراب صبحگاه
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۷۱ - از عرق رخسار گلگون را گلستان کرده ای
از عرق رخسار گلگون را گلستان کرده ای
بازای سرچشمه خورشید، طوفان کرده ای
گر چه شمشیر ترا سنگ فسان در کار نیست
خواب سنگین را فسان تیغ مژگان کرده ای