تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۸ - گر جان گویم جای خرابش بنماند
گر جان گویم جای خرابش بنماند
ور دل گویم رای صوابش بنماند
وز دیدهٔ سیل بار خود چتوان گفت
کز بس که گریست هیچ آبش بنماند
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۹ - هر شب چو غمی ز چشم من خون ریزد
هر شب چو غمی ز چشم من خون ریزد
گر کم ریزد ز ابر افزون ریزد
چون در مستی ز مرگش اندیشه کنم
هر می که خورم ز دیده بیرون ریزد
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۱۰ - چون دریائی کنار من از جا خاست
چون دریائی کنار من از جا خاست
کز چشمهٔ چشم لؤلؤ لالا خاست
گویند بسی چشمه ز دریا خیزد
چونست که از چشمه مرا دریا خاست
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۱۱ - هر چند که پشت و روی دارم کاری
هر چند که پشت و روی دارم کاری
از دیدهٔ خویش تازه رویم باری
رویم که ز آب دیده دارد ادرار
هر لحظه مراتازه کند ادراری
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۱۲ - گفتم ای چشم خواب میباید برد
گفتم ای چشم خواب میباید برد
بویی ز دل خراب میباید برد
چندین مگری گفت در آتش غرقم
وین واقعه را به آب میباید برد
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۱۳ - آن دل که نشان غمگساری میجست
آن دل که نشان غمگساری میجست
خون گشت و نیافت، روزگاری میجست
وان خون همه در کنار من ریخت ز چشم
کو نیز ز چشم من کناری میجست
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۱۴ - ای دل هر دم دست به خون نتوان برد
ای دل هر دم دست به خون نتوان برد
ور دل بردی ز غم کنون نتوان برد
وی دیده تو کم گری که چندینی آب
در هیچ زمین به پل برون نتوان برد
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۱۵ - ای دل ز هوای عشق کیفر میبر
ای دل ز هوای عشق کیفر میبر
در کشتن خود دست به خنجر میبر
وی دیده تو کردهیی که خون گشت دلم
چون خون زتو افتاد تو در سر میبر
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۱۶ - هر سیل که از خون جگر خواهد خاست
هر سیل که از خون جگر خواهد خاست
در وادی عشق راهبر خواهد خاست
هر خوش دلیی که آن ز پندار نشست
بگری که همه بگریه بر خواهد خاست
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۱۷ - خونی که مرا در دل و جان اکنون هست
خونی که مرا در دل و جان اکنون هست
صد چندانم ز چشم چون جیحون هست
گر قصد کنی به خون من کشته شوی
کاینجا که منم هزاردریاخون هست
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۱۸ - یک همنفسی کو که برو گریم من
یک همنفسی کو که برو گریم من
گر هم نفسی بود نکو گریم من
در روی همه زمین نمییابم باز
خاکی که برو سیر فرو گریم من
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۱۹ - گفتم:‌دل من که خانهٔ جان اینست
گفتم:‌دل من که خانهٔ جان اینست
از دیده خراب شد که طوفان اینست
گفتا که چو آب چشم داری بسیار،
در آب گذار چشم، درمان اینست
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۲۰ - از شرم رخت سرخی گل میبشود
از شرم رخت سرخی گل میبشود
وز شور لبت تلخی مل میبشود
چون با تو به پل برون نمیشد آبم
خون میگریم اگر به پل مینشود
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۲۱ - ای عشق توأم در تک و تاب افکنده
ای عشق توأم در تک و تاب افکنده
سودای توأم بی خور و خواب افکنده
بی روی تودر مردمک دیدهٔ من
خون ریزش را سپر بر آب افکنده
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۲۲ - تا کی ریزم ز چشمِ خون پالا اشک
تا کی ریزم ز چشمِ خون پالا اشک
بالای سرم گذشت صد بالا اشک
دردی که ز تو در دلم آرام گرفت
پرداخته کی شود به صد دریا اشک
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۲۳ - چون دردِ دلم تو میپسندی بسیار
چون دردِ دلم تو میپسندی بسیار
تن در دادم به دردمندی بسیار
چون خنده همی آیدت از گریهٔ من
زان میگریم تا تو بخندی بسیار
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۲۴ - تا جان دارم حلقِ من و خنجر تو
تا جان دارم حلقِ من و خنجر تو
با جان چکنم گر نکنم در سر تو
میآیم و همچو ابر میریزم اشک
تا آب زنم به اشک خاک در تو
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۲۵ - ای از رخ چون گلت گلابِ دیده
ای از رخ چون گلت گلابِ دیده
خار مژهٔ تو برده خوابِ دیده
چون آتش عشقت از دلم برخیزد
میننشیند مگر به آبِ دیده
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۲۶ - چون چشم به یارِ سیم تن میافتد
چون چشم به یارِ سیم تن میافتد
خون در دل و چشم ممتحن میافتد
چون چشم نگه نداشتم خون شد دل
هر خون که فتد ز چشم من میافتد
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۲۷ - تن خاک نشین چشم یار آمده گیر
تن خاک نشین چشم یار آمده گیر
جان بستهٔ بندِ انتظار آمده گیر
چون دیده ز خون دل کنارم پر کرد
دل نیز ز دیده بر کنار آمده گیر