تعداد ۶۹۶۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۲۶ - الانزعاج
دگر از اصطلاحات انزعاج است
که نزد سالکان حق رواج است
تحرک قلب را سوی خداوند
ز تأثیر سماع و صحبت و پند
دلی کو را به حق رفتار باشد
ز حق توفیق استشعار باشد
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۲۷ - انصداع الجمع
اگر داری تو قلب و سمع بشنو
بیان انصداع الجمع بشنو
ظهور کثرت اندر وحدتست آن
پس از جمع اعتبار فرقتست آن
به معنی فرق بعد از جمع اینست
محیطی قطره را در آستین است
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۲۸ - الاوتاد
زا و تاد ار بپرسی چار مردند
که هر یک در مقام خویش فردند
جهان را در مقام حفظ و سکنند
جهات سته را این چار رکنند
محل نظره خلاق کونند
معین ملک و خود در عین عونند
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۲۹ - باب الباء
اشارت باءببد و ممکناتست
که موج ثانی از دریای ذاتست
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۳۰ - باب الابواب
نکو دریاب شرح باب الابواب
که آن توبه است نزد اهل آداب
شود در خانه داخل هر کس از در
ز توبه یافت سالک راه و رهبر
ز سر توبه هر کس گشت آگاه
نگردد یک نفس غافل ز درگاه
به ظاهر توبه از جرم و گناه است
به باطن ز آنچه آن غیر از اله است
بود در شرع حق توبت ز دلخواه
به معنی از تمام ما سوی الله
بود آن توبه در حکم شریعت
بود این توبه ی اهل حقیقت
در آن توبه ز فعل بد بپرهیز
در این توبه ز بود خویش برخیز
به هر آنی که راهی را کنی طی
از آن رفتار میکن تو به در پی
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۳۱ - البارقه
شود ظاهر به سالک در اوایل
یکی نوری و گردد زود آفل
مرا آن را بارقه خوانند سلاک
که بر دل همچو برق آید ز افلاک
ز افلاکم غرض گردون روحست
که از وی قلب سالک را فتوح است
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۳۲ - الباطل
ز باطل گر بپرسی جز عدم نیست
عدم را هیچ وصفی در قلم نیست
همه حق است و حق عین وجود است
جز او نبود که در غیب و شهود است
عدم باشد جز او یعنی که باطل
ز باطل هیچ بودی نیست حاصل
ز چشم دل یکی بنگر در اشیاء
که بینی نیست جز حق هیچ پیدا
همه حقند و پیدا باطلی نیست
به جز موج اندرین یم ساحلی نیست
شئوناتی که می‌بینی حبابند
حباب چه نکو بین جمله آبند
تو پنداری که این و آن وجودند
جز او نبود وجود اینها نمودند
نکوتر بین نباشد هم نمودی
به جز یک حق واحد نیست بودی
به باطل پس عدم کردیم اطلاق
که آنرا جز عدم خود نیست مصداق
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۳۳ - البدلاء
ز بدلا یعنی ابدال مکرم
رجاع سبعه در اطراف عالم
شنو رمزی از ایشان چونسفر کرد
یکی آید بجای او دگر مرد
جسد را ور نهد برجای شاید
رود بی‌تن بهر جائیکه باید
باین معنی سخن نیکوتر آید
بمعنای دگر ابعد نماید
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۳۴ - البدنه
بود بدنه از آن نفسی کنایت
که کرد از سیر منزلها حکایت
کند قطع منازل هم مراحل
هم اثقال معانی راست حامل
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۳۵ - البرق
بود برق آن ضیائی کاولین کار
شود لامع بعبد از شرق انوار
کشاند سوی قرب حضرت او را
دهد در سیر فی‌الله نصرت او را
شود هم موجب طی مراحل
شود تا در مقام قرب داخل
ز ظلمت خواندش بر عالم نور
کند بروی هویدا رمز مستور
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۳۶ - البرزخ
بود برزخ گرت با من بود دل
خود آنکو بین شیئین است حایل
از آن تعبیر برکون مثالت
نمایند اهل تحقیق و کمالت
بود مابین اجسام کثیفه
دگر ارواح ممتاز لطیفه
دو عالم را چنین تفسیر کردند
ز دنیا و آخرت تعبیر کردند
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۳۷ - البرزح الجامع
دگر از برزخ جاکع به تفسیر
کنم در واحدیت بر تو تعبیر
خود آن اول تعین در کلامست
در آن برزخ مرایابی ظلامست
بود این برزخ اولی و اعظم
ز عالم ها و برزخ ها مقدم
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۳۸ - البسط
بود بسط آن ورود ناگهانی
به قلب از غیب سلطان معانی
دلیل بّر و اکرام و قبول است
نشان انس و لطف بی‌غلولست
گر از مکری نباشد نیک حالیست
غنیمت دان که بس فرخنده فالیست
گهی باشد که محض امتنان است
بدل از وی بس آفات و زیانست
چه برنا اهل لطف پادشاهی
ندارد بهر او غیر از تباهی
ولی چون در مقام قابل آید
مراد دل زشاهش حاصل آید
زحال خود به بسطی برنگردد
لبش گر بحر نشود تر نگردد
اگر در قلب خود بینی گشایش
نظر کن تا نباشد آزمایش
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۳۹ - البصیره
بصیرت قوه ی قدسی است بر دل
به مانند بصر بر نفس عاقل
شود روشن به نور قدس شاهی
باو بیند حقایق را کماهی
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۰ - البقره
بقر دارد حدیث از نفسر مرتاض
که استعدادش این باشد ز فیاض
کبش خوانند در اول ملوکش
دگر بدنه پس از اخذ سلوکش
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۱ - البوادر
بوادر فجئه‌ئی باشد که بر دل
ز غیب آید بقبض و بسط سائل
اگر باشد بوادر برگشایش
ورودش روشن آید در نمایش
وگر بربستگی باشد ورودش
تو تیره در نظر بینی چو دودش
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۲ - بیت‌الحکمه
ز بیت الحکمه کان قلبی بود خاص
اگر پرسی بود غالب با خلاص
هر آن قلبی که اخلاصش فزونست
فزون حقش به حکمت رهنمونست
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۳ - بیت‌المقدس
ز بیت‌المقدس بشنو قلب طاهر
بود آن از تعلقهای ظاهر
مطهر باشد از رجس علایق
مقدس از قیود ناموافق
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۴ - بیت‌المحرم
بود بیت‌المحرم قلب کامل
در او جز حق نگردد هیچ داخل
حرام است اینچنین دل غیر حقرا
نباشد راه در وی ما خلق را
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۵ - بیت‌العزه
بیت‌العزه آنک اهل دل آمد
اگر پرسند قلب واصل آمد
شود حال فنا او را چو حاصل
بود اندر مقام جمع داخل
فنا باشد مقام عز و اکرام
دل از ذلت در آنجا یافت آرام