تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۱۲ - تا با شدم این جان گرامی در تن،
تا با شدم این جان گرامی در تن،
خواهم به غم عشق تو جان پروردن
چون زلف تو تا سرم بود بر گردن
شور تو ز سر بدر نخواهم کردن
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۱۳ - بیماری شمع بین و آن مردن او
بیماری شمع بین و آن مردن او
تب دارد و می‌رود عرق از تن او
بر شمع دلم سوخت که در بیماری
کس بر سر او نیست به جز دشمن او
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۱۴ - یاقوت لبا، لعل بدخشانی کو؟
یاقوت لبا، لعل بدخشانی کو؟
و آن راحت روح و راح ریحانی کو؟
گویند حرام در مسلمانی شد
تو می‌خور و غم مخور مسلمانی کو؟
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۱۵ - این ابر نگر خیمه بر افلاک زده
این ابر نگر خیمه بر افلاک زده
صد نعره شوق از دل غمناک زده
از دست زلیخای هوا یوسف گل
بر پیرهن حریر صد چاک زده
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۱۶ - ای سایه سنبلت سمن پرورده،
ای سایه سنبلت سمن پرورده،
یاقوت تو را در عدن پرورده،
همچون لب خود مدام جان می‌پرور
ز آن راح که روحی است بدن پرورده
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۱۷ - در رشته دندان تو ای غیرت مه
در رشته دندان تو ای غیرت مه
دردی اگر از دود دلی گشت سیه
از جوهر حسن تو نشد هیچ تبه
آراسته شد رشته درت به شبه
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۱۸ - دیدم صنمی خراب و مست افتاده
دیدم صنمی خراب و مست افتاده
در دست مغان دلربا افتاده
از می چو صراحی شده افغان خیزان
وانگه چو قدح دست به دست افتاده
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۱۹ - ای سکه‌ای از خاک درت بر هر وجه
ای سکه‌ای از خاک درت بر هر وجه
ار سیم رخ تو نیست نازک‌تر وجه
از هر چه نسیم سحری می‌آورد
جز خاک درت نمی‌نشیند در وجه
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۲۰ - چون حال دل من ز غمت گشت تباه
چون حال دل من ز غمت گشت تباه
آویخت در آن زلف دل آشوب سیاه
ز آنسان که در آتش سقر اهل گناه
آرند به مار و کژدم از عجز پناه
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۲۱ - با منعم خود برون منه پای ز راه
با منعم خود برون منه پای ز راه
عصیان ولی نعم گناهست گناه
در منعم خود که او دواتست، چو کلک
بگشاد زبان او سیه گشت سیاه
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۲۲ - ای بس که شکست و باز بستم توبه
ای بس که شکست و باز بستم توبه
فریاد همی کند ز دستم توبه
دیروز به توبه‌ای شکستم ساغر
امروز به ساغری شکستم توبه
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۲۳ - ای دوست کجائی و کجائی که نئی؟
ای دوست کجائی و کجائی که نئی؟
آخر تو کرائی و کرائی که نئی؟
بیگانگی تو با من افتاد ار نه
تو یار کدام آشنایی که نئی؟
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۲۴ - چون چشم سیه بناز می‌گردانی
چون چشم سیه بناز می‌گردانی
بر من غم دل دراز می‌گردانی
شوخی است عظیم نرگس بیمارت
خوش می‌گردد چو باز می‌گردانی
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۲۵ - در معده خالی ندهد مل ذوقی
در معده خالی ندهد مل ذوقی
بی ساغر می‌ندارد از گل ذوقی
بی برگ و نوای عیش حاصل نشود
از برگ گل و نوای بلبل ذوقی
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۲۶ - سوسن ز صبا یافت خط آزادی
سوسن ز صبا یافت خط آزادی
ز آن کرد از آن به صد زبان آزادی
در پرده صبا دوش ندانم که چه گفت
با غنچه که غنچه بر شکفت از شادی
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۲۷ - تا اسب مراد شه صفت می‌تازی
تا اسب مراد شه صفت می‌تازی
با حال من پیاده کی‌ پردازی؟
من با تو چو رخ راست روم لیکن تو
چون فیل و چو فرزین بر شکفت از شادی
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۲۸ - دی دیده به دل گفت که چرا پر خونی؟
دی دیده به دل گفت که چرا پر خونی؟
ز آن سلسله زلف چرا مجنونی؟
من دیده‌ام از برای او پر خونم
آخر تو ندیده‌ای، چرا پر خونی؟
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۲۹ - ای دیده پی بلای دل می‌پوئی
ای دیده پی بلای دل می‌پوئی
در آب بلای دل، بلا می‌جوئی
خواهی که به اشک دیده دل پاک کنی
سودت ندهد که خون به خون می‌شوئی
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۳۰ - می‌گفت عماد کاشی از نادانی
می‌گفت عماد کاشی از نادانی
کامسال گرانی بود از بی نانی
تا بود وجود او گران بود همه
چون مرد کنون هست بدین ارزانی
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۳۱ - زنجیر سر زلف چو می‌جنبانی
زنجیر سر زلف چو می‌جنبانی
بر دامن ماه مشک می‌افشانی
چشم سیهت که شوخ می‌خوانندش
شوخ می‌رود چو باز می‌گردانی