تعداد ۱۳۳۰۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۹ - گران جان می کند، تعظیم بی جا اهل دنیا را
گران جان می کند، تعظیم بی جا اهل دنیا را
نگین از بهر نام خشک، خالی می کند جا را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۱ - به داغ عشق پروردم، بهار خاطر خود را
به داغ عشق پروردم، بهار خاطر خود را
که برگ عیش دانم، خارخار خاطر خود را
نیارم کرد بیرون ازکنار دل،که پروردم
به جان غمهای بیرون از شمار خاطر خود را
ره آمد شد مردم، به من بسته ست دلتنگی
حصاری گرد خودکردم، غبار خاطر خود را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۳ - نبخشیدی به مگن یکبار، جام باده خود را
نبخشیدی به مگن یکبار، جام باده خود را
نمی گیری سردستی چرا، افتادهٔ خود را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۴ - بهار خط، گل و می شد، نگاه فتنه مستش را
بهار خط، گل و می شد، نگاه فتنه مستش را
سیه مستی دوبالاگشت، چشم می پرستش را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۶ - کدامین دیده سازد سرمه، گرد جلوه گاهش را؟
کدامین دیده سازد سرمه، گرد جلوه گاهش را؟
که چشم انتظار از نقش پا بیش است راهش را
به غیر از سنبل آن جعد مشک افشان نمی باشد
اگر گلدسته ای، لایق بود طرف کلاهش را
سخن فهمی چو من از موشکافان بر نمی خیزد
چرا در سرمه خوابانده ست، مژگان سیاهش را؟
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۷ - ادا سازد به خاموشی، لب او گفتگویش را
ادا سازد به خاموشی، لب او گفتگویش را
نیارد درگریبان غنچه پنهان کرد بوبش را
ز لخت دل، خیابان گلستانیست مژگانم
خزان نبود بهار خارخار آرزویش را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۲ - به پیری عشق سازد شوخ‌تر طبع جوانم را
به پیری عشق سازد شوخ‌تر طبع جوانم را
که آتش می کند پرزورتر، پشت کمانم را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۳ - علاج عقدهٔ دلتنگی، آسان است عاشق را
علاج عقدهٔ دلتنگی، آسان است عاشق را
گشادکار، در چاک گریبان است عاشق را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۴ - از آن روزی که گم کردم، سراغ آرمیدن را
از آن روزی که گم کردم، سراغ آرمیدن را
نشان جاده دانم، موج دریای تپیدن را
به هر گلشن که بگشایم لب رنگین نوا، بلبل
کند نازکتر از گل، پرده گوش شنیدن را
نسازد شهربند عقل، صید حلقهٔ دامم
غزالان یاد دارند از من مجنون رمیدن را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۵ - کنم رنگین تر از دامان گلچین، چشم خونین را
کنم رنگین تر از دامان گلچین، چشم خونین را
که در آغوش مژگان بینم، آن دست نگارین را
غرورش تیغ عریانی ست، تا کرده ست سنبل گون
خط مشکین آن مشاطه، دشمن برگ نسرین را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۶ - خدا درمانده نگذارد به عالم، بی نصیبان را
خدا درمانده نگذارد به عالم، بی نصیبان را
عصای کورفهمان می کند، چوب ادیبان را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۷ - به شهد لفظ و معنی، رهنما گشتیم دوران را
به شهد لفظ و معنی، رهنما گشتیم دوران را
برای شکّر خود، پرورش کردیم موران را
نپردازد به فکر دوربینان، طینت جاهل
نمی افتد به عینک احتیاجی، چشم کوران را
شناور را به طوفان بلا، تسلیم می باید
هجوم موج دربا، خسته سازد سینه زوران را
رَهِ مهر و وفا را بسته ای تا کی؟ سرت گردم
تسلّی کن به پیغام وصالی ناصبوران را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۹ - حریف نقش کج گر نیستی این بدقماران را
حریف نقش کج گر نیستی این بدقماران را
به تنهایی سرآور، سیر دور روزگاران را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۴۰ - خدایا الفتی ده، با دل آزرده، لالان را
خدایا الفتی ده، با دل آزرده، لالان را
مکن سوهان روحم، صحبت صاحب کمالان را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۴۱ - عتاب تلخ او شیرین کن جانهاست، مستان را
عتاب تلخ او شیرین کن جانهاست، مستان را
نهان در پستهٔ او شکرستانهاست مستان را
فزون از شانه، دارد سینه من چاک رسوایی
چوگل در جیب عریانی، گریبانهاست مستان را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۴۶ - اگر بینم شبی در خواب، روز خردسالی را
اگر بینم شبی در خواب، روز خردسالی را
به عمری، می کنم تعبیر این خواب خیالی را
شه آراید به چشم ناقصان تمثال خالی را
نمود رنگ و بو از پشم باشد شیر قالی را
به هم طومار زلف یار را، مشّاطه می پیچد
دل من، گرگشاید دفتر آشفته حالی را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۴۷ - به پیری می کشیم آسوده، بار زندگانی را
به پیری می کشیم آسوده، بار زندگانی را
که صرف آن جوان کردیم، ایام جوانی را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۴۸ - حق تعلیم دارم، خوش قدانِ بوستانی را
حق تعلیم دارم، خوش قدانِ بوستانی را
که سرو از مصرع من یاد می گیرد، روانی را
سخنهای خسان، چون بانگ نی، باد است در گوشم
به یکدم می شناسم آشنایان زبانی را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۴۹ - نباشد ناقه ای جز شوق، مجنون الهی را
نباشد ناقه ای جز شوق، مجنون الهی را
به دریا می رساند جذبه ی سیلاب، ماهی را
سر هرکس که از همّت، چو ادهم گردن افرازد
به نعلین گدایان می فروشد، تاج شاهی را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۵۰ - بلای جان، زبان تلخ باشد، اهل دعوی را
بلای جان، زبان تلخ باشد، اهل دعوی را
به کشتن می دهد زهری که در کام است افعی را
خیالِ قامت او را، به خاطر نقش می بستم
در آنروزی که فرق از هم نمی کردم الف بی را