تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۷۵ - ای گشته فراق تو غم‌افزای دلم
ای گشته فراق تو غم‌افزای دلم
امید وصال تو تماشای دلم
آگاه نه‌ای بتا که بندی محکم
دست ستمت نهاده بر پای دلم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۷۶ - پر شد ز شراب عشق جانا جامم
پر شد ز شراب عشق جانا جامم
چون زلف تو درهم زده شد ایامم
از عشق تو این نه بس مراد و کامم
کز جملهٔ بندگان نویسی نامم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۷۷ - یک بوسه بر آن لبان خندان نزنم
یک بوسه بر آن لبان خندان نزنم
تا بر پایت هزار چندان نزنم
گر جان خواهی ز بهر یک بوسه ز من
از عشق لب تو هیچ دندان نزنم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۷۸ - بی وصل تو زندگانی ای مه چه کنم؟
بی وصل تو زندگانی ای مه چه کنم؟
بی دیدارت عیش مرفه چه کنم؟
گفتی که به وصل هم دلت شاد کنم
گر این نکنی نعوذبالله چه کنم؟
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۷۹ - گیرم ز غمت جان و خرد پیر کنم
گیرم ز غمت جان و خرد پیر کنم
خود را ز هوس ناوک تقدیر کنم
بر هر دو جهان چهار تکبیر کنم
شایستهٔ تو نیم، چه تدبیر کنم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۸۰ - دارد پشتم ز وعدهٔ خام تو خم
دارد پشتم ز وعدهٔ خام تو خم
بارد چشمم ز بردن نام تو نم
تا کرد قضا حدیثم از کام تو کم
هرگز نروم به گام در دام تو دم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۸۱ - ای چون شکن زلف تو پشتم خم خم
ای چون شکن زلف تو پشتم خم خم
وی چون اثر خلق تو صبرم کم کم
در مهر و وفایت آزمودم دم دم
با این همه تو بهی و آخر هم هم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۸۲ - از آمدنم فزود رنج بدنم
از آمدنم فزود رنج بدنم
از بودن خود همیشه اندر محنم
وز بیم شدن باغم و درد حزنم
نه آمدن و نه بدن و نه شدنم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۸۳ - با ابر همیشه در عتابش بینم
با ابر همیشه در عتابش بینم
جویندهٔ نور آفتابش بینم
گر مردمک دیدهٔ من نیست چرا
چون چشم گشایم اندر آبش بینم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۸۴ - فتحی که به آمدنت منصور شوم
فتحی که به آمدنت منصور شوم
عمری که ز رفتن تو رنجور شوم
ماهی که ز دیدن تو پر نور شوم
جانی که نخواهم که ز تو دور شوم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۸۵ - در وصل شب و روز شمردیم بهم
در وصل شب و روز شمردیم بهم
در هجر بسی راه سپردیم بهم
تقدیر به یکساعت برداد به باد
رنجی که به روزگار بردیم بهم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۸۶ - مجرم رخ تو که ما بدو آساییم
مجرم رخ تو که ما بدو آساییم
ما با رخ و با خرام تو برناییم
ما جرم ترا چو روی تو آراییم
خود جرم تو کرده‌ای که مجرم ماییم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۸۷ - چوبی بودم بود به گل در پایم
چوبی بودم بود به گل در پایم
در خدمت مختار فلک شد جایم
در خدمت او چنان قوی شد رایم
کامروز ستون آسمان را شایم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۸۸ - گفتم که مگر دل ز تو برداشته‌ایم
گفتم که مگر دل ز تو برداشته‌ایم
معلوم شد ای صنم که پنداشته‌ایم
امروز که بی روی تو بگذاشته‌ایم
دل را به بهانه‌ها فرو داشته‌ایم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۸۹ - چون می دانی همه ز خاک و آبیم
چون می دانی همه ز خاک و آبیم
امروز همه اسیر خورد و خوابیم
در تو نرسیم اگر بسی بشتابیم
سرمایه تویی سود ز خود کی یابیم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۹۰ - یک چند در اسلام فرس تاخته‌ایم
یک چند در اسلام فرس تاخته‌ایم
یک چند به کفر و کافری ساخته‌ایم
چون قاعدهٔ عشق تو بشناخته‌ایم
از کفر به اسلام نپرداخته‌ایم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۹۱ - راحت همه از غمی برانداخته‌ایم
راحت همه از غمی برانداخته‌ایم
در بوتهٔ روزگار بگداخته‌ایم
کاری نو چو کار عاقلان ساخته‌ایم
نقدی به امید نسیه در باخته‌ایم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۹۲ - از دیده درم خرید روی تو شدیم
از دیده درم خرید روی تو شدیم
وز گوش غلام های و هوی تو شدیم
بی روی تو بر مثال روی تو شدیم
بازیچهٔ کودکان کوی تو شدیم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۹۳ - ما شربت هجر تو چشیدیم و شدیم
ما شربت هجر تو چشیدیم و شدیم
هجران تو بر وصل گزیدیم و شدیم
در جستن وصل تو ز نایافتنت
دل رفت و طمع ز جان بریدیم و شدیم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۹۴ - زان یک نظر نهان که ما دزدیدیم
زان یک نظر نهان که ما دزدیدیم
دور از تو هزار درد و محنت دیدیم
اندر هوست پردهٔ خود بدریدیم
تو عشوه فروختی و ما بخریدیم