تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۴۶ - مرد آنکه شدن را به شتاب آراید
مرد آنکه شدن را به شتاب آراید
نه همچو زنان رخ به خضاب آراید
گر مرد رهی امید را جفت مگیر
کامید چو زن بستر خواب آراید
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۴۷ - از خاک چمن بوی سمن می آید
از خاک چمن بوی سمن می آید
وز ابر طراوتی به تن می آید
بر آتش عشق می فزاید در دل
هر باد که از سوی چمن می آید
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۴۸ - چون لعل کند سنان سر از خون جگر
چون لعل کند سنان سر از خون جگر
وز تیغ کبود تو بجنبد گوهر
گر ز آب روان بود عدو را پیکر
در آتش زخم تو شود خاکستر
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۴۹ - عشن تو مرا توانگری آرد بر
عشن تو مرا توانگری آرد بر
از دیده به لؤلؤ و ز رخسار به زر
با عشق توام عیش خوشست ، ای دلبر
آری ز توانگری چه باشد خوشتر ؟
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۵۰ - گر عشق تو بر من آورد رنج به سر
گر عشق تو بر من آورد رنج به سر
در حشر ز خون من نپرسد داور
آری به حساب خون خویش ای دلبر
با تو سخن و ره نبود در محشر
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۵۱ - با عشق بتان چو اوفتادت سروکار
با عشق بتان چو اوفتادت سروکار
خورشید شود همان به شادی بیدار
از دولت و از روز بهی دل بردار
عاشق نبود روز بد و دولت یار
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۵۲ - چون بر کشی آن بلارک گوهردار
چون بر کشی آن بلارک گوهردار
بر مرکب تازی فگنی زین افزار
هر موی جداگانه بر اندام سوار
فریاد همی کند که : شاها ، زنهار
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۵۳ - سردست و مسافتیست تا فصل بهار
سردست و مسافتیست تا فصل بهار
و اکنون پس ازین سرد بود ماه چهار
گر جامه همی نقد کنی ور دینار
زودی شرطست ، دست بر زودی آر
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۵۴ - غافل شدی ، ای نفس ، دگر باره ز کار
غافل شدی ، ای نفس ، دگر باره ز کار
بیدار نمی شوی ز خواب پندار
از بس که بهانه ها گرفتی بر یار
نامت همه ننگ گشت و فخرت همه عار
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۵۵ - ملک تو شها درخت نو بود به بار
ملک تو شها درخت نو بود به بار
وانگه اثر خزان برو کرد گذار
اکنون چو همی بشکفد از بوی بهار
آن میوه شکفته خوشتر ای شاه به بار
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۵۶ - مهروی من ، آن یافته از خوبی بهر
مهروی من ، آن یافته از خوبی بهر
فرمود مرا پرستش خویش به قهر
خوش خوش ز پی مراد آن فتنۀ دهر
رسم آوردیم بت پرستی در شهر
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۵۷ - آن شد که ترا رفت همی با ما ناز
آن شد که ترا رفت همی با ما ناز
و آن شد که مرا بود به روی تو نیاز
ما ناز تو و نیاز خویش ، ای پرساز
بر سنگ زدیم و صبر کردیم آغاز
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۵۸ - ای گل رخ سروقامت ، ای مایه ی ناز
ای گل رخ سروقامت ، ای مایه ی ناز
بر تو ز نماز و روزه رنجیست دراز
چندین به نماز و روزه تن را مگداز
بر گل نبود روزه و بر سرو، نماز
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۵۹ - زان روز که من عشق تو کردم آغاز
زان روز که من عشق تو کردم آغاز
دربند بلا ماندم و در دام گداز
هر ناز که دانی بکن، ای مایه‌ ناز
باشد که چو من زبون به کف ناری باز
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۶۰ - صد لابه و صد بند حیل کردی باز
صد لابه و صد بند حیل کردی باز
تا با تو چنان شدم که بودم ز آغاز
آن روز مرا بود بروی تو نیاز
آن روز شد و روز شده ناید باز
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۶۱ - یک چند بدام عشق بودم بگداز
یک چند بدام عشق بودم بگداز
باز این دلم آن گداز می جوید باز
با این دل عشق بستۀ صحبت ساز
عیشیست مرا تیره و کاریست دراز
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۶۲ - یک ره که گرفت خصم بدخواهی ساز
یک ره که گرفت خصم بدخواهی ساز
وافگند میان ما دو تن هجر دراز
خود با دلک خویش بپیوندم باز
دانم که مرا زمن ندارد کس باز
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۶۳ - ای چون هستی برده دل من به هوس
ای چون هستی برده دل من به هوس
چون بنشینم غم فراق تو نه بس
گر چون هستی به دستت آرم زین پس
پنهان کنمت چو نیستی از همه کس
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۶۴ - چون بی تو زنم به یاد مهر تو نفس
چون بی تو زنم به یاد مهر تو نفس
گویم پس ازین دروغ بی معنی بس
بی مایه چو خاشاکم و بی قدر چو خس
گر دوست تر از تو در جهان دارم کس
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۶۵ - یک چند به عزتم نمودی وسواس
یک چند به عزتم نمودی وسواس
سفتی جگر مرا بدرد الماس
من کشته و از توام نه مزد و نه سپاس
بیرحمی خویش را ازین گیر قیاس