تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۱۳ - زان میترسم که در بلام اندازند
زان میترسم که در بلام اندازند
همچون گویی بی سر و پام اندازند
روزی صد ره بمیرم از هیبت آنک
تا بعد از مرگ در کجام اندازند
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۱۴ - تن کیست که سرنگون همی باید کرد
تن کیست که سرنگون همی باید کرد
دل چیست که غرق خون همی باید کرد
این دم به زمین فرو شدم بس عاجز
تا سر ز کجا برون همی باید کرد
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۱۵ - گفتم شب و روز از پی این کار شوم
گفتم شب و روز از پی این کار شوم
تا بوک دمی محرم اسرار شوم
زان میترسم که چون بر افتد پرده
من در پس پرده ناپدیدار شوم
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۱۶ - چون نیست طریقی که به مقصود رسم
چون نیست طریقی که به مقصود رسم
آن به که به نابودن خود زود رسم
چون هر روزی به زندگی میمیرم
گر مرگ در آیدم به بهبود رسم
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۱۷ - تا کی باشم گرد جهان در تک و تاز
تا کی باشم گرد جهان در تک و تاز
سیر آمدم از جهان و از آز و نیاز
مرگی که مرا رهاند از عمر دراز
حقا که به آرزوش میجویم باز
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۱۸ - در هر دو جهان یک تنهای میجویم
در هر دو جهان یک تنهای میجویم
آزاد ز رخت و بنهای میجویم
در حبس جهان بماندهام سرگردان
بر بوی خلاص، رخنهای میجویم
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۱۹ - جان رفت و ندید محرمی در همه عمر
جان رفت و ندید محرمی در همه عمر
دل خست و نیافت مرهمی در همه عمر
بِلْ تا بسر آید دم بیفایده زانک
دلشاد نبودهام دمی در همه عمر
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۲۰ - از مال جهان جز جگری ریشم نیست
از مال جهان جز جگری ریشم نیست
اینست و جز این هیچ کم و بیشم نیست
از خویشتن و خلق به جان آمدهام
یک ذره دل خلق و سر خویشم نیست
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۲۱ - اشکم پس و پیش منزلم بگرفته‌ست
اشکم پس و پیش منزلم بگرفته‌ست
سیلاب بلا آب و گلم بگرفته‌ست
هر لحظه هزار مشکلم بگرفته‌ست
دیرست که از خویش دلم بگرفته‌ست
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۲۲ - تا کی بینم به هر دمی تیماری
تا کی بینم به هر دمی تیماری
تا چند کشم به هر زمانی باری
چون عمر شد و ز من نیامد کاری
آخر در گیرد این نفس یکباری
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۲۳ - نه از تن خود به هیچ خشنودم من
نه از تن خود به هیچ خشنودم من
نه یک نفس از هیچ بیاسودم من
ز اندیشهٔ بیهوده بفرسودم من
آخر چو نبودهام چرا بودم من
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۲۴ - ای تن ز زمانه سر نگون مینشوی
ای تن ز زمانه سر نگون مینشوی
وی دل تو درین میانه خون مینشوی
وی جان تو ازین تن ز جان آمده سیر
آخر به چه خوشدلی برون مینشوی
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۲۵ - چون نیست سری این غم بیپایان را
چون نیست سری این غم بیپایان را
وقت است که فرش درنوردم جان را
ای جانِ به لب آمده ازتن بگسل
انگار ندیدی منِ سرگردان را
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۲۶ - چون من بگذشتهام بجان زین دو سرا
چون من بگذشتهام بجان زین دو سرا
تا کی ز گرانجانی تن بهر خدا
از پای فتادهام به روزی صد جا
خود را بدروغ چند دارم بر پا
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۲۷ - امروز منم خسته ازین بحر فضول
امروز منم خسته ازین بحر فضول
سیر آمده یکبارگی از جان ملول
کردند ز کار هر دو کونم معزول
خود را بدروغ چند دارم مشغول
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۲۸ - آن مرغ که بود از می معنی مست
آن مرغ که بود از می معنی مست
پرّید و دل اندر کرم مولی بست
گیرم که نداد دولت عقبی دست
آخر ز خیال رهزن دنیی رست
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۲۹ - جانا چو به نیستی فتادم برهم
جانا چو به نیستی فتادم برهم
در پیش درش چو جان بدادم برهم
گر نیست شدن در ره تو چیزی نیست
آخر ز تقاضای نهادم بر هم
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۳۰ - گه گم شدهٔ هزار کارم داری
گه گم شدهٔ هزار کارم داری
گاه از همه کار برکنارم داری
گر وقت آمد مرا ز من باز رهان
تا کی شب و روز بیقرارم داری
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۳۱ - جز غوّاصی هوس ندارم چکنم
جز غوّاصی هوس ندارم چکنم
غوّاصی را نفس ندارم چکنم
در دریائی فتادهام در گرداب
پروای جواب کس ندارم چکنم
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۳۲ - چون دل ز طلب در ره جانان استاد
چون دل ز طلب در ره جانان استاد
نه با تن خود گفت ونه با جان استاد
آری چو شتاب و خوف بسیار شود
با یکدیگر به قطع نتوان استاد