تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۱۶ - دو چشم ز اشک خیره میباید کرد
دو چشم ز اشک خیره میباید کرد
از بس که غمم ذخیره میباید کرد
تا چند به آب پاک روشن داریم
روئی که به خاک تیره میباید کرد
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۱۷ - تا چند ز مرگِ خویش غمناک شوی
تا چند ز مرگِ خویش غمناک شوی
آن بِه که ز اندیشهٔ خود پاک شوی
یک قطرهٔ آب بودهای اوّلِ کار
تا آخرِ کار، یک کفِ خاک شوی
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۱۸ - ماتم زدگان عالم خاک هنوز
ماتم زدگان عالم خاک هنوز
می خاک شوند در غم خاک هنوز
چندان که تهی میشود این پشت زمین
پر می نشود این شکم خاک هنوز
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۱۹ - دنیا مطلب مباش مغرور ازو
دنیا مطلب مباش مغرور ازو
خود را میبین ز مرگ مهجور ازو
نزدیکتر از مرگ به ما چیزی نیست
وین طرفه نگر که ما چنین دور ازو
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۲۰ - خلقند به خاک بیعدد آورده
خلقند به خاک بیعدد آورده
از حکم ازل رای ابد آورده
ای بس که بگردد در و دیوار فلک
ما روی به دیوار لحد آورده
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۲۱ - چون رفت ز جسم جوهر روشن ما
چون رفت ز جسم جوهر روشن ما
از خار دریغ پر شود گلشن ما
بر ما بروند و هیچ کس نشناسد
تا زیر زمین چه میرود بر تن ما
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۲۲ - بس داغ که چرخ بر دلِ ریش کشید
بس داغ که چرخ بر دلِ ریش کشید
بس جان که به رای سوختن بیش کشید
بس شخصِ شریف و سینهٔ بی غصّه
کاین خاکِ نهنگ در دمِ خویش کشید
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۲۳ - دل کز سرِ عمر سرنگون بر میخاست
دل کز سرِ عمر سرنگون بر میخاست
از هر مویش چشمه خون بر میخاست
این بلبل روح بر سرِ گلبنِ جسم
از بهرِ چه مینشست چون بر میخاست
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۲۴ - زین بحر که در نهاد آمد تا سر
زین بحر که در نهاد آمد تا سر
فرّخ دلِ آنکه شاد آمد تا سر
جام همه خاک رفتگان عمری
میبخت وز جمله باد آمد با سر
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۲۵ - بس خون که دلم اول این کار بریخت
بس خون که دلم اول این کار بریخت
تا آخر کار چون گل از بار بریخت
سر سبزی شاخ از چه سبب میبایست
چون زرد شد و بزاری زار بریخت
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۲۶ - در حبسِ وجود از چه افتادم من
در حبسِ وجود از چه افتادم من
کز ننگِ وجود خود بیفتادم من
چون من مردم به صد هزاران زاری
از مادرِ خویشتن چرا زادم من
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۲۷ - تن از دو جهان بس که حجابی برداشت
تن از دو جهان بس که حجابی برداشت
اُمّی شد و دل ز هر کتابی برداشت
چون مرگ ملازمست از هرچه که هست
مینتوانم هیچ حسابی برداشت
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۲۸ - خلقی که درین جهان پدیدار شدند
خلقی که درین جهان پدیدار شدند
در خانه به عاقبت گرفتار شدند
چندین غم خود مخور که همچون من و تو
بسیار درآمدند و بسیار شدند
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۲۹ - بس عمر عزیز ای دل مسکین که گذشت
بس عمر عزیز ای دل مسکین که گذشت
بس کافر کفر و مؤمن دین که گذشت
ای مرد به خود حساب کن تا چندند
چندین که درآمدند و چندین که گذشت
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۳۰ - دردا که جفای چرخ پیوسته بماند
دردا که جفای چرخ پیوسته بماند
وین جان نفس گسسته دل خسته بماند
از بس که فرو خورد زمین خون جگر
بنگر که زمین چون جگر بسته بماند
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۳۱ - ای دل دانی که کار دنیا گذریست
ای دل دانی که کار دنیا گذریست
وقت تو گذشت رو که وقت دگریست
بر خاک مرو به کبر و بر خاک نشین
کاین خاک زمین نیست تن سیم بریست
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۳۲ - هر ذره که در وادی و در کهساریست
هر ذره که در وادی و در کهساریست
از پیکر هر گذشتهیی آثاریست
وین صورتها که بر در و دیواریست
از روی خرد چو صورت دلداریست
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۳۳ - اجزاء زمین تن خردمندان است
اجزاء زمین تن خردمندان است
ذرات هوا جمله لب ودندان است
بندیش که خاکی که برو میگذری
گیسوی بتان و روی دلبندان است
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۳۴ - هر خاک که در جهان کسی فرسوده است
هر خاک که در جهان کسی فرسوده است
تنهاست که آسیای چرخش سوده است
هر گرد که بر فرق عزیز تو نشست
مفشان، که سر و فرق عزیزی بوده است
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۳۵ - لاله ز رخی چو ماه میبینم من
لاله ز رخی چو ماه میبینم من
سبزه ز خطی سیاه میبینم من
وان کاسهٔ سرکه بود پر باد غرور
پیمانهٔ خاک راه میبینم من