تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۵۳ - ای آنکه به یکرنگی تو متصفم
ای آنکه به یکرنگی تو متصفم
در بندگیت مقرم و معترفم
با «فاف» و «ر» و « الف ،ب » و «ه » ز کرم
بفرست بدست «غین » و « لام» و « الفم»
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۵۴ - تا کی ز مصیبت غمت یاد کنم
تا کی ز مصیبت غمت یاد کنم
آهسته ز فرقت تو فریاد کنم
وقت است که دست از دهن بردارم
از دست غمت هزار بیداد کنم
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۵۵ - رخسار تو ای تازه گل گلشن جان
رخسار تو ای تازه گل گلشن جان
کز آبله شبنمی نشسته ست بر آن
لاله ست ولی آمده با ژاله قرین
ماهی‌ست ولی کرده به سیاره قران
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۵۶ - تا بود چنین بود و چنین است جهان
تا بود چنین بود و چنین است جهان
از حادثه دهر کرا بود امان
بلقیس اگر به ملک جاویدان رفت
جاوید تو مانی ای سلیمان زمان
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۵۷ - خورشید که هست شمسهٔ هفت ایوان
خورشید که هست شمسهٔ هفت ایوان
خواهی که بگویمت که چون گشت عیان
زد رفعت شاه خیمه بیرون از چرخ
ماندش ز ستون خیمه بر چرخ نشان
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۵۸ - در نفی رخت شمع شبی راند سخن
در نفی رخت شمع شبی راند سخن
روزش دیدم گرفته کنجی مسکن
مانندهٔ عاصیی که در روز جزا
با روی سیاه سر برآرد ز کفن
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۵۹ - ای مدت شاهی جهان مدت تو
ای مدت شاهی جهان مدت تو
در عید سرور خلق از دولت تو
گر عید تواند که مجسم گردد
آید ز پی تهنیت خلعت تو
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۶۰ - ای رفعت و شان فروترین پایه تو
ای رفعت و شان فروترین پایه تو
خوبی یکی از هزار پیرایهٔ تو
از بهر خدا سایه زمن باز مگیر
ای سایهٔ رحمت خدا سایهٔ تو
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۶۱ - خوش آن که شود بساط مهجوری طی
خوش آن که شود بساط مهجوری طی
در بزم وصال می‌کشم پی در پی
می‌جویمت آنچنان که مهجور وصال
مشتاق توام چنان که مخمور به می
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۶۲ - گر درخور مهرم احترامی بودی
گر درخور مهرم احترامی بودی
نزدیک توام قدر تمامی بودی
من می‌گفتم که عشق من تا به کجاست
گر ز آنطرف از عشق مقامی بودی
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۶۳ - ای کاش برات من براتی بودی
ای کاش برات من براتی بودی
کز مفلسیم خط نجاتی بودی
بالله که آنچنان براتی می‌بود
گر از طرف تو التفاتی بودی
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۶۴ - در عهد معالجات تو بیماری
در عهد معالجات تو بیماری
بیکار شد از شیوه خلق آزاری
نی از پی آزار به سوی تو شتافت
آمد که شکایت کند از بیکاری
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۶۵ - گر با تو گهی نظر کنم پنهانی
گر با تو گهی نظر کنم پنهانی
لازم نبود که طبع خود رنجانی
من بودم و دیدنی چو این هم منع است
آن نیز به یاران دگر ارزانی
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۶۶ - ای درگه تو عید گه روحانی
ای درگه تو عید گه روحانی
در تهنیتت هم انسی و هم جانی
از لطف تو عیدیی طمع دارم لیک
ترسم که توام طفل طبیعت خوانی
رودکی : رباعیات
رباعی ۱ - در رهگذر باد چراغی که تراست
در رهگذر باد چراغی که تراست
ترسم که: بمیرد از فراغی که تراست
بوی جگر سوخته عالم بگرفت
گر نشنیدی، زهی دماغی که تراست!
رودکی : رباعیات
رباعی ۲ - با آن که دلم از غم هجرت خونست
با آن که دلم از غم هجرت خونست
شادی به غم توام ز غم افزونست
اندیشه کنم هر شب و گویم: یا رب
هجرانش چنینست، وصالش چونست؟
رودکی : رباعیات
رباعی ۳ - جایی که گذرگاه دل محزونست
جایی که گذرگاه دل محزونست
آن جا دو هزار نیزه بالا خونست
لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند
مجنون داند که حال مجنون چونست؟
رودکی : رباعیات
رباعی ۴ - دل خسته و بستهٔ مسلسل موییست
دل خسته و بستهٔ مسلسل موییست
خون گشته و کشتهٔ بت هندوییست
سودی ندهد نصیحتت، ای واعظ
ای خانه خراب طرفه یک پهلوییست
رودکی : رباعیات
رباعی ۵ - تقدیر، که بر کشتنت آزرم نداشت
تقدیر، که بر کشتنت آزرم نداشت
بر حسن و جوانیت دل نرم نداشت
اندر عجبم زجان ستان کز چو تویی
جان بستد و از جمال تو شرم نداشت
رودکی : رباعیات
رباعی ۶ - چشمم ز غمت، به هر عقیقی که بسفت
چشمم ز غمت، به هر عقیقی که بسفت
بر چهره هزار گل ز رازم بشکفت
رازی، که دلم ز جان همی داشت نهفت
اشکم به زبان حال با خلق بگفت