تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۷ - در مدح وزیر
شطرنج وزارت تو فرزین طلبست
کمتر کرم تو واری ذهبست
در پیش تو شاهرخ نهادم ببساط
از اسب پیاده ماندنم زین سببست
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۸ - در تغزل
آن دلبر ماهرخ ، که جانان منست
بر من به عزیزی چو دل و جان منست
اندر دل من نشسته باشد پیوست
مقبل تر ازین دل نبود کان منست
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۹ - در مدح کمال الدین
عنوان ظفر نام کمال الدینست
مقصود جهان کام کمال الدینست
هر جا که یکی صاحب فضلست امروز
در سایهٔ انعام کمال الدینست
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۱۰ - در تغزل
چشمی دارم ، همه پر از صورت دوست
با دیده مرا خوشست ، چون دوست دروست
از دیده و دوست فرق کردن نه نکوست
یا اوست بجای دیده یا دیده خود اوست
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۱۱ - در شکوه
دشمن چو بدانست که احوالم چیست
بر تلخی زندگانی من بگریست
بدحال تر از من اندرین عالم کیست ؟
در آرزوی مرگ همی باید زیست
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۱۲ - در تغزل
چون چرخ همیشه رسم تو طنازیست
کار تو همه فریب و صنعت بازیست
بس عهد ، که همچو زلف خود بشکستی
در مذهب تو عهد شکستن بازیست
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۱۳ - در تغزل
یک چند، چو کار من ز تو ساز گرفت
طبع تو ره ملالت و ناز گرفت
یا دست نبایست به من داد به عهد
یا پای نبایست ز من باز گرفت
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۱۴ - در تغزل
دل جام وفا به دست اخلاص گرفت
جان در طلبش گردش رقاص گرفت
مسکین چه خبر داشت ؟ که سلطان فراق
اقطاع وصال با زر خاص گرفت
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۱۵ - در تغزل
مشک تبتی رنگ ز موی تو گرفت
خوشبوی بدان گشت که بوی تو گرفت
گر زانکه ز آفتاب گیرد یاقوت
یاقوت لبت رنگ ز روی تو گرفت
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۱۶ - در مدح ملک اتسز
ای فتح و ظفر بندهٔ کوس و علمت
بیش از عدد ستار خیل و حشمت
آراسته ملک و دین به تیغ و قلمت
و آسوده جهان همه به عدل و کرمت
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۱۷ - در شکوه
در محنت ای زمانهٔ بی فریاد
دور از تو چنانم که بداندیش تو باد
در نسخه اصلی این بیت نوشته نشده
...........
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۱۸ - در مدح ملک اتسز
ای شه ، که به جامت می صافیست ، نه درد
اعدای ترا ز غصه خون باید خورد
گر دشمنت ، ای شاه ، بود رستم گرد
یک خر ز هزار اسب نتواند برد
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۱۹ - در تغزل
تا گرد رخت سنبل تر کاشته اند
آن چاه رخت دل از مهر تو برداشته اند
آن چاه ذقن ، که دل درو می افتاد
تا لب ببنفشهٔ تر انباشته اند
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۲۰ - در ذم مردم روزگار
سوی در این قوم ، که کمتر ز خرد
دانش چه بری ؟ که از تو داش نخرند
سالی یک بار آب جویت ندهند
روزی صد بار آبرویت ببرند
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۲۱ - در شکوه
هر کس ، که نهاد کار ما می بیند
دامن ز وفای ما همی در چیند
روزی ، که ز منزل بقا برخیزد
کس نیست که در ماتم ما بنشیند
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۲۲ - در مدح رکن الدین
ایام بکام رکن دین خواهد بود
اقبال غلام رکن دین خواهد
آرایش روزگار و آسایش خلق
از نامه و نام رکن دین خواهد بود
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۲۳ - در تغزل
می رفت و گلاب از سمنش می بارید
مشک از خط عنبر شکنش می بارید
از گفتهٔ من دوبیتیی در حق خویش
می خواند و شکر از دهنش می بارید
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۲۴ - در مرثیۀ اتسز
شاها ، فلک از سیاستت می لرزید
پیش تو بطبع بندگی می ورزید
صاحب نظری کجاست ؟ تا در نگرد
تا آن همه مملکت بدین می ارزید ؟
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۲۵ - در تغزل
امروز بی رخت ، ای سیمین بر
از رنج تن و درد دل و خون جگر
عمریست ، که گر عوض کنم با مرگش
چیز دگرم نهاد باید بر سر
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۲۶ - در مدح ملک اتسز
بخشندهٔ نعمت و ستانندهٔ عز
بندندهٔ دشمن و گشایندهٔ دز
ایام ازو خیره و گردون عاجز
خوارزمشه عالم و عادل اتسز