عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۷۴ - از عشق ازل ترانه‌گویان گشتی
از عشق ازل ترانه‌گویان گشتی
وز حیرت عشق گول و نادان گشتی
از بسکه به مردی ز غمش جان بردی
وز بسکه بگفتی غم آن آن گشتی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۷۵ - از عشق تو هر طرف یکی شبخیزی
از عشق تو هر طرف یکی شبخیزی
شب کشته ز زلفین تو عنبر بیزی
نقاش ازل نقش کند هر طرفی
از بهر قرار دل من تبریزی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۸۰ - افتاد مرا با لب او گفتاری
افتاد مرا با لب او گفتاری
گفتم که ز من سیر شدی گفت آری
گفتا بده آن چیز که جیم اول اوست
گفتم دومش چیست بگو گفت آری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۸۲ - امشب برو ای خواب اگر بنشینی
امشب برو ای خواب اگر بنشینی
از آتش دل سزای سبلت بینی
ای عقل برو که تو سخن می‌چینی
وی عشق بیا که سخت با تمکینی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۸۳ - امشب که فتاده‌ای به چنگال رهی
امشب که فتاده‌ای به چنگال رهی
بسیار طپی ولیک دشوار رهی
والله نرهی ز بنده‌ای سرو سهی
تا سینه به این دل خرابم ننهی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۸۴ - امشب منم و یکی حریف چو منی
امشب منم و یکی حریف چو منی
بر ساخته مجلسی برسم چمنی
جام می و شمع و نقل و مطرب همه هست
ای کاش تو می‌بودی و اینها همه نی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۸۶ - اندر دو جهان دلبر و جانم تو بسی
اندر دو جهان دلبر و جانم تو بسی
زیرا که بهر غمیم فریادرسی
کس نیست به جز تو ایمه اندر دو جهان
جز آنکه ببخشیش باکرام کسی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۹۲ - ای آنکه تو خون عاشقان آشامی
ای آنکه تو خون عاشقان آشامی
فریاد ز عاشقی و بی‌آرامی
ای دوست منم اسیر دشمن کامی
آخر به تو باز گردد این بدنامی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۹۸ - ای آنکه طبیب دردهای مائی
ای آنکه طبیب دردهای مائی
این درد ز حد رفت چه میفرمائی
والله اگر هزار معجون داری
من جان نبرم تا تو رخی ننمائی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۹۹ - ای آنکه غلام خسرو شیرینی
ای آنکه غلام خسرو شیرینی
با عشق بساز گر حریف دینی
پیوسته حریف عشق و گرمی میباش
تا عاشق گرم از تو برد عنینی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۲۲ - ای داده مرا چو عشق خود بیداری
ای داده مرا چو عشق خود بیداری
وین شمع میان این جهان تاری
من چنگم و تو زخمه فرو نگذاری
وانگه گوئی بس است تا کی زاری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۲۴ - ای در دل من نشسته بگشاده دری
ای در دل من نشسته بگشاده دری
جز تو دگری نجویم و کو دگری
با هرکه ز دل داد زدم دفعی گفت
تو دفع مده که نیست از تو گذری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۲۸ - ای دل تو بدین مفلسی و رسوائی
ای دل تو بدین مفلسی و رسوائی
انصاف بده که عشق را چون سائی
عشق آتش تیز است و ترا آبی نیست
خاکت بر سر چه باد می‌پیمائی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۷۳ - ای آنکه مرا به لطف بنواخته‌ای
ای آنکه مرا به لطف بنواخته‌ای
در دفع کنون بهانه‌ای ساخته‌ای
گر با همگان عشق چنین باخته‌ای
پس قیمت هیچ دوست نشناخته‌ای
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۷۵ - ای دوست که دل ز دوست برداشته‌ای
ای دوست که دل ز دوست برداشته‌ای
نیکوست که دل ز دوست برداشته‌ای
دشمن چو شنیده می‌نگنجد از شوق
در پوست که دل ز دوست برداشته‌ای
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۷۹ - با خندهٔ بر بسته چرا خرسندی
با خندهٔ بر بسته چرا خرسندی
چون گل باید که بی‌تکلف خندی
فرقست میان عشق کز جان خیزد
یا آنچه به ریسمانش برخود بندی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۸۴ - با قلاشان چو رد نهادی پائی
با قلاشان چو رد نهادی پائی
در عشق چو پخت جان تو سودائی
رنجه مشو و به هیچ جائی مگریز
میدان که از این سپس نگنجی جائی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۱۶ - تا عشق آن روی پریزاد شوی
تا عشق آن روی پریزاد شوی
وانگه هردم چو خاک برباد شوی
دانم که در آتشی و بگذاشتمت
باشد که در این واقعه استاد شوی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۱۷ - تا هشیاری به طعم مستی نرسی
تا هشیاری به طعم مستی نرسی
تا تن ندهی به جان پرستی نرسی
تا در غم عشق دوست چون آتش و آب
از خود نشوی نیست به هستی نرسی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۱۸ - تقصیر نکرد عشق در خماری
تقصیر نکرد عشق در خماری
تقصیر مکن تو ساقی از دلداری
از خود گله کن اگر خماری داری
تا خشت به آسیا بری خاک آری