تعداد ۶۹۶۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۶ - الاحدیه
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۷ - احدیه الجمع
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۸ - احصاء الاسماء
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۹ - الاحوال
بود احوال افاضات مواهب
سوی عید از جناب رب واجب
شود وارد به عبد از حسن اعمال
که قلب و نفس از و گردد نکو حال
ز حق نازل به محض امتنان است
دل از وی در تحول هر زمانست
برد دل را زپستی سوی بالا
هماره تا جناب حق یکتا
بماند از ترقی گر زمانی
رسیده بروی از فعلی زیانی
هر آن دل در عمل بی عیب و نقص است
ز تحویل نکو دایم به رقص است
اگر آگه شوی ز احوال کان چیست
یقین دانی که غیر از موهبت نیست
چو یابی در طریقت اجر اعمال
شوی خود مستعد بر حسن احوال
سوی عید از جناب رب واجب
شود وارد به عبد از حسن اعمال
که قلب و نفس از و گردد نکو حال
ز حق نازل به محض امتنان است
دل از وی در تحول هر زمانست
برد دل را زپستی سوی بالا
هماره تا جناب حق یکتا
بماند از ترقی گر زمانی
رسیده بروی از فعلی زیانی
هر آن دل در عمل بی عیب و نقص است
ز تحویل نکو دایم به رقص است
اگر آگه شوی ز احوال کان چیست
یقین دانی که غیر از موهبت نیست
چو یابی در طریقت اجر اعمال
شوی خود مستعد بر حسن احوال
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۰ - الاحسان
گر از روی خرد باشی مصدق
شنو تحقیق احسان از محقق
عبودیت بود تفسیر احسان
اگر یابد تحقیق بهر انسان
کنی آن سان مراعات ادب را
که میبینی تو گوئی وجه رب را
عبودیت اگر گردد محقق
شود مشهود سالک حضرت حق
تو آثار عبودیت درین بین
جمال رب خود از چشم یقین بین
نبی فرمود اعمال نکو را
چنان میکن که بینی گوئی او را
مر او را از یقین دیدن چنین است
نه از روی حقیقت وین یقین است
بود پیدا به عبد آیات ذاتش
خود از پشت حجابات صفاتش
بدون این حجب منع است رؤیت
جز آن را کوست فنانی در طریقت
حقیقت گر شهودش شد نسق را
نه عبد است او، دگر حق دیده حق را
نه احسانست این، بل کشف ذاتست
خود احسان رؤیت او بالصفاتست
شنو تحقیق احسان از محقق
عبودیت بود تفسیر احسان
اگر یابد تحقیق بهر انسان
کنی آن سان مراعات ادب را
که میبینی تو گوئی وجه رب را
عبودیت اگر گردد محقق
شود مشهود سالک حضرت حق
تو آثار عبودیت درین بین
جمال رب خود از چشم یقین بین
نبی فرمود اعمال نکو را
چنان میکن که بینی گوئی او را
مر او را از یقین دیدن چنین است
نه از روی حقیقت وین یقین است
بود پیدا به عبد آیات ذاتش
خود از پشت حجابات صفاتش
بدون این حجب منع است رؤیت
جز آن را کوست فنانی در طریقت
حقیقت گر شهودش شد نسق را
نه عبد است او، دگر حق دیده حق را
نه احسانست این، بل کشف ذاتست
خود احسان رؤیت او بالصفاتست
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۱ - الاراده
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۲ - ارائک التوحید
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۳ - الاسم
ز اسم ار اصطلاح ما بدانی
عجب باشد اگر در لفظ مانی
مراد از اسم نزد ما مسمی است
که او را اعتبار لفظ و معنی است
به وجهی اسم گویم عین ذات است
که در وی اعتبارات صفاتست
مسمی را در اسماء مستتردان
اثرها از مسمی مستمردان
بود آب آنکه اندر جوی جاریست
مراد از آب این با عوالف نیست
مسمی غیر از الفاظ مجازیست
که در وی اصطلاح ترک و تازیست
عرب گر ما خواند یا عجم آب
تو از وی آنکه مقصود است دریاب
عجب باشد اگر در لفظ مانی
مراد از اسم نزد ما مسمی است
که او را اعتبار لفظ و معنی است
به وجهی اسم گویم عین ذات است
که در وی اعتبارات صفاتست
مسمی را در اسماء مستتردان
اثرها از مسمی مستمردان
بود آب آنکه اندر جوی جاریست
مراد از آب این با عوالف نیست
مسمی غیر از الفاظ مجازیست
که در وی اصطلاح ترک و تازیست
عرب گر ما خواند یا عجم آب
تو از وی آنکه مقصود است دریاب
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۴ - الاسماء الذاتیه
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۵ - الاسم الاعظم
دگر بشنو بیان اسم اعظم
که آن الله میباشد مسلم
از آن حیثی که الله اسم ذاتست
در او مجموع اسماء صفات است
پس الله جامع مجموع اسماست
خود اسماء را به جمعیت هویداست
صفی راهست تحقیقی در این باب
نکو بشنو به گوش هوش و دریاب
به نزد آن کش از توحید نوریست
خود اسماء را به هر عالم ظهوریست
در این عالم که اقلیم شهود است
زهر شیئی مرا اسماء را نمود است
بود هر شی،یعنی ظل اسمی
و زان گنج خفا معظم طلسمی
از این برتر مگر کون مثالیست
در آنجا اسم اجسام خیالی است
بدینسان تا مقام جمع اسما
که هر کونی بود از دیگر اصفا
به هر عالم که سالک وارد آید
در آنجا اسم اعظمتر نماید
مراد از اسم اعظم پیش آگاه
بود بیشک شهود ذات الله
رسی چون بر مقام واحدیت
بیابی اسم اعظم را حقیقیت
باین تحقیق هر اسمیست اعظم
نه تنها اسم الله مکرم
باین معنی بود هم ذکر اکبر
به نزد مرد بیفحشا و منکر
بود فحشا و منکر هستی تو
کز او باشد غرور و مستی تو
اگر این راز را خواهی تو تفضیل
یکی کن زیدهالاسرار تحصیل
نکاتی هست اندر اسم اعظم
به دفترها بیان کردیم فافهم
که آن الله میباشد مسلم
از آن حیثی که الله اسم ذاتست
در او مجموع اسماء صفات است
پس الله جامع مجموع اسماست
خود اسماء را به جمعیت هویداست
صفی راهست تحقیقی در این باب
نکو بشنو به گوش هوش و دریاب
به نزد آن کش از توحید نوریست
خود اسماء را به هر عالم ظهوریست
در این عالم که اقلیم شهود است
زهر شیئی مرا اسماء را نمود است
بود هر شی،یعنی ظل اسمی
و زان گنج خفا معظم طلسمی
از این برتر مگر کون مثالیست
در آنجا اسم اجسام خیالی است
بدینسان تا مقام جمع اسما
که هر کونی بود از دیگر اصفا
به هر عالم که سالک وارد آید
در آنجا اسم اعظمتر نماید
مراد از اسم اعظم پیش آگاه
بود بیشک شهود ذات الله
رسی چون بر مقام واحدیت
بیابی اسم اعظم را حقیقیت
باین تحقیق هر اسمیست اعظم
نه تنها اسم الله مکرم
باین معنی بود هم ذکر اکبر
به نزد مرد بیفحشا و منکر
بود فحشا و منکر هستی تو
کز او باشد غرور و مستی تو
اگر این راز را خواهی تو تفضیل
یکی کن زیدهالاسرار تحصیل
نکاتی هست اندر اسم اعظم
به دفترها بیان کردیم فافهم
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۶ - الاصطلام
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۷ - الاعراف
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۸ - الاعیان الثابته
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۹ - الافق المبین والافق الاعلی
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۲۰ - الافراد و الامینان
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۲۱ - الامامان
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۲۲ - ام الکتاب
گرت اندیشهام الکتاب است
نخستین عقل اندر هر خطاب است
در او ثبت است احوال خلایق
ز اول تا به آخر با دقایق
ز ایجاد و قبول و فعل و آثار
ز اصل و فرع و خیر و شر و مقدار
بمانند رقوم اندر صحایف
در او ثبتاند اشیاء بر مرادف
مسمی بر کتاب اندر کلامست
چو نزدیک آن به فهم خاص و عامست
در آن حضرت نمود و بود اشیاء
ز جز و کل به ترتیب است پیدا
به نور آفتاب عقل اول
حقایق جمله معلوم و مسجل
نخستین عقل اندر هر خطاب است
در او ثبت است احوال خلایق
ز اول تا به آخر با دقایق
ز ایجاد و قبول و فعل و آثار
ز اصل و فرع و خیر و شر و مقدار
بمانند رقوم اندر صحایف
در او ثبتاند اشیاء بر مرادف
مسمی بر کتاب اندر کلامست
چو نزدیک آن به فهم خاص و عامست
در آن حضرت نمود و بود اشیاء
ز جز و کل به ترتیب است پیدا
به نور آفتاب عقل اول
حقایق جمله معلوم و مسجل
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۲۳ - الآن الدائم
ز آن دایم اگر با افتتاحی
ز من کن گوش نیکو اصطلاحی
بود آن امتداد پادشاهی
ظهور حضرت باری کماهی
در آن مدت ازل عین ابددان
بر این معنی کلام ما سند دان
ازل را با ابد با وقت حاضر
یکی دان هم به باطن هم به ظاهر
زمان سر مد بود در اصل و باطن
هم آنات زمانی را مواطن
بود ثابت به حال خویش و قایم
از آن دانیم آن را آن دایم
تغیرها در او همچون نقوش است
به ظاهر ناطق و باطن خموش است
در آنجا صبح و شام و روز و شبنیست
به جز یک آن واحد نزد رب نیست
ز من کن گوش نیکو اصطلاحی
بود آن امتداد پادشاهی
ظهور حضرت باری کماهی
در آن مدت ازل عین ابددان
بر این معنی کلام ما سند دان
ازل را با ابد با وقت حاضر
یکی دان هم به باطن هم به ظاهر
زمان سر مد بود در اصل و باطن
هم آنات زمانی را مواطن
بود ثابت به حال خویش و قایم
از آن دانیم آن را آن دایم
تغیرها در او همچون نقوش است
به ظاهر ناطق و باطن خموش است
در آنجا صبح و شام و روز و شبنیست
به جز یک آن واحد نزد رب نیست
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۲۴ - الانانیت
انانیت بود آن شیء که هر شیی
اضافت میتواند یافت بروی
چنانکه میدهی برخویش نسبت
هر آن چیزی که آید پیش فکرت
تن و جان ملک و مال و خانه و زن
به خود نسبت دهی کاین باشد از من
ندانی هیچ کاین من کیست در تو
چه باشد وصف و نامش چیست در تو
لطیفه ذوالمن است آن تا که دانی
کسی جز تست اندر تو نهانی
گذاری گر انانیت به او باز
بدون ما و من باشی سر افراز
خود این گنجیست مالامال گوهر
نگردد جز فقیر از وی توانگر
انانیت نهادن کار خواهد
بر آید ز آنکه او را یار خواهد
اضافت میتواند یافت بروی
چنانکه میدهی برخویش نسبت
هر آن چیزی که آید پیش فکرت
تن و جان ملک و مال و خانه و زن
به خود نسبت دهی کاین باشد از من
ندانی هیچ کاین من کیست در تو
چه باشد وصف و نامش چیست در تو
لطیفه ذوالمن است آن تا که دانی
کسی جز تست اندر تو نهانی
گذاری گر انانیت به او باز
بدون ما و من باشی سر افراز
خود این گنجیست مالامال گوهر
نگردد جز فقیر از وی توانگر
انانیت نهادن کار خواهد
بر آید ز آنکه او را یار خواهد
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۲۵ - الانیت