تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۴۸ - از کوفتن پای تو و گشتن تو
از کوفتن پای تو و گشتن تو
لعبی است هر اندام تو را بر تن تو
ماهی تو از جیب تو تا دامن تو
چون چرخ همی گردد پیرامن تو
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۴۹ - با من به میان رسول باید با تو
با من به میان رسول باید با تو
خورشید نخواهم که برآید با تو
آیی بر من سایه نیاید با تو
شاید همه خلق و من نشاید با تو
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۵۰ - ای ملک به دولت تو دارا گشته
ای ملک به دولت تو دارا گشته
وز عدل تو دهر پیر برنا گشته
شمشیر تو قهرمان اعدا گشته
در جمله تو را ملک مهیا گشته
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۵۱ - آنی که ز فالها همه فال تو به
آنی که ز فالها همه فال تو به
هر سال تو در عمر ز هر سال تو به
زان مال که داشتم مرا مال تو به
از مال مرا قبول و اقبال تو به
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۵۲ - از هر جنسم چو شاه بگشادی راه
از هر جنسم چو شاه بگشادی راه
از بخت مرا فزون شدی رتبت و جاه
هر بار چو زر آمدم از دولت شاه
این بار چو گوهر آیم انشائالله
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۵۳ - چندان داری ز حسن و خوبی مایه
چندان داری ز حسن و خوبی مایه
کز حور بهشت برتری صد پایه
پیرایه چرا بنددت ای مه دایه
نورست مه دو هفته را پیرایه
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۵۴ - هر چند که بر کوهم در شب ز اندوه
هر چند که بر کوهم در شب ز اندوه
گریان باشم تا به گه بانگ خروه
همقامت تو چو سرو بینم بر کوه
هرگز نشوم ز دیدن کوه ستوه
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۵۵ - آمد بر من به چشمکان خواب زده
آمد بر من به چشمکان خواب زده
سر تا به قدم به عنبر ناب زده
همچون دل من دو زلف را تاب زده
رخ چون گل نو شکفته بر آب زده
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۵۶ - چون دولت تو جهان جوانست ای شاه
چون دولت تو جهان جوانست ای شاه
پس دولت تو مگر جهانست ای شاه
بزم تو به حسن بوستانست ای شاه
گویی ز شکوفه زآسمانست ای شاه
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۵۷ - این خوشرویان که ایستادند همه
این خوشرویان که ایستادند همه
از مادر حسن دوش زادند همه
بزم تو شها چشم نهادند همه
در بندگی تو دست دادند همه
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۵۸ - امروز منم چو ماری اندر سله ای
امروز منم چو ماری اندر سله ای
ز آوازه من در این جهان ولوله ای
بر من هر موی اگر شود سلسله ای
از چرخ فلک نکرد خواهم گله ای
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۵۹ - دانم که وفا ز دل برانداخته ای
دانم که وفا ز دل برانداخته ای
با آنکه مرا عدوست در ساخته ای
دل را ز وفا چرا بپرداخته ای
مانا که مرا تمام نشناخته ای
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۶۰ - ای ابر ز بحر تا هوایی شده ای
ای ابر ز بحر تا هوایی شده ای
گویی که کف حاتم طایی شده ای
نه نه که کف دست علایی شده ای
زان مایه رحمت خدایی شده ای
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۶۱ - بر شعر مرا دلیست ای بار خدای
بر شعر مرا دلیست ای بار خدای
در مدح و ثنای خسرو مدح آرای
می بترکدم دل اندرین تنگی جای
از بهر خدای را دوایی فرمای
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۶۲ - ای غم سختی تو ای دل از غم نرمی
ای غم سختی تو ای دل از غم نرمی
ای دم سردی تو ای دل از دم گرمی
ای عشق خمش باش که بس بی شرمی
ای هجر برو که سخت بی آزرمی
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۶۳ - روزی که چو باد پیش من برگذری
روزی که چو باد پیش من برگذری
دردسر و رنج دل و خون جگری
وآن شب که چو مه به روی من در نگری
نور جگر و قوت دل و تاج سری
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۶۴ - مفروق دو دیده ای و مقرون دلی
مفروق دو دیده ای و مقرون دلی
دل هر چه بیندیشد مضمون دلی
تا ظن نبری که هیچ بیرون دلی
در خون دلم مشو که در خون دلی
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۶۵ - مرهم گفتم تو با دل ریش همی
مرهم گفتم تو با دل ریش همی
تا بندیشم من از بدانیش همی
نعمت شودم زمان زمان بیش همی
یادم ناید ز نعمت خویش همی
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۶۶ - دولت ز علاء دولت عالی رای
دولت ز علاء دولت عالی رای
بر عالم سایه درد چون پر همای
ای داده خدایت شرف از بهر خدای
یک بار مرا جمال رویت بنمای
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۶۷ - از شیرینی چون به سخن بنشینی
از شیرینی چون به سخن بنشینی
از دو لب خود شکر به دامن چینی
در بوسه لب تو گویدم می بینی
هرگز شکر سرخ بدین شیرینی