عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۹۴ - یک شفتالو از آن لب عنابی
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۵۹۹ - دل خود رای مرا برده گل خودروئی
دل خود رای مرا برده گل خودروئی
ترک خنجر کش مردم کش آتش خوئی
طفل نو سلسلهای شوخ تنگ حوصلهای
شاه دیوانه و شی ماه مشوش موئی
سر و کارم به غزالیست کزاغیار مدام
میکند روکش مردم به یک آدم روئی
دیده پرنور شود نرگس نابینا را
گر به گلشن رسد از پیرهن او بوئی
گوش بر بد سخنم کی منهی امروز ای گل
خورده بر گوش تو گویا سخن بدگوئی
چند سویت نگرم عشوهٔ چشمی بنما
عشوهٔ چشم نباشد گره ابروئی
عشوهٔ غلب شده بر محتشم آری چکند
ناتوانی چنین خصم قوی بازوئی
ترک خنجر کش مردم کش آتش خوئی
طفل نو سلسلهای شوخ تنگ حوصلهای
شاه دیوانه و شی ماه مشوش موئی
سر و کارم به غزالیست کزاغیار مدام
میکند روکش مردم به یک آدم روئی
دیده پرنور شود نرگس نابینا را
گر به گلشن رسد از پیرهن او بوئی
گوش بر بد سخنم کی منهی امروز ای گل
خورده بر گوش تو گویا سخن بدگوئی
چند سویت نگرم عشوهٔ چشمی بنما
عشوهٔ چشم نباشد گره ابروئی
عشوهٔ غلب شده بر محتشم آری چکند
ناتوانی چنین خصم قوی بازوئی
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۶۲۸ - چون کنی وعده باز گویی کی ؟
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۱۰ - در شب تاریک برداری نقاب از روی خویش
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۱۱ - هر کسی محراب کردست آفتاب و سنگ و چوب
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۱۳ - آتش نمرود هرگز پور آذر را نسوخت
آتش نمرود هرگز پور آذر را نسوخت
پور آذر پیش ازین آتش چو خاکستر شدهاست
تا بدین آتش نسوزی تو یقین صافی نهای
خواه گو دیوانه خوانی خواه گویی بیهدهاست
ای دریغا جان قدسی کز همه پوشیدهاست
بس که دیدست روی او یا نام او بشنیدهاست
هر که بیند در زمان آن حسن او کافر شود
ای دریغا کین شریعت کفر ما ببریدهاست
کون و کان بر هم زن و از خود برون شو یک رهی
کین چنین جان را خدا از دو جهان بگزیدهاست
پور آذر پیش ازین آتش چو خاکستر شدهاست
تا بدین آتش نسوزی تو یقین صافی نهای
خواه گو دیوانه خوانی خواه گویی بیهدهاست
ای دریغا جان قدسی کز همه پوشیدهاست
بس که دیدست روی او یا نام او بشنیدهاست
هر که بیند در زمان آن حسن او کافر شود
ای دریغا کین شریعت کفر ما ببریدهاست
کون و کان بر هم زن و از خود برون شو یک رهی
کین چنین جان را خدا از دو جهان بگزیدهاست
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۲۱ - ای ترک جان نکرده و جانانت آرزوست
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۲۹ - عاشقی خواهی که تا پایان بری
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۳۸ - هر باد که از سوی بخارا به من آید
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۳۹ - نی نی ز ختن باد چنان خوش نوزد هیچ
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۴۵ - دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۵۰ - بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
تا که میجستم ندیدم تا بدیدم گم شدم
گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
بی نشانی که صواب آید ازو دادن نشان
چند گاهی عاشقی برزیدم و پنداشتم
خویشتن شهره بکرده کو چنین و من چنان
در حقیقت چون بدیدم زو خیالی هم نبود
عاشق و معشوق من بودم ببین این داستان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
تا که میجستم ندیدم تا بدیدم گم شدم
گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
بی نشانی که صواب آید ازو دادن نشان
چند گاهی عاشقی برزیدم و پنداشتم
خویشتن شهره بکرده کو چنین و من چنان
در حقیقت چون بدیدم زو خیالی هم نبود
عاشق و معشوق من بودم ببین این داستان
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۵۴ - ترا روی زرد و مرا روی زرد
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴ - گرفتم سهل سوز عشق را اول، ندانستم
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۵ - دل عاشق ز گلگشت چمن آزردهتر گردد
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۶ - هوس هر چند گستاخ است، عذرش صورتی دارد
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۲۱ - اگر غفلت نهان در سنگ خارا میکند ما را
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۲۲ - ز چشم بد، خدا آن چشم میگون را نگه دارد!
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۳۴ - عشق در کار دل سرگشتهٔ ما عاجزست
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۳۹ - طالعی کو، که گشایم در گلزار ترا؟