تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۷ - مسکین دلم از خلق وفائی می‌جست
مسکین دلم از خلق وفائی می‌جست
گمره شده بود، رهنمائی می‌جست
مانندهٔ آن مرد ختائی که به بلخ
برکرد چراغ و آشنائی می‌جست
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۸ - از هر نظری بولهبی در پیش است
از هر نظری بولهبی در پیش است
ما غافل از الاعجبی در پیش است
از هر نفسی تیره شبی در پیش است
از هر قدمی بی‌ادبی در پیش است
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۹ - مسکین تن شمع از دل ناپاک بسوخت
مسکین تن شمع از دل ناپاک بسوخت
زرین تنش از دل شبه‌ناک بسوخت
پروانه چو دید کو ز دل پاک بسوخت
بر فرق سرش فشاند جان تاک بسوخت
خاقانی : رباعیات
شماره ۴۰ - خاقانی را دل تف از درد بسوخت
خاقانی را دل تف از درد بسوخت
صبر آمد و لختی غم دل خورد بسوخت
پروانه چو شمع را دلی سوخته دید
با سوخته‌ای موافقت کرد بسوخت
خاقانی : رباعیات
شماره ۴۱ - خاکی دلم ای بت ز نهان بازفرست
خاکی دلم ای بت ز نهان بازفرست
خون آلود است همچنان باز فرست
در بازاری که جان ز من، دل ز تو بود
چون بیع به سر نرفت جان باز فرست
خاقانی : رباعیات
شماره ۴۲ - داغم به دل از دو گوهر نایاب است
داغم به دل از دو گوهر نایاب است
کز وی جگرم کباب و دل در تاب است
می‌گویم اگر تاب شنیدن داری
فقدان شباب و فرقت احباب است
خاقانی : رباعیات
شماره ۴۳ - بر جان من از بار بلا چیست که نیست
بر جان من از بار بلا چیست که نیست
بر فرق من از تیر قضا چیست که نیست
گویند تو را چیست که نالی شب و روز
از محنت روز و شب مرا چیست که نیست
خاقانی : رباعیات
شماره ۴۴ - گر سایهٔ من گران بود در نظرت
گر سایهٔ من گران بود در نظرت
من رفتم و سایه رفت و دل ماند برت
هم زحمت من ز سایهٔ من برخاست
هم زحمت سایهٔ من از خاک درت
خاقانی : رباعیات
شماره ۴۵ - سلطان ز در قونیه فرمان رانده است
سلطان ز در قونیه فرمان رانده است
بر خاقانی در قبول افشانده است
سیمرغ که وارث سلیمان مانده است
شهباز سخن را به اجابت خوانده است
خاقانی : رباعیات
شماره ۴۶ - بینی کله شاه که مه قوقهٔ اوست
بینی کله شاه که مه قوقهٔ اوست
گیتیش بگنجدی نگنجد در پوست
عفریت ستم زو که سلیمان نیروست
دربند چو کوزهٔ فقع بسته گلوست
خاقانی : رباعیات
شماره ۴۷ - چون سقف تو سایه نکند قاعده چیست
چون سقف تو سایه نکند قاعده چیست
چون نان تو موری نخورد مائده چیست
چون منقطعان راه را نان ندهی
پس ز آمدن فید بگو فائده چیست
خاقانی : رباعیات
شماره ۴۸ - خاقانی را شکسته دیدی به درست
خاقانی را شکسته دیدی به درست
گفتی که ز چاره دست می‌باید شست
زان نقش که آبروی برباید جست
ما دست به آبروی شستیم نخست
خاقانی : رباعیات
شماره ۴۹ - نونو دلم از درد کهن ایمن نیست
نونو دلم از درد کهن ایمن نیست
و آن درد دلم که دیده‌ای ساکن نیست
می‌جویم بوی عافیت لیکن نیست
آسایشم آرزوست این ممکن نیست
خاقانی : رباعیات
شماره ۵۰ - صبح شب برنائی من بوالعجب است
صبح شب برنائی من بوالعجب است
یک نیمه ازو روز و دگر نیمه شب است
دارم دم سرد و ترسم از موی سپید
این باد اگر برف نبارد عجب است
خاقانی : رباعیات
شماره ۵۱ - خاقانی اگر خرد سر ترا یار است
خاقانی اگر خرد سر ترا یار است
سیلی مزن و مخور که ناخوش کار است
زیرا سر هر کز خرد افسردار است
بر گردنش از زه گریبان عار است
خاقانی : رباعیات
شماره ۵۲ - ملاح که بهر ماه من مهد آراست
ملاح که بهر ماه من مهد آراست
گفتی کشتی مرا چو کشتی شد راست
چندان خبرم بود که او کشتی خواست
در آب نشست و آتش از من برخاست
خاقانی : رباعیات
شماره ۵۳ - تندی کنی و خیره کشیت آئین است
تندی کنی و خیره کشیت آئین است
تو دیلمی و عادت دیلم این است
زوبینت ز نرگس سپر از نسرین است
پیرایهٔ دیلم سپر و زوبین است
خاقانی : رباعیات
شماره ۵۴ - آن دل که ز دیده اشک خون راند رفت
آن دل که ز دیده اشک خون راند رفت
و آن جان که وجود بر تو افشاند رفت
تن بی‌دل و جان راه تو نتواند رفت
اسبی که فکند سم کجا داند رفت
خاقانی : رباعیات
شماره ۵۵ - در پیش رخ تو ماه را تاب کجاست
در پیش رخ تو ماه را تاب کجاست
عشاق تو را به دیده در خواب کجاست
خورشید ز غیرتت چنین می‌گوید
کز آتش تو بسوختم آب کجاست
خاقانی : رباعیات
شماره ۵۶ - مرغی که نوای درد راند عشق است
مرغی که نوای درد راند عشق است
پیکی که زبان غیب داند عشق است
هستی که به نیستیت خواند عشق است
و آنچ از تو، تو را باز رهاند عشق است