تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۶۰ - با هر نفسی، فیض دم یاران نیست
با هر نفسی، فیض دم یاران نیست
هر دود که خیزد از هواداران نیست
مخصوص مقربان بود فیض ازل
در هر ابری ترشح باران نیست
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۶۱ - با آن که سبک‌تری ز تو در دین نیست
با آن که سبک‌تری ز تو در دین نیست
گویی که جز آرام، مرا آیین نیست
غفلت نگذارد که در آیی از جای
سنگینی خواب آدمی، تمکین نیست
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۶۲ - در خلوت عرفات تو کس را ره نیست
در خلوت عرفات تو کس را ره نیست
کی در تو رسد، گرچه نظر کوته نیست
بر دفتر هفتاد و دو ملت گشتم
از ذات تو غیر از تو کسی آگه نیست
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۶۳ - چون قافله از وادی مجنون بگذشت
چون قافله از وادی مجنون بگذشت
محمل سوی بیستون کشیدیم ز دشت
دیدیم که مرغ روح فرهاد هنوز
بر گرد بنای قصر شیرین می‌گشت
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۶۴ - دانی که چرا قضا چو نقش تو نگاشت
دانی که چرا قضا چو نقش تو نگاشت
سرو چمنت را به بلندی نفراشت؟
هر فتنه که داشت، صرف چشمانت کرد
زین بیش، قضا فتنه و آشوب نداشت
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۶۵ - گر نخل نشانده‌ای ثمر خواهی داشت
گر نخل نشانده‌ای ثمر خواهی داشت
ور شعله گزیده‌ای، شرر خواهی داشت
هر تخم که امروز به خاک افشاندی
فردا که شود، نتیجه بر خواهی داشت
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۶۶ - تا بود هوس، به دل قرارم نگذاشت
تا بود هوس، به دل قرارم نگذاشت
وز شغل طلب، به هیچ کارم نگذاشت
حاصل، که پراکنده خیالی هرگز
آواره نکرد و در دیارم نگذاشت
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۶۷ - شب بی تو مرا به ناله و سوز گذشت
شب بی تو مرا به ناله و سوز گذشت
روزم چو شب ای شمع شب‌افروز گذشت
پیوسته به حیرتم ز زلف چو شبت
کش عمر چو آفتاب در روز گذشت
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۶۸ - بس مرد که از تندی خود رسوا گشت
بس مرد که از تندی خود رسوا گشت
در علم اگرچه بوعلی سینا گشت
ای عقل، مرا تند و ز منزل مگذر
ره پرخطرست، باز نتوان واگشت
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۶۹ - نتوان گهر راز به هر مثقب سفت
نتوان گهر راز به هر مثقب سفت
دوزند زبان و گوش ازین گفت و شنفت
اظهار مکن آنچه نمی‌شاید کرد
زنهار مگو آن چه نمی‌باید گفت
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۷۰ - روزی صوفی در تصوف می‌سفت
روزی صوفی در تصوف می‌سفت
پرسید یکی ازو در آن گفت و شنفت
اینها که تو می‌گویی اگر گفته خدای
چون پیغمبر به امّنان فاش نگفت؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۷۱ - تا کی گویی فلانی این گوهر سفت
تا کی گویی فلانی این گوهر سفت
یا بهمانی کرد چنین گفت و شنفت
گر زان که طریق بندگی می‌ورزی
رو پیشه کن آنچه خواجه عالم گفت
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۷۲ - آنم که به من هیچ‌کس الفت نگرفت
آنم که به من هیچ‌کس الفت نگرفت
کس دست من از راه محبت نگرفت
کارم به مثل آینه در زنگ است
کز خلق، به هیچ وجه، صورت نگرفت
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۷۳ - هر دل که ازو عشق شماری نگرفت
هر دل که ازو عشق شماری نگرفت
بگداخت زر خویش و عیاری نگرفت
عاشق گردید و ره به معشوق نبرد
شد گرد، ولی پی سواری نگرفت
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۷۴ - جز عشق تو غم از دل غمناک نرُفت
جز عشق تو غم از دل غمناک نرُفت
دل را ز هوس، جز نظر پاک نرُفت
مهر تو برد کدورت از دل، آری
کس سایه چو آفتاب از خاک نرُفت
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۷۵ - تا هست سخن، سخن‌سرا خواهد گفت
تا هست سخن، سخن‌سرا خواهد گفت
خواهد گفتن حرف و به جا خواهد گفت
ذوقی ز سخن یافته کز لذت آن
تا هست زبان خامه، وا خواهد گفت
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۷۶ - ای کرده هوای معصیت پامالت
ای کرده هوای معصیت پامالت
روزی که دود مرگ به استقبالت
چون دفتر اعمال تو را پیش آرند
آن روز ببین چگونه باشد حالت
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۷۷ - قدسی خوش باد و خوش‌تر از خوش حالت
قدسی خوش باد و خوش‌تر از خوش حالت
عزم سفری کرده درست، اقبالت
همت طلب از دیده تر، کز بغداد
گردیده روان، دجله به استقبالت
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۷۸ - هرچند به ملک تن بود صاحب تاج
هرچند به ملک تن بود صاحب تاج
بر گردن عشق، عقل نگذارد باج
بر عشق مسلط نشود عقل، آری
مه نور ز مهر هدیه گیرد، نه خراج
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۷۹ - دانی ز چه بی‌حجاب می‌خندد صبح
دانی ز چه بی‌حجاب می‌خندد صبح
افکنده ز رخ نقاب می‌خندد صبح
این غمکده چون مقام خندیدن نیست
بر خنده آفتاب می‌خندد صبح