تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۰۸ - تا رنگ من از شراب رهبان کردند
تا رنگ من از شراب رهبان کردند
بی رنگی ام آبروی ایمان کردند
صوفی بت هستیم به صد پاره شکست
دردا که تعلقم پریشان کردند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۰۹ - رخسار تو باغ را سراسیمه کند
رخسار تو باغ را سراسیمه کند
بوی تو دماغ را سراسیمه کند
پروانه به رقص آید و از شوق درون
صد شمع چراغ را سراسیمه کند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۱۰ - زین گونه که دل به عقل زشتم طلبد
زین گونه که دل به عقل زشتم طلبد
وز بیت حرام در کنشتم طلبد
بیم است که از رشک و ترحم فردا
دوزخ نپزیرد و بهشتم طلبد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۱۱ - گیرم که تو را شوخی آتش باشد
گیرم که تو را شوخی آتش باشد
با نقش و نگار عالمت خوش باشد
گر معنی هر نقش نیابی، باشی
آن مرده که در قبر منقش باشد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۱۲ - چون عشق به کام مشتری کار کند
چون عشق به کام مشتری کار کند
وز جنس غم آرایش بازار کند
یک جو به هزار جان فروشد از غم
تا زاری ای از پی ات خریدار کند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۱۳ - عرفی همه بود رنگ، بی گفت و شنید
عرفی همه بود رنگ، بی گفت و شنید
سوداگر معصیت بدین مایه که دید
زین گونه متاع ها که من می بینم
بر بند که ناگشوده خواهند خرید
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۱۴ - تا کی برت اظهار عدم نتوان کرد
تا کی برت اظهار عدم نتوان کرد
یک مو ز رعونت تو کم نتوان کرد
دامن به میان برزده خواهی رفتن
جایی که کلاه گوشه خم نتوان کرد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۱۵ - ای آن که ز درد رسته ای، شرمت باد
ای آن که ز درد رسته ای، شرمت باد
فارغ ز بلا نشسته ای، شرمت باد
تو سنگ دلی و تهمت بی اثری
بر جلوهٔ حسن بسته ای، شرمت باد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۱۶ - در علم و عمل چو ذوفنون آید مرد
در علم و عمل چو ذوفنون آید مرد
آرایش بیرون و درون آید مرد
از معرکه بی زخم برون آید مرد
وز پردهٔ کار غرق خون آید مرد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۱۷ - ای آهوی فتنه سنبلت را به کمند
ای آهوی فتنه سنبلت را به کمند
در دام فریبت اهل ایمان در بند
بعد از تو به نزد ماست اسلام عزیز
نازی که ز هم بریزد آن ترک بلند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۱۸ - ای خواجه چو از تو مرگ جان خواهد برد
ای خواجه چو از تو مرگ جان خواهد برد
اسباب زمانه هم زمان خواهد برد
پیچیدن تن در کفن دیبا چیست
بگذار کفن، سگ استخوان خواهد برد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۱۹ - گر دل بردم عشوه نمایی چه شود
گر دل بردم عشوه نمایی چه شود
یابد دلم از عشوه صفایی چه شود
صد کعبه و سومنات آبادان است
معمور شود کلیسیایی چه شود
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۲۰ - خوش آن که شراب همتم مست کند
خوش آن که شراب همتم مست کند
آوازهٔ امید مرا پست کند
گر دست زنم به کام، در دست دگر
شمشیر دهم که قطع آن دست کند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۲۱ - عرفی نه مرا حاصل کان می باید
عرفی نه مرا حاصل کان می باید
محصول زمین و آسمان می باید
آن کو به قناعت مثل آید، او را
گر هیچ نه، گنج شایگان می باید
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۲۲ - عرفی لب معنی ام دم از نور زند
عرفی لب معنی ام دم از نور زند
آتش به نهاد شجر طور زند
منصور دم از بی ادبی می زد و من
مرغ ادبم نغمهٔ منصور زند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۲۳ - توفیق گذشته گر به ما باز آید
توفیق گذشته گر به ما باز آید
این بخت عجوز بر سر ناز آید
شاهین کرم گر بگشاید پر و بال
بس طایر بسمل که به پرواز آید
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۲۴ - بی یاد لب تو خضر دل مرده شود
بی یاد لب تو خضر دل مرده شود
بی فیض رخت بهشت پژمرده شود
پژمرده شود دلم ز تاثیر غمت
از آتش اگر کباب افسرده شود
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱ - دوشینه شبم بود شبیه یلدا
دوشینه شبم بود شبیه یلدا
آن مونس غمگسار نامد عمدا
شب تا به سحر ز دیده دُر می‌سفتم
می‌گفتم رب لاتذرنی فردا
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۲ - حمامی را بگو گرت هست صواب
حمامی را بگو گرت هست صواب
امشب تو بخسب و تون گرمابه متاب
تا من به سحرگهان بیایم به شتاب
از دل کنمش آتش وز دیده پر آب
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۳ - گر باد پریر خود نرگس بفراخت
گر باد پریر خود نرگس بفراخت
دی درع بنفشه نیز بر خاک انداخت
امروز کشید خنجر سوسن از آب
فردا سپر از آتش کل خواهد ساخت