عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۵۳ - خورشید مگر بسته به پیشت میرد
خورشید مگر بسته به پیشت میرد
وان ماه جگر خسته به پیشت میرد
وان سرو و گل رسته به پیشت میرد
وین دلشده پیوسته به پیشت میرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۵۵ - خون دل عاشقان چو جیحون گردد
خون دل عاشقان چو جیحون گردد
عاشق چو کفی بر سر آن خون گردد
جسم تو چو آسیا و آبش عشق است
چون آب نباشد آسیا چون گردد
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۵۶ - دامان جلال تو ز دستم نشود
دامان جلال تو ز دستم نشود
سودای تو از دماغ مستم نشود
گوئیکه مرا چنانکه هستی بنمای
گر بنمایم چنانکه هستم نشود
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۶۲ - در خدمتت ای جان چو بدن میافتد
در خدمتت ای جان چو بدن میافتد
زان سجده به بخت خویشتن میافتد
هر بار که اندر قدمت میافتم
جان در باطن به پای من میافتد
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۶۳ - درد و زخم ار زلف تو در چنگ آید
درد و زخم ار زلف تو در چنگ آید
از حال بهشتیان مرا ننگ آید
گوئیکه به صحرای بهشتم ببرند
صحرای بهشت بر دلم تنگ آید
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۶۸ - در عشق اگرچه خرده بینم کردند
در عشق اگرچه خرده بینم کردند
در پیشروی اگر گزینم کردند
آمد سرما و پوستینیم نشد
گرچه همه شهر پوستینم کردند
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۶۹ - در عشق توام نصیحت و پند چه سود
در عشق توام نصیحت و پند چه سود
زهراب چشیده‌ام مرا قند چه سود
گویند مرا که بند بر پاش نهید
دیوانه دلست پای در بند چه سود
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۷۰ - در عشق توام وفا قرین می‌باید
در عشق توام وفا قرین می‌باید
وصل تو گمانست و یقین می‌باید
کار من و دل خاصه در حضرت تو
بد نیست ولیکن به از این می‌باید
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۷۱ - در عشق تو عقل ذوفنون میخسبد
در عشق تو عقل ذوفنون میخسبد
مشتاق در آتش درون میخسبد
بی‌دیده و دل اگر نخسبم چه عجب
خون گشته مرا دو دیده چون میخسبد
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۷۲ - در عشق اگر دمی قرارت باشد
در عشق اگر دمی قرارت باشد
اندر صف عاشقان چه کارت باشد
سر تیز چو خار باش تا یار چو گل
گه در برو گاه بر کنارت باشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۷۳ - در عشق نه پستی نه بلندی باشد
در عشق نه پستی نه بلندی باشد
نی بیهشی نه هوشمندی باشد
قرائی و شیخی و مریدی نبود
قلاشی و کم‌زنی و رندی باشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۷۴ - در عشق هزار جان و دل بس نکند
در عشق هزار جان و دل بس نکند
دل خود چه بود حدیث جان کس نکند
این راه کسی رود که در هر قدمی
صد جان بدهد که روی واپس نکند
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۷۶ - در گریهٔ خون مرا شکر خند تو کرد
در گریهٔ خون مرا شکر خند تو کرد
بی‌بند مرا از این جهان بند تو کرد
می‌فرمائی که عهد و سوگند تو کو
بی‌عهد مرا نه عهد و سوگند تو کرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۷۸ - در لشکر عشق چونکه خونریز کنند
در لشکر عشق چونکه خونریز کنند
شمشیر ز پاره‌های ما تیز کنند
من غرقهٔ آن سینهٔ دریا صفتم
یاران مرا بگو که پرهیز کنند
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۷۹ - در مدرسهٔ عشق اگر قال بود
در مدرسهٔ عشق اگر قال بود
کی فرق میان قال با حال بود
در عشق نداد هیچ مفتی فتوی
در عشق زبان مفتیان لال بود
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۸۲ - در مغز فلک چو عشق تو جا گیرد
در مغز فلک چو عشق تو جا گیرد
تا عرش همه فتنه و غوغا گیرد
چون روح شود جهان نه بالا و نه زیر
چون عشق تو روح را ز بالا گیرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۸۶ - در عشق توم وفا قرین می‌باید
در عشق توم وفا قرین می‌باید
وصل تو گمانست، یقین می‌باید
کار من دل خواسته در خدمت تو
بد نیست ولیکن به ازین می‌باید
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۹۴ - دل داد مرا که دلستان را بزدم
دل داد مرا که دلستان را بزدم
آن را که نواختم همان را بزدم
جانیکه بر آن زنده‌ام و خندانم
دیوانه شدم چنانکه جان را بزدم
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۹۷ - دل دوش در این عشق حریف ما بود
دل دوش در این عشق حریف ما بود
شب تا به سحرگاه نخفت و ناسود
چون صبح دمید سوی تو آمد زود
با چهرهٔ زرد و دیدهٔ خون‌آلود
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۱۲ - روز آمد و غوغای تو در بردارد
روز آمد و غوغای تو در بردارد
شب آمد و سودای تو بر سر دارد
کار شب و روز نیست این کار منست
کی دو خر لنگ بار من بردارد