تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۳۹ - شمع آمد و گفت: مانده در سوز و گداز
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۴۰ - شمع آمد و گفت: ماندهام بی سر و پا
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۴۱ - شمع آمد و گفت: کشتهام هر سحری
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۴۲ - شمع آمد و گفت: این کرا تاب بود
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۴۳ - شمع آمد و گفت: اگر لبم پُرخنده است
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۴۴ - شمع آمد و گفت: بیسرم باید مُرد
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۴۵ - شمع آمد و گفت: اگر میسر گردد
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۴۶ - شمع آمد و گفت: زود بیرون رفتم
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۴۷ - شمع آمد و گفت: جان غم کش دارم
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۴۸ - شمع آمد و گفت: اینهمه بیچارگیم
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۴۹ - شمع آمد و گفت: رختِ رفتن بستم
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۵۰ - شمع آمد و گفت: دل گرفت از خلقم
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۵۱ - شمع آمد و گفت: این سفر افتاد مرا
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۵۲ - شمع آمد و گفت: شهر پر خندهٔ ماست
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۵۳ - شمع آمد و گفت: دادِ من باید خواست
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۵۴ - شمع آمد و گفت: آمدهام شب پیمای
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۵۵ - شمع آمد و گفت: سوزِ من گر دانی
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۵۶ - شمع آمد و گفت: یارِ من خواهد بود
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۵۷ - شمع آمد و گفت: میفروزم همه شب
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۵۸ - شمع آمد و گفت: میروم حیران من