تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۵۲ - چون در سر زلف تو صبا می‌پیچد
چون در سر زلف تو صبا می‌پیچد
سودای وی اندر سر ما می‌پیچد
چون زلف تو عقل سر پیچید از ما
دریاب که عمر نیز پا می‌پیچد
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۵۳ - خالت که بر آن عارض مهوش زده‌اند
خالت که بر آن عارض مهوش زده‌اند
یارب که چه دلگشا و دلکش زده‌اند
ای بس که در آرزوی رویت خود را
چشم و دل من بر آب و آتش زده‌اند
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۵۴ - سیمین ز نخت که جان از آن بنماید
سیمین ز نخت که جان از آن بنماید
سییبی است که دانه از میان بنماید
در خنده بار دانه ماند لب تو
کز دانه لعلش استخوان بنماید
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۵۵ - گل افسری از لعل و گهر می‌سازد
گل افسری از لعل و گهر می‌سازد
زر دارد و این کار به زر می‌سازد
یک سفره بر آراست به صد برگ و نوا
دریاب که سفره سفر می‌سازد
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۵۶ - این عمر نگر چه محنت افزای آمد
این عمر نگر چه محنت افزای آمد
وین درد نگر چه پای بر جای آمد
درد از دل و چشم من به تنگ آمده بود
کارش چو به جان رسید در پای آمد
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۵۷ - در وصف لبت نطق زبان بسته بود
در وصف لبت نطق زبان بسته بود
پیش دهنت پسته زبان بسته بود
ابروی تو آن سیاه پیشانی دار
پیوسته به قصد سرمیان بسته بود
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۵۸ - آن را که می و مطرب دلکش باشد
آن را که می و مطرب دلکش باشد
در موسم گل چرا مشوش باشد
گل نیست دمی بی می و مطرب خالی
ز آنروی همیشه وقت گل خوش باشد
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۵۹ - گل زر به کف و شراب در سر دارد
گل زر به کف و شراب در سر دارد
در گوش ز بلبل غزلی تر دارد
خرم دل آنکسی که چون گل به صبوح
هم مطرب و هم شراب و هم زر دارد
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۶۰ - چون قسم تو آنچه عدل قسمت فرمود،
چون قسم تو آنچه عدل قسمت فرمود،
یک ذره نه کم شود نه خواهد افزود،
آسوده ز هر چه نیست می‌باید زیست
و آزاد ز هر چه هست می‌باید بود
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۶۱ - دی سرو به باغ سرفرازی می‌کرد
دی سرو به باغ سرفرازی می‌کرد
سوسن به چمن زبان درازی می‌کرد
در غنچه نسیم صبحدم می‌پیچید
با بید و چنار دست بازی می‌کرد
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۶۲ - زلف سیهت که بر مهت می‌پوید
زلف سیهت که بر مهت می‌پوید
در باغ رخت سنبل و گل می‌بوید
بر گوش تو سر نهاده و اندر گوشت
احوال پریشانی ما می‌گوید
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۶۳ - هر لحظه ز من ناله نو می‌خیزد
هر لحظه ز من ناله نو می‌خیزد
پیری ز تنم خرابه‌ای انگیزد
پوسیده شدست خانه آب و گلم
هر جه که نهم دست فرو می‌ریزد
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۶۴ - جان در طلب رطل گران می‌گردد
جان در طلب رطل گران می‌گردد
تن بر سر بازار مغان می‌گردد
مسواک به عهدم نرسیده است به کام
تسبیح به دست من به جان می‌گردد
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۶۵ - زلف تو همه روز مشوش باشد
زلف تو همه روز مشوش باشد
خال تو از آن روی برآتش باشد
چشم خوش بیمار تو در خواب خوش است
بیمار که خواب خوش کند خوش باشد
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۶۶ - ترکم که مهش به پیش زانو می‌زد
ترکم که مهش به پیش زانو می‌زد
با شاه فلک به حسن پهلو می‌زد
دل می‌طلبید و من بر ابرویش دل
می‌بستم و او گره به ابرو می‌زد
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۶۷ - ... م که همیشه آب خود می‌ریزد
... م که همیشه آب خود می‌ریزد
افتاده ز پا، وز آن نمی‌پرهیزد
بر پای کنش به دست خویش از سر لطف
ای یار، که از دست تو برمی‌خیزد
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۶۸ - سلمان، زر و اسب و کار و بارت بردند
سلمان، زر و اسب و کار و بارت بردند
سرمایه روز و روزگارت بردند
بعد از همه چیز داشتی وقتی خوش
آن وقت خوشت نیز به غارت بردند
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۶۹ - ای خواجه دوای درد ما کی باشد؟
ای خواجه دوای درد ما کی باشد؟
وین وعده و انتظار تا کی باشد؟
گویند که آخرین دوا کی باشد
راضی شدم آخر آن دوا کی باشد؟
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۷۰ - از شمع جمال تو دلم تاب کشد
از شمع جمال تو دلم تاب کشد
از جام لبت خرد می ناب کشد
این مردمک دیده تر دامن من
تا چند ز چاه ز نخت آب کشد؟
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۷۱ - روزی که سمن بر لب جو بر روید
روزی که سمن بر لب جو بر روید
خرم دل آنکس که لب جو جوید
از مطرب آب بشنود ناله که او
بر رود خوشک ترانه‌ای می‌گوید