تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خیام : رباعیات
رباعی ۵۹ - اجرام که ساکنان این ایوانند
اجرام که ساکنان این ایوانند
اسباب تردد خردمندانند
هان تاسر رشته خرد گم نکنی
کانان که مدبرند سرگردانند
خیام : رباعیات
رباعی ۶۰ - از آمدنم نبود گردون را سود
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
خیام : رباعیات
رباعی ۶۱ - از رنج کشیدن آدمی حر گردد
از رنج کشیدن آدمی حر گردد
قطره چو کشد حبس صدف، در گردد
گر مال نماند سر بماناد به جای
پیمانه چو شد تهی دگر پر گردد
خیام : رباعیات
رباعی ۶۲ - افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
وز دست اجل بسی جگرها خون شد
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی
کاحوال مسافران دنیا چون شد
خیام : رباعیات
رباعی ۶۳ - افسوس که نامه جوانی طی شد
افسوس که نامه جوانی طی شد
و آن تازه بهار زندگانی دی شد
آن مرغ طرب که نام او بود شباب
افسوس ندانم که کی آمد کی شد
خیام : رباعیات
رباعی ۶۴ - ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نی‌ نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود
خیام : رباعیات
رباعی ۶۵ - این عقل که در ره سعادت پوید
این عقل که در ره سعادت پوید
روزی صد بار خود ترا می‌گوید
دریاب تو این یکدم وقتت که نئی
آن تره که بدروند و دیگر روید
خیام : رباعیات
رباعی ۶۶ - این قافله عمر عجب می گذرد
این قافله عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد
خیام : رباعیات
رباعی ۶۷ - بر پشت من از زمانه تو میاید
بر پشت من از زمانه تو میاید
وز من همه کار نانکو میاید
جان عزم رحیل کرد و گفتم بمرو
گفتا چکنم خانه فرو میاید
خیام : رباعیات
رباعی ۶۸ - بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
وز خوردن آدمی زمین سیر نشد
مغرور بدانی که نخورده‌ست ترا
تعجیل مکن هم بخورد دیر نشد
خیام : رباعیات
رباعی ۶۹ - بر چشم تو عالم ارچه می‌آرایند
بر چشم تو عالم ارچه می‌آرایند
مگرای بدان که عاقلان نگرایند
بسیار چو تو روند و بسیار آیند
بربای نصیب خویش کت بربایند
خیام : رباعیات
رباعی ۷۰ - بر من قلم قضا چو بی من رانند
بر من قلم قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش ز من چرا می دانند
دی بی من و امروز چو دی بی من و تو
فردا به چه حجتم به داور خوانند
خیام : رباعیات
رباعی ۷۱ - تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد
گر چشمه ی زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد
خیام : رباعیات
رباعی ۷۲ - تا راه قلندری نپویی نشود
تا راه قلندری نپویی نشود
رخساره به خون دل نشویی نشود
سودا چه پزی تا که چو دلسوختگان
آزاد به ترک خود نگویی نشود
خیام : رباعیات
رباعی ۷۳ - تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید
من در عجبم ز میفروشان کایشان
به زانکه فروشند چه خواهند خرید
خیام : رباعیات
رباعی ۷۴ - چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
دل را به کم و بیش دژم نتوان کرد
کار من و تو چنانکه رای من و تست
از موم به دست خویش هم نتوان کرد
خیام : رباعیات
رباعی ۷۵ - حَیّی که به قدرت سر و رو می‌سازد
حَیّی که به قدرت سر و رو می‌سازد
همواره هم او کار عدو می‌سازد
گویند قرابه گر مسلمان نبود
او را تو چه گویی که کدو می‌سازد
خیام : رباعیات
رباعی ۷۶ - در دهر چو آواز گل تازه دهند
در دهر چو آواز گل تازه دهند
فرمای بتا که می به اندازه دهند
از حور و قصور و ز بهشت و دوزخ
فارغ بنشین که آن هر آوازه دهند
خیام : رباعیات
رباعی ۷۷ - در دهر هر آن که نیم نانی دارد
در دهر هر آن که نیم نانی دارد
از بهر نشست آشیانی دارد
نه خادم کس بود نه مخدوم کسی
گو شاد بزی که خوش جهانی دارد
خیام : رباعیات
رباعی ۷۸ - دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
غم خوردن بیهوده نمی دارد سود
پر کن قدح می به کفم درنه زود
تا باز خورم که بودنی ها همه بود