تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۵ - دربند کسی باش که یاری کندت
دربند کسی باش که یاری کندت
پیوند بدان که خواستاری کندت
بل تا خود را چو حلقه می آویزد
انکس که چو حلقه گوش داری کندت
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۶ - روزی گیرم میان تو چون کمرت
روزی گیرم میان تو چون کمرت
یا همچو قبا تنگ در آرم ببرت
ور هیچ شبی چو زلفت افتم بسرت
چون خط تو ناخوانده در آیم ز درت
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۷ - گیرم بنقاب در کشی رخسارت
گیرم بنقاب در کشی رخسارت
یا پست کنی رغم مرا گفتارت
دانم نتوانی بنهفتن باری
چستی قد و چابکی رفتارت
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۸ - از بس که کنم شام و سحر در کارت
از بس که کنم شام و سحر در کارت
خون گشت مرا دل و جگر در کارت
گفتی که کنی یک نظر اندر کارم
کردم چو نکردی آن نظر در کارت
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۹ - باور نکنی که از من عشوه پرست
باور نکنی که از من عشوه پرست
بر بود دل شکسته آن نرگس مست
تا راست بگوید این سخن در رویت
هم مردمک دیدۀ توکژ بنشست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۰ - ای عزم تو بر شکستن عهد درست
ای عزم تو بر شکستن عهد درست
ز آمد شدن تو پای اومید سست
خوابی که چو آیی کنم از چشمت جای
اشکی که چو می روی همه دل با تست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۱ - دی توبت من ز آستین برزد دست
دی توبت من ز آستین برزد دست
بشکست پیاله را د پنداشت که رست
امروز پیاله کمر کین در بست
و آمد بقصاص توبتم را بشکست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۲ - غمگین دل من که شادمان از غم تست
غمگین دل من که شادمان از غم تست
عمری گم کرد و جز رضای تو نجست
بر بوی تو زنده با تنی نیم درست
چون باد صبا همی کشم پایی سست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۳ - ترکم سوی آماجگه آمد سر مست
ترکم سوی آماجگه آمد سر مست
چون غمزۀ خود تیر و کمان اندر دست
هر تیر که چون منش ز خود دور انداخت
نالان نالان برفت و در خاک نشست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۴ - این ساغر می که بر کف دست منست
این ساغر می که بر کف دست منست
دانی که چراست نازنینم پیوست؟
چون آبله ییست دل پر از خون او نیز
ز آتش دارم چو آبله بر کف دست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۵ - عید آمد و ساز پارسایی بشکست
عید آمد و ساز پارسایی بشکست
گل نیز چو روزه رخت برخواهد بست
دوران شرابست، مخب الّا مست
گل بر سر پایست، منه جام از دست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۶ - تا هست ترا چراغ دانش در دست
تا هست ترا چراغ دانش در دست
از پای طلب همی نباید بنشست
تا روشن گرددت که این جان شریف
چون بگسلداز تو با که خواهد پیوست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۷ - چون دید بگاه رفتن از عزم درست
چون دید بگاه رفتن از عزم درست
بر رهگذر لب پی جانم شده سست
بگریست، مرا گفت نه هم روز نخست
می گفتمت این کار نه اندازۀ تست؟
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۸ - فرزند ترا اگر بکوهست نشست
فرزند ترا اگر بکوهست نشست
از کان هرگز قیمت گوهر نشکست
زین کار ترا نوید عمر ابدست
کو جان عزیز تست با که پیوست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۹ - ای ترک حصاری همه چیزت بنواست
ای ترک حصاری همه چیزت بنواست
الّا یک چیز کز تو آن عین خطاست
یک چشم تو مستور و دگر مست و خراب
مستوری و مستیت بهم ناید راست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۰ - یک روز شبی چو شمع برخواهم خاست
یک روز شبی چو شمع برخواهم خاست
ورنیز زبانم ز کسان باید خواست
تا با تو کنم روشن و برگویم راست
چون آتش و آب سرگذشتی که مراست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۱ - ای دل اگرت بوصل دلدار هواست
ای دل اگرت بوصل دلدار هواست
مرگ خود و زندگیت ازو باید خواست
پروانه بوصل دست درگردن شمع
آنگاه آورد کز سر خود برخاست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۲ - تا دل بهوا جویی مهرت برخاست
تا دل بهوا جویی مهرت برخاست
هر شب غم تو تا بسحر مونس ماست
عکس رخ تو در آب جوید همه شب
پیک نظرم که می دود از چپ رواست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۳ - در چاه ز نخدانت دل ما بنواست
در چاه ز نخدانت دل ما بنواست
وان خیال سیاه تو بدین حال گواست
سیبیست ز نخدان تو وان خال سیاه
از غایت لطف دانه در وی پیداست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۴ - چون ساغر می راز نهانم پیداست
چون ساغر می راز نهانم پیداست
خون دل و مغز استخوانم پیداست
راز دل من روشن از آن شد چون شمع
سوز دلم از سر زبانم پیداست