عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب سی‏ام: در فراغت نمودن از معشوق
شماره ۲۶ - هر روز ز نو پردهٔ دیگر سازی
هر روز ز نو پردهٔ دیگر سازی
تادر پس پرده عشق با خود بازی
چون تو نفسی به سر نیائی از خویش
هرگز به کسی دگر کجا پردازی
عطار نیشابوری : باب سی‏ام: در فراغت نمودن از معشوق
شماره ۲۸ - گر در سخنم باتو سخن را چه کنی
گر در سخنم باتو سخن را چه کنی
یا درد نو و عشق کهن را چه کنی
با این همه کار و بار و عزت که تراست
بی خویشتنی بی سر و بن را چه کنی
عطار نیشابوری : باب سی‏ام: در فراغت نمودن از معشوق
شماره ۲۹ - ای خون شده در غمت دل پاک همه
ای خون شده در غمت دل پاک همه
ز هر غم عشق تست تریاک همه
اول همه را ز عشق خود خاک کنی
وانگاه به باد بردهی خاک همه
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۵ - آنها که به عشق گوی بردند همه
آنها که به عشق گوی بردند همه
نقش دو جهان ز دل ستردند همه
صد بادیه هر لحظه سپردند همه
تاگرسنه و تشنه بمردند همه
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۷ - دل با غمِ عشق پای ناوُرد آخر
دل با غمِ عشق پای ناوُرد آخر
چون شمع ز سوختن فرومرد آخر
میگفت که دُرِّ وصل در دریا نیست
این آب چگونه میتوان خورد آخر
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۱۰ - عاشق تن خود با غم پیوست دهد
عاشق تن خود با غم پیوست دهد
هر دم تابی در دل سرمست دهد
با هجر بسازد خوش و بیزار شود
از معشوقی که وصل او دست دهد
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۲۰ - گر بندِ امیدِ وصلِ او بست ترا
گر بندِ امیدِ وصلِ او بست ترا
بندیش که هیچ جای آن هست ترا
عاجز بنشین و پای در دامن کش
در دامن او کجا رسد دست ترا
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۲۹ - تا چند غم این ره پر بیم کشیم
تا چند غم این ره پر بیم کشیم
بر چهره ز خون، جدول تقویم کشیم
گردست به دامن وصالش نرسید
کو پای که در دامن تسلیم کشیم
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۳۰ - چون یار نمیکند دمی همدمیم
چون یار نمیکند دمی همدمیم
زین غم نفسی نیست سرِ آدمیم
ور در همه عمر یک دم آید بَرِ من
با گوشه نشاندم ز نامحرمیم
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۳۱ - من عاشقِ زارِ روی یارم چکنم
من عاشقِ زارِ روی یارم چکنم
از معتکفانِ کوی یارم چکنم
گر دیدهٔ من شوند ذرّات دو کون
نتوان نگریست سوی یارم چکنم
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۳۲ - هر جان که فدای روی اونتوان کرد
هر جان که فدای روی اونتوان کرد
از ننگ نظر به سوی او نتوان کرد
از طرهٔ او سخن توان گفت ولیک
انگشت به هیچ موی او نتوان کرد
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۳۴ - گنجت باید به رنج خو باید کرد
گنجت باید به رنج خو باید کرد
جان وقف بلای عشق او باید کرد
در پنجهٔ شیر اوفتادن به ازانک
با او نفسی پنجه فرو باید کرد
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۳۸ - ای دل چو حجاب و پرده در کار بسی است
ای دل چو حجاب و پرده در کار بسی است
خون خورکه درین حجاب خون خوار بسی است
چون در ره او خرقه و زنار بسی است
از دیده نهان است که اغیار بسی است
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۴۱ - گفتم: جانا هیچ کسی جانان یافت
گفتم: جانا هیچ کسی جانان یافت
یا در همه عمر آن چه همی جست آن یافت
گفت: از پس صدهزار قرن ای عاقل
بس زود بود هنوز گر بتوان یافت
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۴۷ - جانا رخ چون تویی به حس نتوان دید
جانا رخ چون تویی به حس نتوان دید
زر چون بینم به حس که مس نتوان دید
وصل تو به دو دست تهی نتوان یافت
روی تو به دو چشم نجس نتوان دید
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۵۰ - آواز به عشق در جهان خواهم داد
آواز به عشق در جهان خواهم داد
پس شرحِ رُخِ تو بیزبان خواهم داد
چون زَهره ندارم که به روی تو رسم
بر پای تو سر نهاده جان خواهم داد
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۵۱ - گر در طلبت ز روی تو مانم باز
گر در طلبت ز روی تو مانم باز
در کوی تو تن فرودهم در تک و تاز
گر دست طلب به وصل رویت نرسد
سر بر پایت بسر برم عمر دراز
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۵۷ - آنها که ز باغ عشق گل میرُفتند
آنها که ز باغ عشق گل میرُفتند
از غیرت تو زیر زمین بنهفتند
و آنان که ز وصل تو سخن میگفتند
با خاک یکی شدند و در خون خفتند
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۵۸ - حاصل ز غم عشق توام بدنامیست
حاصل ز غم عشق توام بدنامیست
وین بدنامی جمله ز بیآرامیست
بر بوی وصال تو، من خام طمع
میسوزم و این سوختنم از خامیست
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۶۲ - تا پاک نگردد دل این نفس پرست
تا پاک نگردد دل این نفس پرست
دستم ندهد بر سر کوی تو نشست
تا عشق تو برهم نزند هرچه که هست
ندهد سر مویی ز سر موی تو دست