تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۹ - چون با سرو دستار نمیپردازم
چون با سرو دستار نمیپردازم
دستار به میخانه فرو اندازم
اندر همه کیسه یک درم نیست مرا
وین طرفه که هر دو کون در میبازم
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۱۰ - در عشق بزرگیم به خردی بدهم
در عشق بزرگیم به خردی بدهم
وین سرخی روی خود به زردی بدهم
از صافی دین چو قطرهای نیست مرا
سجّاده گرو کنم به دُردی بدهم
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۱۱ - ترسابچهای که توبه بشکست مرا
ترسابچهای که توبه بشکست مرا
دوش آمد و زلف داد در دست مرا
در رقصِ چهارْ کرد برگشت وبرفت
زنّار چهارْ کرد بر بست مرا
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۱۲ - نه در سرِ من سَرِسری بینی تو
نه در سرِ من سَرِسری بینی تو
نه میل دلم به داوری بینی تو
اینجا که منم نقطهٔ دردی بفرست
تا گمراهی و کافری بینی تو
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۱۳ - تا در بُنهٔ خویش مقام است ترا
تا در بُنهٔ خویش مقام است ترا
سودا چه پزی که کارخام است ترا
تا صاف نگردد دلت از هر دوجهان
دُردی خرابات حرام است ترا
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۱۴ - تا چند ز زاهد ریائی آخر
تا چند ز زاهد ریائی آخر
دُردی درکش که مردِ مائی آخر
ما را جگر از زهد ریائی خون شد
ای رندِ‌قلندری کجائی آخر
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۱۵ - از بس که دلم بسوخت زین کاردرشت
از بس که دلم بسوخت زین کاردرشت
روزی صد ره به دست خود خود را کشت
جامی دو، می مغانه خواه از زردشت
تا باز کنم قبای آدم از پشت
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۱۶ - زین دَرد که جز غصهٔ جان میندهد
زین دَرد که جز غصهٔ جان میندهد
جز دُردِ قلندری امان میندهد
آن آه به صدق کز قلندر خیزد
در صومعه هیچ کس نشان میندهد
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۱۷ - گر زهد کنی سوز وگدازت ببرد
گر زهد کنی سوز وگدازت ببرد
عُجْب آورد و شوق ونیازت ببرد
زنهار به گرد من مگرد ای زاهد
کاین رندِ قلندر از نمازت ببرد
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۱۸ - خواهی که ز خود به رایگان باز رهی
خواهی که ز خود به رایگان باز رهی
فانی شوی و به یک زمان باز رهی
یک لحظه به بازارِ قلندر بگذر
تا از بد و نیک دو جهان باز رهی
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۱۹ - خون شد جگرم بیار جام ای ساقی
خون شد جگرم بیار جام ای ساقی
کاین کار جهان دم است و دام ای ساقی
می ده که گذشت عمر و بگذاشته گیر
روزی دو سه نیز والسلام ای ساقی
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۲۰ - از تفِّ دلم می به صباح ای ساقی
از تفِّ دلم می به صباح ای ساقی
جوشیده چو گشت شد مباح ای ساقی
مستی و مُقامری بسی بهتر از آنک
بر روی و ریا کنی صلاح ای ساقی
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۲۱ - شمع است و شراب و ماهتاب ای ساقی
شمع است و شراب و ماهتاب ای ساقی
شاهد و شرابْ نیم خواب ای ساقی
از خام مگو وین دل پر آتش نیز
بر باد مده بیار آب ای ساقی
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۲۲ - همچون من و تو علی الیقین ای ساقی
همچون من و تو علی الیقین ای ساقی
بسیار فرو خورد زمین ای ساقی
تاکی کنی اندیشه ازین ای ساقی
العیش! که عمر رفت هین ای ساقی
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۲۳ - دل گشت ز معصیت سیاه ای ساقی
دل گشت ز معصیت سیاه ای ساقی
فریاد زشومی گناه ای ساقی
برگیر به سوی توبه راه ای ساقی
کز عمر بسی نماند آه ای ساقی
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۲۴ - هم سبزهٔ سرمست برُست ای ساقی
هم سبزهٔ سرمست برُست ای ساقی
هم گل به گلاب روی شست ای ساقی
چون یاسمن لطیف را شاخ شکست
کی توبهٔ ما بود درست ای ساقی
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۲۵ - چون گل بشکفت در بهار ای ساقی
چون گل بشکفت در بهار ای ساقی
تاکی نهدم زمانه خار ای ساقی
در پیش بنه صراحی و بر کف جام
با سبز خطی به سبزهزار ای ساقی
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۲۶ - تاکی شوم از زمانه پست ای ساقی
تاکی شوم از زمانه پست ای ساقی
زین پس من و آن زلف خوش است ای ساقی
زلف تو به دست باتو دستی بزنیم
زان پیش که بگذرد ز دست ای ساقی
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۲۷ - سلطان، تو، به می دهندگی ای ساقی
سلطان، تو، به می دهندگی ای ساقی
ما بسته میان به بندگی ای ساقی
ما مردهٔ محنتیم و امروز به تست
جان را ز شراب،‌زندگی ای ساقی
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۲۸ - تا کی گوئی ز چار و هفت ای ساقی
تا کی گوئی ز چار و هفت ای ساقی
تا چند ز چار وهفت تفت ای ساقی
هین قول بگو که وقت شد ای مطرب
هین باده بده که عمر رفت ای ساقی