تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب سی و ششم: در صفت چشم و ابروی معشوق
شماره ۱۴ - گر عفو کنی به لطف جرمی که مراست
گر عفو کنی به لطف جرمی که مراست
آسان ز سرِ وجود برخواهم خاست
با قدّ تو راست است هر چیز که هست
با ابرویت هیچ نمیآید راست
عطار نیشابوری : باب سی و ششم: در صفت چشم و ابروی معشوق
شماره ۱۵ - از زلفِ تو دل چو در عقابین افتاد
از زلفِ تو دل چو در عقابین افتاد
نقدش همه از نرگس تو عین افتاد
و آخر حجر الاسودِ خالت چو بدید
از ابرویت به قاب قوسین افتاد
عطار نیشابوری : باب سی و ششم: در صفت چشم و ابروی معشوق
شماره ۱۶ - خطّت دام است و خالت او را دانه است
خطّت دام است و خالت او را دانه است
با دانهٔ تو مرغِ دلم همخانه است
بیمارستانِ چشمِ‌بیمارِ ترا
در زلفِ چو زنجیرِ تو بس دیوانه است
عطار نیشابوری : باب سی و ششم: در صفت چشم و ابروی معشوق
شماره ۱۷ - گفتم: خط مشکین تو بر ماه خطاست
گفتم: خط مشکین تو بر ماه خطاست
گفتا:‌به خطا مشک ز من باید خواست
گفتم که زه این کمان ابرو که تراست!
گفتا که چنین کمان به زه ناید راست
عطار نیشابوری : باب سی و ششم: در صفت چشم و ابروی معشوق
شماره ۱۸ - گفتم: «کس را روی تو و موی تو نیست
گفتم: «کس را روی تو و موی تو نیست
تیر مژه و کمان ابروی تو نیست»
چشمش به زبانِ حال گفتا: «از تیر
مگریز که این کمان به بازوی تو نیست»
عطار نیشابوری : باب سی و ششم: در صفت چشم و ابروی معشوق
شماره ۱۹ - چون غمزهٔ تو جادویی آغاز نهد
چون غمزهٔ تو جادویی آغاز نهد
ممکن نبود که هیچ غمّاز جهد
بر هم زدهای همه جهان در نفسی
آخر که جهان به دست تو باز دهد
عطار نیشابوری : باب سی و ششم: در صفت چشم و ابروی معشوق
شماره ۲۰ - دایم گهر وصل تو میجویم باز
دایم گهر وصل تو میجویم باز
وز هجر تو رخ به اشک میشویم باز
تا نرگسِ مستِ نیم خوابت دیدم
هم مستم و هم ز خواب میگویم باز
عطار نیشابوری : باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق
شماره ۱ - بر لب، خط فستقیش، پیوسته بماند
بر لب، خط فستقیش، پیوسته بماند
و آن پسته دهان با جگری خسته بماند
ازتنگی پسته مغز را گنج نبود
از پوست بجست و بر در بسته بماند
عطار نیشابوری : باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق
شماره ۲ - ای مورچهٔ خط! بدمیدی آخر
ای مورچهٔ خط! بدمیدی آخر
برگرد مهش خط کشیدی آخر
گویند که در مه نرسد هرگز مور
ای مور! به ماه چون رسیدی آخر
عطار نیشابوری : باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق
شماره ۳ - بی برگ گلش جامه قبا خواهم کرد
بی برگ گلش جامه قبا خواهم کرد
باری بنپرسی که چرا خواهم کرد
آمد خط او و ورق گل بگرفت
یعنی که من این ورق فرا خواهم کرد
عطار نیشابوری : باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق
شماره ۴ - گفتم: دل من ببردی ای جادو وش!
گفتم: دل من ببردی ای جادو وش!
گفتا: چکنم تو دل ندادی خوش خوش
گفتم: رخت آتش است و خطّت دودست
گفتا که تو دود دیدهای از آتش
عطار نیشابوری : باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق
شماره ۵ - گفتم: ز خط تو بوی خون میآید
گفتم: ز خط تو بوی خون میآید
وز خطّ تو عقل در جنون میآید
گفتا که خط از برای زر میآرم
گفتم که زر از سنگ برون میآید
عطار نیشابوری : باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق
شماره ۶ - گه در خط دلبران شیرین نگرم
گه در خط دلبران شیرین نگرم
گه در خد و خال و زلفِ مشیکن نگرم
از بس که رخِ سیم بران میبینم
حیرت شدهام تا به کدامین نگرم
عطار نیشابوری : باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق
شماره ۷ - زین خط که لعل تو کنون میآرد
زین خط که لعل تو کنون میآرد
دل خود که بود که جان جنون میآرد
سبزی خط تو سرخ روئی من است
کان سبزه مرا خطّ به خون میآرد
عطار نیشابوری : باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق
شماره ۸ - از تیرِ غمت بسی جگر دوختهای
از تیرِ غمت بسی جگر دوختهای
بر مشک خطت بسی جگر سوختهای
مگذار که خطّ تو ز دستم بشود
چون دست مرا بدان خط آموختهای
عطار نیشابوری : باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق
شماره ۹ - گفتی: «خطم از لبم جدا خواهد شد
گفتی: «خطم از لبم جدا خواهد شد
وین وعده که میدهم وفا خواهد شد»
طوطی لبت به شکّر و آب حیاة
منقار فرو برده کجا خواهد شد
عطار نیشابوری : باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق
شماره ۱۰ - ای زلفِ تو دامن قمر بگرفته
ای زلفِ تو دامن قمر بگرفته
ماه تو به مشک سر به سر بگرفته
طوطی خط فستقیت بر عناب
حلقه زده و گردِ شکر بگرفته
عطار نیشابوری : باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق
شماره ۱۱ - یا رب چه خط است این که درآوردی تو
یا رب چه خط است این که درآوردی تو
تادست به بیداد برآوردی تو
دی خطّ به خون من همی آوردی
و امروز خطی پر شکر آوردی تو
عطار نیشابوری : باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق
شماره ۱۲ - تا خط تو پشت بر قمر آوردست
تا خط تو پشت بر قمر آوردست
عقل از دل من روی به درآوردست
طوطی خط زمردینت بر لعل
خطّی است که بر تنگ شکر آوردست
عطار نیشابوری : باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق
شماره ۱۳ - چون خط تو باعث گنه خواهد شد
چون خط تو باعث گنه خواهد شد
هر روز هزار دل ز ره خواهد شد
زین شیوه که خط تو محقق افتاد
دیوان من از خطت سیه خواهد شد