عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۷۷ - بر زلف تو گر دست درازی کردم
بر زلف تو گر دست درازی کردم
والله که حقیقت نه مجازی کردم
من در سر زلف تو بدیدم دل خویش
پس با دل خویش عشقبازی کردم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۸۲ - بهر تو زنم نوا چو نی برگیرم
بهر تو زنم نوا چو نی برگیرم
کوی تو گذر کنم چو پی برگیرم
چندین کرم و لطف که با من کردی
اندر دو جهان دل از تو کی برگیرم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۸۴ - بیرون ز دو کون من مرادی دارم
بیرون ز دو کون من مرادی دارم
بی‌شادیها روان شادی دارم
بگشای بخنده آن لبان خود را
زیرا ز گشاد آن گشادی دارم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۸۵ - بیکار شدم ای غم عشقت کارم
بیکار شدم ای غم عشقت کارم
در بیکاری تخم وفا میکارم
من صورت وصل میتراشم شب و روز
با خاطر چون تیشه مگر نجارم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۸۷ - بیگاه شد وز بیگهی من شادم
بیگاه شد وز بیگهی من شادم
امشب قنق است یار فرخ‌زادم
روز و شب دیگر است در عشق مرا
من زین شب و زین روز برون افتادم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۸۸ - تا آتش و آب عشق بشناخته‌ام
تا آتش و آب عشق بشناخته‌ام
در آتش دل چو آب بگداخته‌ام
مانند رباب دل بپرداخته‌ام
تا زخمهٔ زخم عشق خوش ساخته‌ام
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۹۰ - تا جان دارم بندهٔ مرجان توام
تا جان دارم بندهٔ مرجان توام
دل جمع از آن زلف پریشان توام
ای نای بنال مست افغان توام
وی چنگ خمش مشو که مهمان توام
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۹۳ - تا خواسته‌ام از تو ترا خواسته‌ام
تا خواسته‌ام از تو ترا خواسته‌ام
از عشق تو خوان عشق آراسته‌ام
خوابی دیدم و دوش فراموشم شد
این میدانم که مست برخاسته‌ام
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۹۶ - تا شمع تو افروخت پروانه شدم
تا شمع تو افروخت پروانه شدم
با صبر ز دیدن تو بیگانه شدم
در روی تو بیقرار شد مردم چشم
یعنی که پری دیدم و دیوانه شدم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۹۸ - تا ظن نبری که از غمانت رستم
تا ظن نبری که از غمانت رستم
یا بی‌تو صبور گشتم و بنشستم
من شربت عشق تو چنان خوردستم
کز روز ازل تا با بد سرمستم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۰۰ - تا ظن نبری که من کمت می‌بینم
تا ظن نبری که من کمت می‌بینم
بی‌زحمت دیده هر دمت می‌بینم
در وهم نیاید و صفت نتوان کرد
آن شادیها که از غمت می‌بینم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۰۲ - تا پردهٔ عاشقانه بشناخته‌ایم
تا پردهٔ عاشقانه بشناخته‌ایم
از روی طرب پرده برانداختیم
با مطرب عشق چنگ خود در زده‌ایم
همچون دف و نای هردو در ساخته‌ایم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۰۵ - جانرا که در این خانه وثاقش دادم
جانرا که در این خانه وثاقش دادم
دل پیش تو بود من نفاقش دادم
چون چند گهی نشست کدبانوی جان
عشق تو رسید و سه طلاقش دادم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۰۶ - جانی که در او دو صد جهان میدانم
جانی که در او دو صد جهان میدانم
گوئیکه فلانست و فلان میدانم
او شاهد حضرتست و حق نیک غیور
هر چشم که بسته گشت از آن میدانم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۰۹ - چون مار ز افسون کسی می‌پیچم
چون مار ز افسون کسی می‌پیچم
چون طرهٔ جعد یار پیچاپیچم
والله که ندانم این چه پیچاپیچست
این میدانم که چون نپیچم هیچم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۱۵ - در آتش خویش چون دمی جوش کنم
در آتش خویش چون دمی جوش کنم
خواهم که دمی تو را فراموش کنم
گیرم جانی که عقل بیهوش کند
در جام درآئی و تو را نوش کنم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۱۸ - در چنگ توام بتا در آن چنگ خوشم
در چنگ توام بتا در آن چنگ خوشم
گر جنگ کنی بکن در آن جنگ خوشم
ننگست ملامت به ره عشق تو را
من نام گرو کردم و با ننگ خوشم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۲۰ - در چشمهٔ دل مهی بدیدیم به چشم
در چشمهٔ دل مهی بدیدیم به چشم
ز آن چشمه بسی آب کشیدیم به چشم
ز آن روز بگرد گرد آن چشمهٔ دل
مانندهٔ دل، همی دویدیم به چشم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۲۵ - در کوی خرابات نگاری دیدم
در کوی خرابات نگاری دیدم
عشقش به هزار جان و دل بخریدم
بوئی ز سر دو زلف او بشنیدم
دست طمع از هر دو جهان ببریدم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۳۵ - دوش ارچه هزار نام بر ننگ زدم
دوش ارچه هزار نام بر ننگ زدم
بر دامن آن عهد شکن چنگ زدم
دل بر دل او نهادم از شوق وصال
هم عاقبت آبگینه بر سنگ زدم