تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خیام : رباعیات
رباعی ۳۹ - فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
با یک دو سه اهل و لعبتی حور سرشت
پیش آر قدح که باده نوشان صبوح
آسوده ز مسجدند و فارغ ز کنشت
خیام : رباعیات
رباعی ۴۰ - گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست است
گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست است
ور بر تن تو عمر لباسی چست است
در خیمه ی تن که سایبانی‌ست تو را
هان تکیه مکن که چارمیخش سست است
خیام : رباعیات
رباعی ۴۱ - گویند کسان بهشت با حور خوش است
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است
خیام : رباعیات
رباعی ۴۲ - گویند مرا که دوزخی باشد مست
گویند مرا که دوزخی باشد مست
قولیست خلاف، دل در آن نتوان بست
گر عاشق و میخواره به دوزخ باشند
فردا بینی بهشت همچون کف دست
خیام : رباعیات
رباعی ۴۳ - من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
این هر سه مرا نقد و تو را نسیه بهشت
خیام : رباعیات
رباعی ۴۴ - مهتاب به نور دامن شب بشکافت
مهتاب به نور دامن شب بشکافت
می نوش دمی بهتر از این نتوان یافت
خوش باش و میندیش که مهتاب بسی
اندر سر خاک یک به یک خواهد تافت
خیام : رباعیات
رباعی ۴۵ - می خوردن و شاد بودن آیین منست
می خوردن و شاد بودن آیین منست
فارغ بودن ز کفر و دین دین منست
گفتم به عروس دهر کابین تو چیست
گفتا دل خرم تو کابین منست
خیام : رباعیات
رباعی ۴۶ - می لعل مذابست و صراحی کان است
می لعل مذابست و صراحی کان است
جسم است پیاله و شرابش جان است
آن جام بلورین که ز می خندان است
اشکی است که خون دل درو پنهان است
خیام : رباعیات
رباعی ۴۷ - می نوش که عمر جاودانی اینست
می نوش که عمر جاودانی اینست
خود حاصلت از دور جوانی اینست
هنگام گل و باده و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی اینست
خیام : رباعیات
رباعی ۴۸ - نیکی و بدی که در نهاد بشر است
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است
خیام : رباعیات
رباعی ۴۹ - در هر دشتی که لاله‌زاری بوده‌ست
در هر دشتی که لاله‌زاری بوده‌ست
از سرخی خون شهریاری بوده‌ست
هر شاخ بنفشه کز زمین میروید
خالی است که بر رخ نگاری بوده‌ست
خیام : رباعیات
رباعی ۵۰ - هر ذره که در خاک زمینی بوده است
هر ذره که در خاک زمینی بوده است
پیش از من و تو تاج و نگینی بوده است
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان
کانهم رخ خوب نازنینی بوده است
خیام : رباعیات
رباعی ۵۱ - هر سبزه که برکنار جویی رسته است
هر سبزه که برکنار جویی رسته است
گویی ز لب فرشته‌خویی رسته است
پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی
کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است
خیام : رباعیات
رباعی ۵۲ - یک جرعه می ز ملک کاووس به است
یک جرعه می ز ملک کاووس به است
از تخت قباد و ملکت طوس به است
هر ناله که رندی به سحرگاه زند
از طاعت زاهدان سالوس به است
خیام : رباعیات
رباعی ۵۳ - چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ
می نوش که بعد از من و تو ماه بسی
از سَلخ به غٌرّه آید از غره به سلخ
خیام : رباعیات
رباعی ۵۴ - آنانکه محیط فضل و آداب شدند
آنانکه محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند
خیام : رباعیات
رباعی ۵۵ - آن را که به صحرای علل تاخته‌اند
آن را که به صحرای علل تاخته‌اند
بی او همه کارها بپرداخته‌اند
امروز بهانه‌ای در انداخته‌اند
فردا همه آن بود که در ساخته‌اند
خیام : رباعیات
رباعی ۵۶ - آنها که کهن شدند و اینها که نوند
آنها که کهن شدند و اینها که نوند
هر کس به مراد خویش یک تک بدوند
این کهنه جهان به کس نماند باقی
رفتند و رویم دیگر آیند و روند
خیام : رباعیات
رباعی ۵۷ - آن کس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
آن کس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
بس داغ که او بر دل غمناک نهاد
بسیار لب چو لعل و زلفین چون مشک
در طبل زمین و حقه ی خاک نهاد
خیام : رباعیات
رباعی ۵۸ - آرند یکی و دیگری بربایند
آرند یکی و دیگری بربایند
بر هیچ کسی راز همی نگشایند
ما را ز قضا جز این قدر ننمایند
پیمانه ی عمر ما است می‌پیمایند