تعداد ۲۳۴۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خاقانی : قطعات
شماره ۳۲۴ - پاکا ملکا قد فلک را
پاکا ملکا قد فلک را
جز بهر سجود خم نکردی
جلاب خواص درد سر را
الا به سپیده دم نکردی
بر من که پرستشت نکردم
در ناکردن ستم نکردی
آن چیست که از بدی نکردم
وآن چیست که از کرم نکردی
گفتی که کنم جزای جرمت
چون وقت رسید هم نکردی
خاقانی را که مرغ عشق است
جز نامزد حرم نکردی
خاقانی : قطعات
شماره ۳۲۷ - گر دیده یک اهل دیده بودی
گر دیده یک اهل دیده بودی
دل مژده پذیر دیده بودی
جان حلقه به گوش گوش گشتی
گر نام وفا شنیده بودی
این قحط جهان کسی نبردی
گر کشت وفا رسیده بودی
کشتی حیات کم شکستی
گر بحر غم آرمیده بودی
می‌ترسد از آب دیده جانم
ای کاش نه سگ گزیده بودی
گر آهم خواستی فلک را
چون صبح دوم دریده بودی
ور چشم فلک به شفقت استی
زو خون شفق چکیده بودی
مرغ دلم زا زبان به رنج است
ورنه ز قفس پریده بودی
آویخته کی بدی ترازو
گر زآنکه زبان بریده بودی
خاقانی اگر نه اهل جستی
دامن ز جهان کشیده بودی
هرچند جهان چنو ندیده است
او کاش جهان ندیده بودی
با آن‌که تمامش آفریدند
ای کاش نیافریده بودی
خاقانی : قطعات
شماره ۳۵۴ - صبح کرم و وفا فرو شد
صبح کرم و وفا فرو شد
خاقانی ازین دو جنس کم جوی
پای طلب از کرم فرو بند
دست از صفت وفا فرو شوی
شو تعزیت کرم همی‌دار
رو مرثیهٔ وفا همی گوی
شیخ بهایی : مقطعات
شماره ۶ - نقض کرم است آن که قدرش
نقض کرم است آن که قدرش
در حوصلهٔ امید گنجد
سنایی غزنوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۳ - این چند بین را فضل بن یحیی بن صاعد هروی به سنایی فرستاد و در آن درخواست دیدار کرد
هستی به حقیقت ای سنایی
در دیدهٔ عقل روشنایی
مقبول همه صدور گشتی
این کار تو نیست جز خدایی
آیم بر تو به طبع زیراک
دانم که به نزد من نیایی
لیکن چکنم چگونه آیم
چون نیست خبر که تو کجایی
معذورم اگر که می‌فرستم
نزدیک تو شعر ای سنایی
هر کس که برد به بصره خرما
بر جهل خود او دهد گوایی
چون آمده‌ای مرو ازیراک
ما را چو دو دیده می ببایی
سعدی : قطعات
شماره ۴۷ - بر تربت دوستان ماضی
بر تربت دوستان ماضی
بگذشت بسی ز بوستان باد
گر بر سر خاک ما رود نیز
سهلست بقای دوستان باد
سعدی : قطعات
شماره ۵۶ - آن را که تو دست پیش داری
آن را که تو دست پیش داری
کس تیغ بلا زدن نیارد
ما را که تو بی‌گنه بکشتی
کس نیست که دست پیش دارد
سعدی : قطعات
شماره ۶۶ - روزی به سرش نبشته بودند
روزی به سرش نبشته بودند
کاین دولت و منصب آن نیرزد
سی ساله توانگری و فرمان
یک روزه هلاک جان نیرزد
دیدی که چه کرد عیش و چون مرد
آن عاقبت آن فلان نیرزد
صد دور بقا چنانکه دید
مردن به زه کمان نیرزد
سعدی : قطعات
شماره ۶۷ - از دست تهی کرم نیاید
از دست تهی کرم نیاید
هر چند دلش جواد باشد
مسکین چه کند سوار چالاک
چون اسب نه بر مراد باشد
سعدی : قطعات
شماره ۱۰۱ - رحمت صفت خدای باقیست
رحمت صفت خدای باقیست
و آن را که خدای برگزیند
گر جرم و خطای ما نباشد
پس عفو تو بر کجا نشیند؟
سعدی : قطعات
شماره ۱۰۳ - الحق امنای مال ایتام
الحق امنای مال ایتام
همچون تو حلال‌زاده بایند
هرگز زن و مرد و کفر و اسلام
نفس از تو خبیث‌تر نزایند
اطفال عزیز نازپرورد
از دست تو دست بر خدایند
طفلان تو را پدر بمیراد
تا جور وصی بیازمایند
سعدی : قطعات
شماره ۱۲۶ - ای غره به رحمت خداوند
ای غره به رحمت خداوند
در رحمت او کسی چه گوید
هر چند مثرست باران
تا دانه نیفکنی نروید
سعدی : قطعات
شماره ۱۳۱ - بردند پیمبران و پاکان
بردند پیمبران و پاکان
از بی‌ادبان جفای بسیار
دل تنگ من که پتک و سندان
پیوسته درم زنند و دینار
قدر زر و سیم کم نگردد
و آهن نشود بزرگ مقدار
سعدی : قطعات
شماره ۱۸۴ - هر بد که به خود نمی‌پسندی
هر بد که به خود نمی‌پسندی
با کس مکن ای برادر من
گر مادر خویش دوست داری
دشنام مده به مادر من
سعدی : قطعات
شماره ۲۱۴ - بس دست دعا بر آسمان بود
بس دست دعا بر آسمان بود
تا پای برآمدت به سنگی
ای گرگ نگفتمت که روزی
ناگه به سر افتدت پلنگی
سعدی : قطعات
شماره ۲۲۰ - خرم تن آنکه نام نیکش
خرم تن آنکه نام نیکش
ماند پس مرگ جاودانی
اینست جزای سنت نیک
ور عادت بد نهی تو دانی
سعدی : قطعات
شماره ۲۲۳ - یاران کجاوه، غم ندارند
یاران کجاوه، غم ندارند
از منقطعان کاروانی
ای ماه محفه سر فرود آر
تا حال پیادگان بدانی
سعدی : مثنویات
شمارهٔ ۱ - در پند و اخلاق
ای چشم و چراغ اهل بینش
مقصود وجود آفرینش
صاحب دل لاینام قلبی
مهمان أبیت عند ربی
در وصف تو لانبی بعدی
خود وصف تو و زبان سعدی؟
سعدی : مثنویات
شماره ۱۵ - دشنام تو سر به سر شنیدم
دشنام تو سر به سر شنیدم
امکان مقاومت ندیدم
با مثل تو کرده به مدارا
تا وقت بود جواب ما را
آن روز که از عمل بیفتی
با گوش تو آید آنچه گفتی
سعدی : مثنویات
شماره ۱۶ - دانی چه بود کمال انسان
دانی چه بود کمال انسان
با دشمن و دوست لطف و احسان
غمخواری دوستان خدا را
دلداری دشمنان مدارا