تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۲۴ - رخسار ترا لاله و گل بار که داد
رخسار ترا لاله و گل بار که داد
وان سنبل نو رسته بگلنار که داد
و انروز بدست آن شب تار که داد
وان یار سزا را بسزاوار که داد
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۲۵ - چون باد بر آن زلف عیبری گیرد
چون باد بر آن زلف عیبری گیرد
آفاق دم عود قمیری گیرد
گل با رخ او برنگ سیری گیرد
بد دل بامید او دلیری گیرد
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۲۶ - تا در دو جهان قضای معبود بود
تا در دو جهان قضای معبود بود
تا خلق جهان و چرخ موجود بود
گر ملک بود بدست محمود بود
ور سعد بود بدست مسعود بود
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۲۷ - شاه حبش است زلفت ای بدر منیر
شاه حبش است زلفت ای بدر منیر
از عنبر تاج دارد از لاله سریر
تو شسته همی کنی گل سرخ بقیر
من شسته همی کنم بخوناب زریر
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۲۸ - ای سرو روان و بار آن سرو قمر
ای سرو روان و بار آن سرو قمر
سروت قد و سیمین برو چهره چو قمر
ماهی تو اگر بخنددی ماه از ابر
سروی تو اگر ببنددی سرو کمر
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۲۹ - سیمین بر تو سنگ بپوشد بسمور
سیمین بر تو سنگ بپوشد بسمور
زلفت بشبه همی کند نقش بلور
ای با لب طوطیان و با کشی گور
حسن تو همی مرده بر آرد از گور
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۳۰ - آمد بر من که ؟ یار . کی ؟ وقت سحر
آمد بر من که ؟ یار . کی ؟ وقت سحر
ترسنده از که ؟ ز خصم خصمش که ؟ پدر
دادمش دو بوسه ، بر کجا ؟ بر لب بر
لب بد ؟ نه . چه بد ؟ عقیق . چون بد ؟ چو شکر
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۳۱ - ای شب نکنی اینهمه پرخاش که دوش
ای شب نکنی اینهمه پرخاش که دوش
راز دل من مکن چنان فاش که دوش
دیدی چه دراز بود دوشینه شبم
هان ای شب وصل آنچنان باش که دوش
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۳۲ - چون بگشائی به خنده آن چشمۀ نوش
چون بگشائی به خنده آن چشمۀ نوش
شکر به فغان آید و پروین به خروش
وز چشم بدش در آن دو زلفین بپوش
کو غارت کرد کلبۀ مشک فروش
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۳۳ - خورشید خراسان و خدیو زابل
خورشید خراسان و خدیو زابل
از نخشب و کش بهار گردد کابل
غل بر یبغو نهاد و پل بر جیحون
جیحون به پل دارد و یبغوی به غل
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۳۴ - هم غالیه زلفینی و هم سیم اندام
هم غالیه زلفینی و هم سیم اندام
هم روی نکو داری و هم نیکونام
دو لب چو مدام داری و زلف چو دام
من مانده بدام دایم از بهر مدام
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۳۵ - سه چیز ببرد از سه چیز تو وصال
سه چیز ببرد از سه چیز تو وصال
از رخ گل و از لب مل و از روی جمال
سه چیز ببرد از سه چیزم همه سال
از دل غم و از رخ نم و از دیده خیال
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۳۶ - گفتم صنما پیشۀ تو ؟ گفت : ستم
گفتم صنما پیشۀ تو ؟ گفت : ستم
گفتم نگری بغمگنان ؟ گفتا : کم
گفتم که بزر بوسه دهی ؟ گفت : دهم
گفتم بجز از بوسه دهی ؟ گفت : نعم
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۳۷ - خوش خو دارم بکار ، بدخو چکنم
خوش خو دارم بکار ، بدخو چکنم
چون هست هنر نگه به آهو چکنم
چون کار گشاده گشت نیرو چکنم
با زشت مرا خوشست نیکو چکنم
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۳۸ - بفروختمت سزد بجان باز خرم
بفروختمت سزد بجان باز خرم
ازران بفروختم گران باز خرم
یاری خواهم ز دوستان ای دلبر
تابو که ترا ز دشمنان باز خرم
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۳۹ - ای دل ز وصال تو نشانی دارم
ای دل ز وصال تو نشانی دارم
وی جان ز فراق تو امانی دارم
بیچاره تنم همه جهان داشت بتو
و اکنون بهز ار حیله جانی دارم
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۴۰ - شبها چو ز روز وصل او یاد کنم
شبها چو ز روز وصل او یاد کنم
تا روز هزار گونه فریاد کنم
ترسم که شب اجل امانم ندهد
تا باز بروز وصل دل شاد کنم
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۴۱ - بر آتش هجر عمری ار بنشینم
بر آتش هجر عمری ار بنشینم
خاک در تو همی بدل بگزینم
از باد همه نسیم زلفت بویم
در آب همه خیال رویت بینم
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۴۲ - ای دل چو بغمهای جهان درمانم
ای دل چو بغمهای جهان درمانم
از دیده سرشکهای رنگین رانم
خود را چه دهم عشوه یقین میدانم
کاندر سر دل بآخر جانم
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۴۳ - راز تو ز بیم خصم پنهان دارم
راز تو ز بیم خصم پنهان دارم
ور نه غم و محنت تو چندان دارم
گویی که ز دل دوست نداریم همه
آری ز دلت ندارم از جان دارم