تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۳۷ - در عشق اگر دمی قرارت باشد
در عشق اگر دمی قرارت باشد
با صحبت نیکوان چه کارت باشد؟!
سر تیز چو خار باش،تا یار چو گل
گه در بر و گاه در کنارت باشد
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۳۸ - دل فصل ربیع را چو جان می داند
دل فصل ربیع را چو جان می داند
وز نغمه بلبل به عجب می ماند
این فصل خوش است لیک از صفحه گل
بلبل همه نانوشته بر می خواند
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۳۹ - ای شب،نه ز زلف اوست بر پای تو بند
ای شب،نه ز زلف اوست بر پای تو بند
پس دیر و دراز درکشیدی تا چند؟
وی صبح، تو نیستی چو من عاشق و زار
من می گریم بس است باری تو بخند!
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۴۰ - چون لشکر شه روی به راه آوردند
چون لشکر شه روی به راه آوردند
اسللم به تیغ در پناه آوردند
آن را که ز پیل رخ نمی گردانید
امروز پیاده پیش شاه آوردند
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۴۱ - در دست غم تو بودم ای سرو بلند
در دست غم تو بودم ای سرو بلند
شبها به امید روز شادی خرسند
محرومی دینه من از خدمت تو
صد ساله غمم ذخیره در پیش افکند
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۴۲ - تا ظن نبری که شاه رنجور شود
تا ظن نبری که شاه رنجور شود
یا راحت و صحت از تنش دور شود
گردی که از آن عارضه بر دامن اوست
چندان باشد که چشم بد کور شود
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۴۳ - بر خوان امید فلک جامه کبود
بر خوان امید فلک جامه کبود
یک گرده پر نمک چو رویت ننمود
وین قرص که در تنور گردون پخته ست
گرم است ولیکن نمکش نیست چه سود
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۴۴ - دل گرچه هلاک جان و تن می خواهد
دل گرچه هلاک جان و تن می خواهد
رسوایی کار خویشتن می خواهد
من فار غم از ملامت دشمن و دوست
خود حسن تو عذر دل من می خواهد
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۴۵ - ترکم نقط غالیه پرورد نهد
ترکم نقط غالیه پرورد نهد
تا داغ بلا بر دو رخ زرد نهد
گفتم که خطت خطاست گفتا به خطا
رسمی ست که ترک داغ بر درد نهد
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۴۶ - گفتم که مگر دل نه چو دلدار آید
گفتم که مگر دل نه چو دلدار آید
تا در غم و شادیی مرا یاد آمد
اکنون چو برون نهاد از دایره پای
بگذارم تا سرش به دیوار آید
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۴۷ - این خط که همی رخ تو را آراید
این خط که همی رخ تو را آراید
طوطی ست که بر بوی شکر می آید
گر دل بخری،شکر فروشی،شاید:
زان پیش که طوطی شکرت بر باید
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۴۸ - چو شمع تنم ز دل به جان می آید
چو شمع تنم ز دل به جان می آید
جانم به لب از تاب زبان می آید
زین آتش دل خوشم چنان می آید
کز آتش آب در دهان می آید
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۴۹ - شیرین دهنش چو در سخن می آید
شیرین دهنش چو در سخن می آید
در شیوه گری شکن شکن می آید
می گوید چشمی که درو می نگرد
از حسرتش آب در دهان می آید
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۵۰ - در مستی اگر زمن گناهی آید
در مستی اگر زمن گناهی آید
شاید که دلت سوی جفا نگراید
چشمت به خمار عالمی بر هم زد
گر من گنهی کنم به مستی شاید
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۵۱ - با خار قناعت ار بسازی یک بار
با خار قناعت ار بسازی یک بار
در هر قدمی برویدت صد گلزار
با خارکشان نشین که اندر دو سه روز
صد برگ بساخت گل از یک پشته خار
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۵۲ - ای باد بیا و بوی گلزار بیار
ای باد بیا و بوی گلزار بیار
دی بلبل مست ناله زار بیار
ای سبزه گرت ملک چمن می باید
پروانه مطلق ز خط یار بیار
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۵۳ - کو پر می صافی مروق ساغر؟
کو پر می صافی مروق ساغر؟
کو سر ز می تا خط ازرق ساغر؟
من داد طرب بدادمی در بغداد
گر دجله شرابستی و زورق ساغر
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۵۴ - هر حلقه زلفت زفن یکدیگر
هر حلقه زلفت زفن یکدیگر
هستند نهان در شکن یکدیگر
از بهر ربودن دل و غارت جان
کردند زبان در دهن یکدیگر
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۵۵ - هر لحظه دلم به جست و جویی دیگر
هر لحظه دلم به جست و جویی دیگر
باشد بر عشق ماهرویی دیگر
با یار چه خوش فتد برای دل او
بر سنگ غمش زند سبویی دیگر
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۵۶ - تا چند ازین حبله و زراقی عمر
تا چند ازین حبله و زراقی عمر
تا چند مرا جرعه دهد ساقی عمر
حقا که من از ستیزه جرعه غم
چون جرعه به خاک ریزم این باقی عمر