تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۱۵ - گه بردوزی به دامنم بر دامن
گه بردوزی به دامنم بر دامن
گه نگذاری که گردمت پیرامن
گه دوست همی شماریم گه دشمن
تا من کیم از تو ای دریغا تو به من
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۱۶ - اکنون که ستد هوای تو داد از من
اکنون که ستد هوای تو داد از من
گر جان بدهم نیایدت یاد از من
مسکین من مستمند کاندر غم تو
می‌سوزم و تو فارغ و آزاد از من
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۱۷ - گه یار شوی تو با ملامت‌گر من
گه یار شوی تو با ملامت‌گر من
گه بگریزی ز بیم خصم از بر من
بگذار مرا چو نیستی در خور من
تو مصلح و من رند نداری سر من
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۱۸ - با من شب و روز گرم بودی به سخن
با من شب و روز گرم بودی به سخن
تا چون زر شد کار تو ای سیمین‌تن
برگشتی از دوست تو همچون دشمن
بدعهد نکوروی ندیدم چو تو من
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۱۹ - ای چون گل نوشکفته برطرف چمن
ای چون گل نوشکفته برطرف چمن
گلبوی شود ز نام تو کام و دهن
گر گل بر خار باشد ای سیمین تن
چون گل بر تست خار بر دیدهٔ من
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۲۰ - پندی دهمت اگر پذیری ای تن
پندی دهمت اگر پذیری ای تن
تا سور ترا به دل نگردد شیون
عضوی ز تو گر صلح کند با دشمن
دشمن دو شمر تیغ دو کش زخم دو زن
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۲۱ - ای یار قلندر خراباتی من
ای یار قلندر خراباتی من
با من تو به بند دامن اندر دامن
من نیز قلندرانه در دادم تن
هر دو به خرابات گرفتیم وطن
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۲۲ - گر کرده بدی تو آزمون دل من
گر کرده بدی تو آزمون دل من
دل بسته نداری تو بدون دل من
گر آگاهی از اندرون دل من
زینگونه نکوشی تو به خون دل من
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۲۳ - بد کمتر ازین کن ای بت سیمین‌تن
بد کمتر ازین کن ای بت سیمین‌تن
کایزد به بدت باز دهد پاداشن
یکباره مکن همه بدیها با من
لختی بنه ای دوست برای دشمن
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۲۴ - ای شاه چو لاله دارد از تو دشمن
ای شاه چو لاله دارد از تو دشمن
دل تیره و چاک دامن و خاک وطن
چون چرخ چراست خصمت ای گرد افگن
نالنده و گردان و رسن در گردن
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۲۵ - بی تیر غمت پشت کمان دارم من
بی تیر غمت پشت کمان دارم من
دادم به تو دل ترا چو جان دارم من
پیش تو اگر چه بر زمین دارم پای
دستی ز غمت بر آسمان دارم من
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۲۶ - غمهای تو در میان جان دارم من
غمهای تو در میان جان دارم من
شادی ز غم تو یک جهان دارم من
از غایت غیرتت چنان دارم من
کز خویشتنت نیز نهان دارم من
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۲۷ - بختی نه که با دوست درآمیزم من
بختی نه که با دوست درآمیزم من
عقلی نه که از عشق بپرهیزم من
دستی نه که با قضا درآویزم من
پایی نه که از میانه بگریزم من
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۲۸ - ای بی سببی همیشه آزردهٔ من
ای بی سببی همیشه آزردهٔ من
و آزردن تو ز طبع تو پردهٔ من
بر چرخ زند بخت سراپردهٔ من
گر عفو کنی گناه ناکردهٔ من
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۲۹ - چون آمد شد بریدم از کوی تو من
چون آمد شد بریدم از کوی تو من
دانم نرهم ز گفت بد گوی تو من
بر خیره چر آنگ ه کنم سوی تو من
بر عشق تو عاشقم نه بر روی تو من
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۳۰ - از عشوهٔ چرخ در امانم ز تو من
از عشوهٔ چرخ در امانم ز تو من
و آزاد ز بند این و آنم ز تو من
هر چند ز غم جامه‌درانم ز تو من
والله که نمانم ار بمانم ز تو من
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۳۱ - دلها همه آب گشت و جانها همه خون
دلها همه آب گشت و جانها همه خون
تا چیست حقیقت از پس پرده و چون
ای بر علمت خرد رد و گردون دون
از تو دو جهان پر و تو از هر دو برون
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۳۲ - در جنب گرانی تو ای نوشتکین
در جنب گرانی تو ای نوشتکین
حقا که کم از نیست بود وزن زمین
وین از همه طرفه‌تر که در چشم یقین
تو هیچ نه و از تو گرانی چندین
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۳۳ - بهرام دواند هر دو جویندهٔ کین
بهرام دواند هر دو جویندهٔ کین
آن قوت ملک آمد و این قوت دین
هر روز کند اسب سعادت را زین
بهرام فلک ز بهر بهرام زمین
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۳۴ - پار ارچه نمی‌کرد چو کفرم تمکین
پار ارچه نمی‌کرد چو کفرم تمکین
امسال عزیز کرد ما را چون دین
در پرورش عاشقی ای قبلهٔ چین
هم قهر چنان باید و هم لطف چنین