عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۹۵۷ - صد بار بگفت یار هرجا مگریز
صد بار بگفت یار هرجا مگریز
گر بگریزی به جز سوی ما مگریز
هر گه ز خیال گرگ ترسان گردی
در شهر گریز سوی صحرا مگریز
مولوی : رباعیات
رباعی ۹۵۸ - گر بکشندم نگردم از عشق توباز
گر بکشندم نگردم از عشق توباز
زیرا که ز چنگ ما برون شد آواز
گویند مرا سرت ببریم به گاز
پیراهن عمر خود چه کوته چه دراز
مولوی : رباعیات
رباعی ۹۵۹ - گر در ره عشق او نباشی سرباز
گر در ره عشق او نباشی سرباز
زنهار مکن حدیث عشقی سرباز
گر روشنی میطلبی همچون شمع
پروانه صفت تو خویشتن را در باز
مولوی : رباعیات
رباعی ۹۶۳ - مائیم و هوای یار مه رو شب و روز
مائیم و هوای یار مه رو شب و روز
چون ماهی تشنه اندر این جو شب و روز
زین روز شبان کجا برد بو شب و روز
خود در شب وصل عاشقان کو شب و روز
مولوی : رباعیات
رباعی ۹۶۷ - من سیر نگشته‌ام ز تو یار هنوز
من سیر نگشته‌ام ز تو یار هنوز
وامم داری نبات بسیار هنوز
گر از سر خاک من برآید خاری
لب بگشاید به عشقت آن خار هنوز
مولوی : رباعیات
رباعی ۹۶۹ - میگوید مرمرا نگار دلسوز
میگوید مرمرا نگار دلسوز
میباید رفت چون به پایان شد روز
ای شب تو برون میای از کتم عدم
خورشید تو خویش را بدین چرخ بدوز
مولوی : رباعیات
رباعی ۹۸۶ - زین عشق پر از فعل جهانسوز بترس
زین عشق پر از فعل جهانسوز بترس
زین تیر قبا بخش کمر دوز بترس
وانگه آید چو زاهدان توبه کند
آنروز که توبه کرد آنروز بترس
مولوی : رباعیات
رباعی ۹۹۱ - آن دل که من آن خویش پنداشتمش
آن دل که من آن خویش پنداشتمش
بالله بر هیچ دوست نگذاشتمش
بگذاشت بتا مرا و آمد بر تو
نیکو دارش که من نکو داشتمش
مولوی : رباعیات
رباعی ۹۹۳ - آندیده که هست عاشق گلزارش
آندیده که هست عاشق گلزارش
مشغول کجا کند سر هر خارش
گر راست بود یار دهد پرگارش
ور کژ نگردد راست نیاید کارش
مولوی : رباعیات
رباعی ۹۹۶ - آنکس که نظر کند به چشم مستش
آنکس که نظر کند به چشم مستش
از رشک دعای بد کنم پیوستش
وانکس که به انگشت نماید رخ او
گر دسترسم بود ببرم دستش
مولوی : رباعیات
رباعی ۹۹۷ - از آتش تو فتاده جانم در جوش
از آتش تو فتاده جانم در جوش
وز باده تو شده است جانم مدهوش
از حسرت آنکه گیرمت در آغوش
هرجای کنم فغان و هر سوی خروش
مولوی : رباعیات
رباعی ۹۹۸ - امروز حریف عشق بانگی زد فاش
امروز حریف عشق بانگی زد فاش
گر اوباشی جز بر اوباش مباش
دی نیست شده است بین میندیش ز لاش
فردا که نیامده است از وی متراش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۰۶ - من شیشه زنم بر آن دل سنگ خوشش
من شیشه زنم بر آن دل سنگ خوشش
تا جنگ کند بشنوم آن جنگ خوشش
تا بفروزد به خشم آن رنگ خوشش
تا بخراشد مرا بدان چنگ خوشش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۱۰ - هرچند ملولی نفسی با ما باش
هرچند ملولی نفسی با ما باش
مگریز ز یاران و درین غوغا باش
یا همچو دلم واله و شیدائی شو
یا بهر نظاره حاضر سودا باش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۱۴ - ای زلف پر از مشک تتاری همه خوش
ای زلف پر از مشک تتاری همه خوش
اندر طلب چو من نگاری همه خوش
در فصل بهار و نوبهاری همه خوش
چون قند و نبات در کناری همه خوش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۲۳ - بر جان و دل و دیده سواری همه خوش
بر جان و دل و دیده سواری همه خوش
واندر دل و جان هرچه بکاری همه خوش
خوش چشمی و محبوب عذاری همه خوش
فریاد رس جان‌فکاری همه خوش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۳۵ - در حلقهٔ مستان تو ای دلبر دوش
در حلقهٔ مستان تو ای دلبر دوش
میخانه درون کشیدم از خم سر جوش
بر یاد تو کاس و طاس تا وقت سحر
میخوردم و میزدم همی دوش خروش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۳۶ - در مجلس سلطان بشکستم جامش
در مجلس سلطان بشکستم جامش
تا جنگ شود بشنوم آن دشنامش
والله که چنان فتاده‌ام در دامش
کز پختهٔ او نمی‌شناسم خامش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۳۷ - دلدار مرا وعده دهد نشنومش
دلدار مرا وعده دهد نشنومش
بر مصحف اگر دست نهد نشنومش
گوید والله که نشنوی نشنومت
خواهد که به اینها بجهد نشنومش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۴۰ - سودای توام در جنون میزد دوش
سودای توام در جنون میزد دوش
دریای دو چشم موج خون میزد دوش
تا نیم شبی خیل خیالت برسید
ورنی جانم خیمه برون میزد دوش