تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۱۵ - درویش و گدا مرتبهٔ جان چه کند
درویش و گدا مرتبهٔ جان چه کند
می می نوشد مدام او نان چه کند
یاری که محب حضرت جانان است
ای یار عزیز من بگو جان چه کند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۱۶ - یاری که مدام این سخن را خواند
یاری که مدام این سخن را خواند
معنی کلام عارفان را داند
آئینه اگر چه می نماید تمثال
در ذات نماینده اثر نتواند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۱۷ - در عشق تو شادی و غمم هیچ نماند
در عشق تو شادی و غمم هیچ نماند
با وصل تو سود و ماتمم هیچ نماند
یک نور تجلی تو ام کرد چنان
کز نیک و بد و بیش و کمم هیچ نماند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۱۸ - هر دل که به ذوق سرمدی خواهد بود
هر دل که به ذوق سرمدی خواهد بود
در دایرهٔ محمدی خواهد بود
آن یار که مذهب حسینی دارد
او طالب سرّ احمدی خواهد بود
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۱۹ - فقری که از او غنای مطلق آید
فقری که از او غنای مطلق آید
گر زان که طلب کنی به جان می شاید
من فقر همی جویم و آن خواجه غنا
از خواجهٔ ما فقر و غنا می آید
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۲۰ - آب است که جان ما از او می یابد
آب است که جان ما از او می یابد
وز دیدن او نور بسی افزاید
هر سو که روان شود حیاتی بخشد
هر نقش که او را بدهی برباید
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۲۱ - تا با تو توئی بود دوئی خواهد بود
تا با تو توئی بود دوئی خواهد بود
ای یار دوئی هم ز توئی خواهد بود
چون تو ز توئی وز دوئی وارستی
در ملک یکی کجا دوئی خواهد بود
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۲۲ - تا قدرت حق دری به عیسی بگشود
تا قدرت حق دری به عیسی بگشود
وان ذات مطهرش به مریم بنمود
بگذشته هزار و هفتصد و چهل به تمام
شاید که بسی سال دگر خواهد بود
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۲۳ - این لطف نگر که حق به موسی بنمود
این لطف نگر که حق به موسی بنمود
در صورت نار نور معنی بنمود
آئینهٔ اعیان چو وجود از وی یافت
هر حسن که بود آن تجلی بنمود
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۲۴ - انسان خوشی محققی پیش آید
انسان خوشی محققی پیش آید
صد دل به دمی ز دلبران برباید
آن نور دو چشم نعمت الله بود
حق بیند و حق به مردمان بنماید
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۲۵ - هستی یکیست آنکه هستی شاید
هستی یکیست آنکه هستی شاید
این هستی تو به هیچ کاری ناید
رو نیست شو از هستی خود همچون ما
کز هستی تو هیچ دری نگشاید
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۲۶ - عینی به ظهور عین ها بنماید
عینی به ظهور عین ها بنماید
در هر عینی عین به ما بنماید
در جام جهان نما نماید به کمال
در وی نظری کن که تو را بنماید
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۲۷ - بلبل مست است و بوی گل می بوید
بلبل مست است و بوی گل می بوید
دل داده به ما و دلبرش می جوید
این قول خوشی که تو ز سید شنوی
بشنو بشنو که او ز او می گوید
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۲۸ - بلبل سخن از زبان گل می گوید
بلبل سخن از زبان گل می گوید
مستست و حدیث گل و مل می گوید
دریاب رموز نعمت الله ولی
جزویست ولی سخن ز کل می گوید
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۲۹ - چون یوسف باد در چمن می آید
چون یوسف باد در چمن می آید
بوئی ز زلیخا سوی من می آید
یعقوب دلم نعره زنان می گوید
فریاد که بوی پیرهن می آید
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۳۰ - آن روز که کار وصل را ساز آید
آن روز که کار وصل را ساز آید
وین مرغ ازین قفس به پرواز آید
از شه چو صفیر ارجعی گوش کند
پرواز کند به دست شه باز آید
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۳۱ - بی او ما را ظهور یارا نبود
بی او ما را ظهور یارا نبود
بی آئینه تمثال هویدا نبود
پیوسته چو صورت و تجلی به همند
بی بودن ما ظهور او را نبود
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۳۲ - بلبل و گل رونق بستان نبود
بلبل و گل رونق بستان نبود
بی جام شراب ذوق مستان نبود
گر نائی و نی به هم بسازند دمی
آواز نی و رقص حریفان نبود
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۳۳ - ممکن به خودیش بود و جودی نبود
ممکن به خودیش بود و جودی نبود
گنجی که ز حق بود به پنهان نبود
گر زان که نه او گوش و زبانی بخشد
از خود ما را گفت و شنودی نبود
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۳۴ - عینی که ظهور کرد اعیان نبود
عینی که ظهور کرد اعیان نبود
گنجی که ز حق بود به پنهان نبود
جانانه در آئینهٔ جان کرد نظر
از ساده دلی آینه جانان نبود