تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۸۲ - ای آن که خلاصهٔ چهار ارکانی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۸۳ - ای ناطق اگر به مرکز جسمانی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۸۴ - ای نفس گذشت عمر در حیرانی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۸۵ - گر با تو فلک بدی سگالد، چه کنی؟
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۸۶ - ای دل ز غبار تن اگر پاک شوی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۸۷ - تا خاص خدای را تو از جان نشوی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۸۸ - ای لطف تو دستگیر هر خود رایی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۸۹ - تا دیدهٔ دل ز دیدهها نگشایی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۹۰ - زنهار در این راه مجازی نایی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۹۱ - یا رب چو بر آرندهٔ حاجات تویی
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۹۲ - ای نسخهٔ نامهٔ الاهی که تویی
ملکالشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۲۵۶ - چه داری؟
ای خواجه به جز سیم و زر چه داری؟
چون علم نداری دگر چه داری؟
زر وگهرت را اگر ستانند
ای خواجهٔ والاگهر چه داری؟
از علم شود خاک بیهنر زر
بنگر که ز علم و هنر چه داری؟
آن قصرتورا علم بوده معمار
در وی تو به جز خواب و خور چه داری؟
وان باغ تو را ذوق بوده طراح
خیره تو در آن گام بر چه داری؟
این سیم و زرت مردهریگ بابست
از بابت خوبش ای پسر چه داری؟
گویی پدرم داشت علم و دانش
از دانش و علم پدر چه داری؟
گر زر ز رواج اوفتد بناگاه
تو بهر خورش ماحضر چه داری؟
ورکار به فکر و عمل گراید
از فکر و عمل برگ و بر چه داری؟
ور از وطن افتی به شهر غربت
سرمایه در آن بوم و بر چه داری؟
اینزرکه بهدست اندرست زر نیست
زان زر که بود زبر سر چه داری؟
زور تن و اقدام و عزم و مردی
ذوق و فن و هوش و فکر چه داری؟
امروز توپی میر و کارفرما
فردا که شدی کارگر چه داری؟
از صنعت مردم بری تمتع
خود صنعتی، ای نامور چه داری؟
زان حرفه و پیشه کاید از آن
نفعی ز برای بشر، چه داری؟
داری گهر معدنی فراوان
از معدن دانش گهر چه داری؟
داری کتب ارزشی مکرر
زان جمله یکی خط ز بر چه داری؟
بیعلم بشر است شاخ بیبر
ای شاخهٔ بیبر، اثر چه داری؟
بیذوق رجل گلبنی است بیگل
ای گلبن بی گل ثمر چه داری؟
بر فرق تو هست این کلاه زببا
در زیرکلاه آستر چه داری؟
وانجامه و رخت تو سخت نغز است
بنمای کز آن نغز تر چه داری؟
ای خواجه ز علم و هنر گذشتیم
از دین و مروت نگر چه داری؟
از جود و سخا یک به یک چه دانی؟
وز مهر و وفا سربسر چه داری؟
جز حیلت ومکر و دغل چه خواندی
جز نخوت و عجب و بطر چه داری؟
چون علم نداری دگر چه داری؟
زر وگهرت را اگر ستانند
ای خواجهٔ والاگهر چه داری؟
از علم شود خاک بیهنر زر
بنگر که ز علم و هنر چه داری؟
آن قصرتورا علم بوده معمار
در وی تو به جز خواب و خور چه داری؟
وان باغ تو را ذوق بوده طراح
خیره تو در آن گام بر چه داری؟
این سیم و زرت مردهریگ بابست
از بابت خوبش ای پسر چه داری؟
گویی پدرم داشت علم و دانش
از دانش و علم پدر چه داری؟
گر زر ز رواج اوفتد بناگاه
تو بهر خورش ماحضر چه داری؟
ورکار به فکر و عمل گراید
از فکر و عمل برگ و بر چه داری؟
ور از وطن افتی به شهر غربت
سرمایه در آن بوم و بر چه داری؟
اینزرکه بهدست اندرست زر نیست
زان زر که بود زبر سر چه داری؟
زور تن و اقدام و عزم و مردی
ذوق و فن و هوش و فکر چه داری؟
امروز توپی میر و کارفرما
فردا که شدی کارگر چه داری؟
از صنعت مردم بری تمتع
خود صنعتی، ای نامور چه داری؟
زان حرفه و پیشه کاید از آن
نفعی ز برای بشر، چه داری؟
داری گهر معدنی فراوان
از معدن دانش گهر چه داری؟
داری کتب ارزشی مکرر
زان جمله یکی خط ز بر چه داری؟
بیعلم بشر است شاخ بیبر
ای شاخهٔ بیبر، اثر چه داری؟
بیذوق رجل گلبنی است بیگل
ای گلبن بی گل ثمر چه داری؟
بر فرق تو هست این کلاه زببا
در زیرکلاه آستر چه داری؟
وانجامه و رخت تو سخت نغز است
بنمای کز آن نغز تر چه داری؟
ای خواجه ز علم و هنر گذشتیم
از دین و مروت نگر چه داری؟
از جود و سخا یک به یک چه دانی؟
وز مهر و وفا سربسر چه داری؟
جز حیلت ومکر و دغل چه خواندی
جز نخوت و عجب و بطر چه داری؟
ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۹۴ - در هجو «بهاء» نامی گفته شده
ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۱۰۱ - در وصف بینش نامی که مژگانی سفید و چشمانی کم دید داشت
ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۱۴۸ - و نیز در هجو بها نامی
ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۱۶۸ - تازی - ترک - کسروی
ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۱۷۲ - به یکی از رقبای سیاسی
ملکالشعرای بهار : مستزادها
رباعی مستزاد
ملکالشعرای بهار : رباعیات
شمارهٔ ۱ - در بیان اقسام سخن
ملکالشعرای بهار : رباعیات
شماره ۲ - از خصم کشیدن به وفا جور و جفا