تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۷۴ - درد دل ما دوای درد دل ماست
درد دل ما دوای درد دل ماست
خوش درد و دوائیست که آن حاصل ماست
ما بندهٔ او و سید رندانیم
ما سائل او و عالمی سائل ماست
آن گنج که اسمای الهی خوانند
در کنج خرابه جو که آن در دل ماست
چه جای نهایت است ره رو ابدا
گر راه رود در اول منزل ماست
نور است حجاب ظلمتش را چه محل
مه حایل آفتاب و او حایل ماست
رندی که محیط را به یک جرعه خورد
نوشش بادا که همدم کامل ماست
مفعول ویند جمله اشیا به تمام
یک فعل ظهور قدرت فاعل ماست
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۳۰۰ - من عین تو و تو عین وین عینین
من عین تو و تو عین وین عینین
یک عین بود ظهور او در کونین
هر گه که دو جام پر کنند از یک می
این هر دو یکی باشد و آن یک اثنین
جامی ز شراب خانه دارد رطلی
جامی دگر از می مصفای متین
هر چند که آب را نباشد لونی
چون در دو قدح کنی نماید لونین
در شمس و قمر نگر که روشن بینی
یک نور که رو نموده اندر عنین
گر سلطنت صورت و معنی یابی
شاهی گردی چو حضرت ذوالقرنین
زاهد به هوای جنتین و سید
باشد بیدات جنتینش سجنین
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۱۱ - ای جان پدر به حال ما رحمی کن
ای جان پدر به حال ما رحمی کن
زیرا بی تو تمتعی از جان نیست
بسیار فراق تو کشیدم اما
زین بیش مرا تحمل هجران نیست
ملک و ملکوت تخت سلطانی ماست
مخصوص به شهر یزد یا کرمان نیست
بگذر ز خرابهٔ جهان جان پدر
آن گیر که این جهان همه ویران نیست
برخیز و بیا که دنیی و عقبی هم
با همت دوست قیمتش چندان نیست
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۲۱ - در راه خدا پای برهنه گو برو
در راه خدا پای برهنه گو برو
آن یار که همچو بشر حافی اهل است
گر سر به ره است پا برهنه غم نیست
ور نیست به ره سر برهنه سهل است
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۱۰۲ - تن خرقه و سر کلاه و پایت نعلین
تن خرقه و سر کلاه و پایت نعلین
نعلین ز پا برون کن و خرقه ز تن
بگشا گره زلف و موله می باش
آخر چه کنی کله کله را بفکن
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۱۱۷ - هرکس که لباس احدی پوشیده
هرکس که لباس احدی پوشیده
در راه خدا چو احمدی کوشیده
هر خم شرابی که در این میکده بود
مستانه به ذوق همچو ما نوشیده
از آتش عشق در خرابات فنا
چون خم شراب خود به خود جوشیده
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱ - ای آنکه طلب کار خدایی به خود آ
ای آنکه طلب کار خدایی به خود آ
از خود بطلب کز تو خدا نیست جدا
اول به خود آ چون به خود آیی به خدا
اقرار بیاری به خدایی خدا
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲ - درویش عزیز پادشا شد به خدا
درویش عزیز پادشا شد به خدا
وارسته ز فقر و ز غنا شد به خدا
گویی که کجا رفت از اینجا که برفت
آمد ز خدا و با خدا شد به خدا
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۳ - علمی که تو را پاک کند از من و ما
علمی که تو را پاک کند از من و ما
ماء القدسش نام کند مرد خدا
خواهی که حدث پاک شود از تو تمام
برخیز و بشو جامهٔ هستی و بیا
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۴ - دریاب تو این قول حکیمانهٔ ما
دریاب تو این قول حکیمانهٔ ما
آنگه بخرام سوی میخانهٔ ما
زین پس من و رندی و خرابات مغان
رنداند شنو گفتهٔ مستانهٔ ما
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۵ - ماهی در آب و ماکیان در صحرا
ماهی در آب و ماکیان در صحرا
هر یک به تنعمی گرفته مأوا
دیدیم سمندری در آتش خوش وقت
بینیم نعیم مرغ در روی هوا
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۶ - بنواخت مرا لطف الهی به خدا
بنواخت مرا لطف الهی به خدا
هر درد که بود از کرم کرد دوا
تشریف خلافت او به سیّد بخشید
او را بشناس و یک زمانی به خود آ
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۷ - از آتش عشق صنم دلکش ما
از آتش عشق صنم دلکش ما
افتاده مدام آتشی در کش ما
پروانهٔ پرسوخته ما را داند
تو پخته نه ای چه دانی این آتش ما
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۸ - دادند جهانی دل و هم دست به ما
دادند جهانی دل و هم دست به ما
برخاست ز غیر هر که بنشست به ما
ما بحر محیطیم و محبان چو حباب
پیوسته بود کسی که پیوسته به ما
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۹ - مطلوب خود از خود طلب ای طالب ما
مطلوب خود از خود طلب ای طالب ما
خود را بشناس یک زمانی به خود آ
گر عاشق صادقی یکی را دو مگو
کافر باشی اگر بگوئی دو خدا
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۰ - در جام جهان نما نظر کن همه را
در جام جهان نما نظر کن همه را
آنگه ز وجود خود خبر کن همه را
گفتی که خیال غیر باشد در دل
لطفی کن و از خانه به در کن همه را
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۱ - از خود بگذر نور خدا را بطلب
از خود بگذر نور خدا را بطلب
در بحر درآ و عین ما را بطلب
سلطان سراپردهٔ توحید بجو
از دُردی درد دل دوا را بطلب
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۲ - در دیدهٔ ما نور خدا را بطلب
در دیدهٔ ما نور خدا را بطلب
در بحر در آ و عین ما را بطلب
سلطان سراپردهٔ توحید بجو
ور درد دلت هست دوا را بطلب
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۳ - از زحمت پا اگر بنالم چه عجب
از زحمت پا اگر بنالم چه عجب
از جور و جفا اگر بنالم چه عجب
در حضرت پادشاه عالم به تمام
از دست شما اگر بنالم چه عجب
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۴ - عالم چو سرابست و نماید سر آب
عالم چو سرابست و نماید سر آب
نقشی و خیالیست که بینند به خواب
در بحر محیط چشم ما را بنگر
کان آب حیات را نموده به حباب