تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۲۰ - جز شرع رسول هرکه راهی سر کرد
جز شرع رسول هرکه راهی سر کرد
خود را به دو کون، ناقص و ابتر کرد
از خلق جهات تو بهتری ای صوفی
گر کار چنان کنی که پیغمبر کرد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۲۱ - گر از دل تو غمی تراوش می‌کرد
گر از دل تو غمی تراوش می‌کرد
خون جگرت دمی تراوش می‌کرد
گر آینه را رقت قلبی می‌بود
از دیده او، نمی تراوش می‌کرد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۲۲ - غم‌دیده، فریب سور عالم نخورد
غم‌دیده، فریب سور عالم نخورد
بر هم خورد ار جهان، دلش غم نخورد
گر از سر بازار، قیامت خیزد
سودای من و عشق تو بر هم نخورد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۲۳ - هر صبح، فلک کم هر اختر گیرد
هر صبح، فلک کم هر اختر گیرد
کز مهر، کسی یک اخترش برگیرد
آتش‌زنه را بسی شرر صرف شود
کز یک شررش، سوخته‌ای درگیرد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۲۴ - هرکس که پی بخت سیاهش گیرد
هرکس که پی بخت سیاهش گیرد
هر گام، بلایی سر راهش گیرد
ایام به شکل فتنه برمی‌آید
شاید نگه تو در پناهش گیرد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۲۵ - چون طبع خرد غباری از من گیرد
چون طبع خرد غباری از من گیرد
دانسته، فلک شماری از من گیرد
گر فضل و هنر کناری از من گیرد
ایام چه اعتباری از من گیرد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۲۶ - جز مسکن خویش هر که جایی گیرد
جز مسکن خویش هر که جایی گیرد
از مهر فلک دلش صفایی گیرد
بس قطره بی‌بها که در ملک وجود
گیرد صدفش مفت و بهایی گیرد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۲۷ - هرکس دل خود وقف محبت سازد
هرکس دل خود وقف محبت سازد
رخت هوس از خانه برون اندازد
دهقان که نهال گل نشاند در باغ
پیرامنش از گیاه می‌پردازد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۲۸ - دل پیش ز دردم از قرار اندازد
دل پیش ز دردم از قرار اندازد
کی کار مرا به وقت کار اندازد؟
سودای دلم همیشه طغیان دارد
آن نیست که شورش به بهار اندازد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۲۹ - چرخ آب همیشه زیر کاه اندازد
چرخ آب همیشه زیر کاه اندازد
یک کار به صد حیله به راه اندازد
مهرست که عیب چرخ را پوشیده
رسواست چو کل ز سر کلاه اندازد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۳۰ - گلگشت چمن با فقرا کی سازد؟
گلگشت چمن با فقرا کی سازد؟
با ترک هوس کرده، هوا کی سازد؟
باغ از گل و بلبل همه برگ است و نوا
درویشی را برگ و نوا کی سازد؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۳۱ - گردون که بد و نیک رقم می‌سازد
گردون که بد و نیک رقم می‌سازد
آن را که دنی‌ست، محترم می‌سازد
از روز ازل سفله‌نوازست، آری
طاووس ز دم چتر و علم می‌سازد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۳۲ - تنها نه دلم به دیده تر نازد
تنها نه دلم به دیده تر نازد
هر عضو ز من به عضو دیگر نازد
دل روی به دیده دارد و دیده به اشک
دریا به صدف، صدف به گوهر نازد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۳۳ - ای غم، رگ ما نیشتری می‌ارزد
ای غم، رگ ما نیشتری می‌ارزد
وین دیده به خون جگری می‌ارزد
ای گریه بیا خرقه ما را تر کن
کاین ابر به دامان تری می‌ارزد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۳۴ - در هر کاری مشقتی بوده و مزد
در هر کاری مشقتی بوده و مزد
عاقل نشنیده کار بیهوده و مزد
بخشد چه نتیجه خدمت بی تکلیف؟
ای بی‌خردان کار نفرموده و مزد؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۳۵ - دایم ز دلم نوای ماتم خیزد
دایم ز دلم نوای ماتم خیزد
پرویزن چرخ بر سرم غم بیزد
با تنگدلی خوشم که گر خنده کنم
اجزای دلم چو غنچه از هم ریزد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۳۶ - افتاده عشق، کی ز جا برخیزد
افتاده عشق، کی ز جا برخیزد
نقشش مگر از باد فنا برخیزد
بر خاک، همان ز خاک افتاده‌ترست
هرچند ز خاک، نقش پا برخیزد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۳۷ - از سینه مرا نفس دژم می‌خیزد
از سینه مرا نفس دژم می‌خیزد
چون نی ز مشام، دود غم می‌خیزد
چون غنچه اگر دل مرا بشکافی
صد پرده خون ز روی هم می‌خیزد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۳۸ - واعظ، نفست ز می خمار انگیزد
واعظ، نفست ز می خمار انگیزد
دود از دل و جان خاکسار انگیزد
از من بگذر، کدورت دل بگذار
کز رفتن دی، زمین بخار انگیزد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۳۹ - کو عشق که اهل درد را بشناسد؟
کو عشق که اهل درد را بشناسد؟
مردی باید که مرد را بشناسد
بیگانه و آشنا سوارند تمام
کو دیده‌وری که گرد را بشناسد؟