تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّار
شماره ۲۶ - هر دم دل من زچرخ بندی دارد
هر دم دل من زچرخ بندی دارد
هر لحظه به تازگی گزندی دارد
یک قطرهٔ خون برای اللّه! بگوی
تا طاقت حادثات چندی دارد
عطار نیشابوری : باب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّار
شماره ۲۷ - بر دل ز غم زمانه باری دارم
بر دل ز غم زمانه باری دارم
در دیدهٔ هر مراد خاری دارم
نه هم نفسی نه غمگساری دارم
شوریده دلی و روزگاری دارم
عطار نیشابوری : باب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّار
شماره ۲۸ - جز بیخبری هیچ خبر نیست مرا
جز بیخبری هیچ خبر نیست مرا
وز اهل نظر هیچ نظر نیست مرا
هر چند که صد نوحه گرم میباید
جز نوحه گری کار دگر نیست مرا
عطار نیشابوری : باب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّار
شماره ۲۹ - با نااهلی که نان خورم خون شمرم
با نااهلی که نان خورم خون شمرم
افسانهٔ او را بتر افسون شمرم
با ناجنسی اگر دمی بنشینم
حقّا که ز هفت دوزخ افزون شمرم
عطار نیشابوری : باب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّار
شماره ۳۰ - بگرفت ز نااهل جهانی غم ازین
بگرفت ز نااهل جهانی غم ازین
مردن به از آنکه صحبتش ماتم ازین
با نااهلی اگر بهشتی بودم
دوزخ طلبم که آن عقوبت کم ازین
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۱ - دل خون شد و کس محرم این راز نیافت
دل خون شد و کس محرم این راز نیافت
در روی زمین هم نفسی باز نیافت
پر درد به خاک رفت و در عالم خاک
هم صحبت و هم درد و هم آواز نیافت
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۲ - دل را همه عمر محرمی دست نداد
دل را همه عمر محرمی دست نداد
دلخسته برفت و مرهمی دست نداد
من در همه عمر همدمی میجستم
عمرم شد و همدمی دمی دست نداد
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۳ - سرمایهٔ عالم درمی بیش نبود
سرمایهٔ عالم درمی بیش نبود
سر دفترِ هستی عدمی بیش نبود
با همنفسی گر نفسی دستم داد
زان نیز چه گویم که دمی بیش نبود
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۴ - دردا که درین سوز و گدازم کس نیست
دردا که درین سوز و گدازم کس نیست
همراه، درین راه درازم کس نیست
در قعرِ دلم جواهر راز بسی است
اما چه کنم محرم راز کس نیست
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۵ - کو مستمعی تا سخنش برگویم
کو مستمعی تا سخنش برگویم
واحوالِ دلِ ممتحنش برگویم
بیخویشتنی ندیدهام در همه عمر
تا واقعهٔ خویشتنش برگویم
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۶ - این سوز که خاست با که بتوانم گفت
این سوز که خاست با که بتوانم گفت
وین واقعه راست با که بتوانم گفت
این دم که مراست با که بتوانم زد
وین غم که مراست با که بتوانم گفت
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۷ - چشم من دلخسته به هر انجمنی
چشم من دلخسته به هر انجمنی
چون خویشتنی ندید بیخویشتنی
چون همنفسی نیافتم در همه عمر
در غصّه بسوختم دریغا چو منی!
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۸ - چندانکه به درد عشق میپویم من
چندانکه به درد عشق میپویم من
در دردم و دردِ عشق میجویم من
کو سوختهای که جان او میسوزد
تا بو که بداند که چه میگویم من
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۹ - آنکس که غمِ کهنه و نو می‌داند
آنکس که غمِ کهنه و نو می‌داند
حالِ منِ سرگشته نکو می‌داند
دردِ من و عجزِ من و حیرانی من
گو هیچ کسی مدان چو او می‌داند
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۱۰ - کی باشد و کی که من مانم و او
کی باشد و کی که من مانم و او
وین قصّه که کس نخواند من خوانم و او
آن روز که جانِ من برآید از تن
او داند و من دانم و من دانم و او
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۱۱ - آنکس که نه غم خوارگیم خواهد کرد
آنکس که نه غم خوارگیم خواهد کرد
دیوانهٔ یکبارگیم خواهد کرد
کس نیست به بیچارگی من امروز
که چارهٔ بیچارگیم خواهد کرد
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۱۲ - در پای بلا فتادهام، چتوان کرد
در پای بلا فتادهام، چتوان کرد
سر رشته ز دست دادهام، چتوان کرد
زان روز که زادهام ز مادر بیکس
در گشته به خون بزادهام، چتوان کرد
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۱۳ - دردا که ز درد ناکسی میمیرم
دردا که ز درد ناکسی میمیرم
در مشغلهٔ مهوّسی میمیرم
هر روز هزار گنج مییابم باز
اما به هزار مفلسی میمیرم
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۱۴ - پیوسته زبون روزگار آمدهام
پیوسته زبون روزگار آمدهام
سرگشتهٔ چرخ بیقرار آمدهام
چون نامدهام به هیچ کاری هرگز
سبحان اللّه! پس به چه کار آمدهام
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۱۵ - یک دم دل محنت کشم آسوده نشد
یک دم دل محنت کشم آسوده نشد
تا خون دلم ز دیده پالوده نشد
سودای جهان، که هر زمان بیشترست،
ای بس که بپیمودم و پیموده نشد